<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351</id><updated>2012-03-08T04:44:58.786+03:30</updated><category term='فرهنگ کاری'/><category term='علمی'/><category term='سرزمين من'/><category term='سربازان كوچك'/><category term='کلاس ها'/><category term='داستان سارا'/><category term='همین جوری'/><category term='نخبگان'/><category term='تبريك'/><category term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی، علمی'/><category term='خاطره'/><category term='فرهنگ پيشرفت'/><category term='انتخاباتي'/><category term='گردشگري'/><category term='فرهنگ علمی'/><category term='فرهنگ علمي'/><category term='دغدغه های ایرانی'/><category term='نوشته های من در هموردا'/><category term='خیریه'/><category term='انتخابات'/><category term='سرگرمي'/><category term='كلاس'/><category term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی'/><category term='سری سوم داستان سارا'/><category term='نگرش علمی'/><category term='علمي'/><category term='انتخاباتی'/><category term='اطلاع رساني خود جوش مردمي'/><category term='اجتماعي، قوميت'/><category term='سری دوم داستان سارا'/><category term='علمي-ماماني'/><category term='گزارش خودجوش مردمی'/><category term='نوشته های من در هم وردا'/><category term='اجتماعی'/><category term='اطلاع رسانی خودجوش مردمی'/><category term='سري سوم داستان سارا'/><category term='خبر رسانی خود جوش مردمی'/><category term='تبليغ براي بنياد كودك'/><category term='فرهنگ كاري'/><category term='طنز'/><category term='تبریک'/><category term='cause'/><category term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی، اجتماعي'/><category term='همين طوري'/><category term='اجتماعي'/><category term='توريسم'/><category term='اطلاع رساني خودجوش مردمي'/><category term='فرهنگ پیشرفت'/><category term='سرزمين من، cause'/><category term='منجوق'/><category term='تبريك،سرزمين من، cause'/><category term='نوشته های شاهین'/><category term='تبلیغ برای بنیاد کودک'/><category term='تسليت'/><category term='زبان'/><category term='فرهنگ علمي، تبريك'/><category term='مناسبت'/><category term='داستان تقي'/><category term='جامعه ی علم مدار'/><category term='دغدغه هاي ايراني'/><category term='جامعه علمی'/><category term='همين جوري'/><category term='سري دوم داستان سارا'/><category term='توریسم'/><title type='text'>منجوق</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>547</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6974377872793172757</id><published>2012-02-04T13:46:00.005+03:30</published><updated>2012-02-04T13:54:10.305+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زبان'/><title type='text'>اهمیت تدریس دو واحدادبیات  زبان محلی در دانشگاه ها</title><content type='html'>نقل از &lt;a href="http://yasamanfarzam.blogfa.com"&gt;وبلاگ دیگرم مینجق&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همشهری آنلاین: دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره تایید تدریس زبان های محلی در دانشگاه‌ها گفت: دانشگاه‌ها می‌توانند دو واحد اختیاری برای آموزش زبان های محلی داشته باشند اما نظارت بر اجرای آن برعهده فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همان طوری که قبلا هم گفتم یکی از بزرگترین ضربه هایی که عدم آموزش ادبیات زبان مادری به فرهنگ محلی می زنه اینه که ارتباط برقرار کردن بین دانشگاهی و شهروندان دیگه مشکل می شه. مادری یا دبیری ... آمده و از یک استاد در مورد آموزش بچه اش یا شاگردهاش نظر می خواد. این ارتباط ها خیلی مهم هستند. این تعامل ها خیلی ارزش دارند. توسعه ی علمی جامعه و... در گرو همین چیزها ست. این دو با چه زبانی با هم صحبت کنند؟! هر دو ترک هستند و هر دو -به خصوص آن مادر - راحت تر است که با هم به ترکی حرف بزنند.  آیا با ترکی ای حرف بزنند که سه چهارم کلماتش فارسی است آن هم با ترکیب دستور زبان فارسی؟!&lt;br /&gt;این که از فارسی حرف زدن هم سخت تر شد! اصلا به دل نمی چسبد!&lt;br /&gt;با ترکی عامیانه ی خانگی حرف بزنند؟! دیگه آن قدر هم صمیمی نیستند که هر ضرب المثلی را در حضور هم به کار ببرند.&lt;br /&gt;استاد و آن مادر یا معلم از کجا بدانند فلان کلمه ی قدیمی و فراموش شده که در بهمان ضرب المثل قدیمی ترکی است به اندازه ی کافی "پاستوریزه" است که بتوان در چنین محاوره ای به کار برد یا خیر.&lt;br /&gt;حرف زدن مشکل می شود. ارتباط سرد و محدود باقی می ماند و این محدودیت مانع رشد علمی جامعه می شود. استاد دانشگاه از جامعه بازخورد نمی تواند بگیرد و بیشتر و بیشتر برج عاجی می شود. شکاف ایجاد می شود.&lt;br /&gt;علی الاصول آن دو واحد زبان ترکی حداقل می تواند بخشی از این مشکل را حل کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت دوم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این دو واحد درسی اگر درست و مناسب طرح ریزی و ارائه شود می تواند بسیار کار ساز باشد. در این درس می توان مبانی دستور زبان و نحوه ی نگارش و... را درس داد و منابع مورد نیاز را معرفی نمود. خوشبختانه در سال های اخیر کتاب های شعر و داستان و..... متعددی به زبان های محلی در داخل کشور منتشر شده اند. شخص علاقه مند می تواند بعد از یاد گیری این مبانی به مطالعه ی این کتاب ها بپردازد و بر دانش ادبی خود از زبان مادری اش بیافزاید. تیراژ این کتاب ها هم بالا می رود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدون دریافت چنین آموزشی استفاده از کتب ادبیات ترکی آذری -حتی برای کسی که به طور شفاهی در خانواده این زبان را از کودکی فرا گرفته است بسیار دشوار است. مثال می زنم در محاوره می گوییم "آغاش" (=درخت) در صورتی که طرز صحیح  نوشتاری آن "آغاج" می باشد. وقتی در متنی "آغاج" می بینید اندکی طول می کشد که معنای آن را دریابید. اما اگر از قبل آموزش خیلی کوتاه و مختصری از طرز نگارش این گونه کلمات دیده باشید  روان تر متون ادبی ترکی آذری را می توانید بخوانید و از آنها لذت ببرید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این وبلاگ مبانی دستور زبان ترکی آذری و نگارش آن آموزش داده می شود. برای کسی که زبان مادری او ترکی آذری است بعد از اندکی مطالعه ی این گونه وبسایت ها خواندن اشعار ترکی شهریار  آسان و در عین حال دلنشین می شود.  با کلیک کردن روی هر موضوع در آرشیو موضوعی وبلاگ می توانید مبحث مورد نظر را فرا بگیرید. به طور مثال پسوند مالکیت در ترکی آذربایجانی در این لینک آموزش داده شده است. نویسنده ی وبلاگ در مورد وبلاگش می نویسد:"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نوشتن مطالب این وبلاک از کتب درسی آموزش و پرورش و کتاب دستور زبان فارسی نوشته دکتر حسن احمدی گیوی و دکتر حسن انوری و بهزاد بهزادی و ... بهره می گیرم .&lt;br /&gt;معلم بازنشسته آموزش و پرورش هستم. غربت نشین و ساکن آلمان هستم . به زبان و ادبیات فارسی و ترکی آذربایجانی علاقه فراوان دارم و اوقات فراغتم را با نوشتن حکایت و روزنوشت و ترجمه اشعار به زبان فارسی و ترکی آذربایجانی و سرودن اشعار ترکی آذربایجانی می گذرانم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من عضو هیچ حزب و گروه و سازمان سیاسی نیستم و مردم سرزمینم ایران ( ترک و بلوچ و لر و گیلک و کرد و عرب و ترکمن و فارسی زبان و ... )را بسیار دوست می دارم و به همه احترام قائلم . در این وبلاک فقط به هدف آموزش دستورزبان فارسی و ترکی آذربایجانی می نویسم . این وبلاک آموزشی است . خواهشمندم از نوشتن نظرات و مطالب سیاسی به طور جدی خودداری کنید .&lt;br /&gt;استفاده از مطالب وبلاک با درج لینک بلامانع است ."&lt;br /&gt;همین گونه آموزش ها برای آن دو واحد درسی مفید خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پي نوشت سوم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آموزش مدون ادبیات و دستور زبان ترکی لازم است تا کسانی که در این زمینه استعداد دارند بتوانند استعداد خود را زمینه ی شعر و ادبیات و... شکوفا کنند.&lt;br /&gt;گاهی وقتی از زبان و ادبیات ترکی آذری سخن می گوییم برخی ادبیات غنی فارسی را به رخ می کشند و می گویند مگر ترکی در مقابل فارسی چه دارد که  بر آموزش ادبیات ترکی  اصرار می ورزید؟!&lt;br /&gt;این استدلال درست نیست. اولا ادبیات ترکی آذربایجانی هم آن قدر پشتوانه دارد که اگر شخصی تمام عمر خود را هم صرف مطالعه ی ادبیات آن کند باز هم زمان کم بیاورد.  ثانیا  نشانه ی فترت و سرآغاز انحطاط  است که جمعي  به میراث گذشتگان دل خوش کند و نخواهد اثری جدید مختص نسل و زمانه ی خود بیافریند.  آموزش ادبیات در همین راستاست. برای آن است که افراد زنده ی با استعداد ابزار لازم را برای خلق آثار ادبی به دست آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت چهارم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هزار سال پیش وقتی کاشغری  فرهنگ لغات ترکی-عربی حجیم خود را می نوشت زبان و ادبیات روسی پشتوانه ای نداشت. اما امروزه ادبیات روس با تولستوی و داستایوسکی و چخوف و.... جایگاه خیلی بلندی در ادبیات جهان دارد. کسی چه می داند؟! شاید اگر اجازه ی رشد داده شود در قرن حاضر میلادی ادبیات و شعرای تراز اولی می بالند. کسانی در ردیف داستایوسکی از همین زادگاه خود من! چرا که نه؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(عکس  منسوب به کاشغری  را از ویکی پدیا برداشتم و اینجا گذاشتم. در مورد آن نقاش و تاریخ کشیدن آن اطلاعی ندارم.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت پنجم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زبان ترکی آذربایجان فعل های زیادی دارد و قابلیت فعل ساختن در آن بالاست. در نتیجه می توان به راحتی از این زبان استفاده کرد برای آموزش مهارت ها یی مثل خیاطی آشپزی نجاری و آرایشگری...&lt;br /&gt;من گاهی شگفت زده می شوم وقتی می بینم چه طور مادربزرگم با چند جمله  دستور العمل پخت یک غذا و یا دوخت یک لباس را می دهد و با عمل دقیق به آن دستور العمل همان چیزی در می آید که مادربزرگم در نظر داشت.&lt;br /&gt;این یک مقدار ناشی از استعداد مادربزرگ من است ولی بیشتر از توانمندی های زبان مادری ما ناشی می شود.&lt;br /&gt;اگر اجازه داده شود زبان نوشتاری رشد کند آموزش مهارت ها در آذربایجان خیلی راحت تر و روان تر می شود. همه که قرار نیست پشت میز نشین شوند! رشد این زبان رشد مهارت ها و در پی آن افزایش اشتغال مثبت و سازنده را در پی خواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این یک واقعیت است. وقتی آموزش با زبانی صورت می گیرد که سه چهارم کلمات آن فارسی است (نظیر ترکی شبکه ی سهند!!) روستاییان و طبقه ی  حاشیه نشین شهری  در اذربایجان اصلا ترغیب نمی شوند که گوش کنند. اما اگر با ترکی مناسب باشند فرزندان همان ها می آیند می نشینند و گوش می کنند و یک چیزی یاد می گیرند. مهارت ها را یاد می گیرند و به خود اشتغالی اقدام می کنند. پیام های بهداشتی و اجتماعی را می گیرند و.... پیام های محیط زیست را یاد می گیرند. اگر به زبان ترکی درست و حسابی به روستاییان گفته شود که روش های آبیاری خود را بهینه کنند بیشتر احتمال دارد که گوش کنند و جدی بگیرند تا با زبان ترکی ای که سه چهارم آن فارسی (زبان ترکی شبکه سهندی!) است!  اغراق نیست اگر بگوییم حفظ دریاچه ی ارومیه  هم از این مسئله جدا نیست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت ششم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; می خواستم  به مادر مدد جوی تحت کفالتم نامه بنویسم. موضوع حیاتی بود و می بایست به او نامه می نوشتم. مادر مددجویم فارسی نمی دانست و من بلد نبودم به ترکی نامه بنویسم. به فارسی نامه نوشتم تا یکی برایش ترجمه کند.&lt;br /&gt;نامه ظریف بود و باید دقیق ترجمه می شد که احساس منتقل می گشت.&lt;br /&gt;متاسفانه نامه ای که نوشتم اثری که می خواستم نگذاشت.&lt;br /&gt;هنوز هم معتقدم قضیه همان قصه ی&lt;br /&gt;"Lost in translation" بود. شايد اگر مي توانستم نامه را به تركي بنويسم كودك تحت كفالتم به جاي آن كه در كارگاه قاليبافي بپوسد درس مي خواند و خانم دكتر موفقي مي شد.&lt;br /&gt;شاید بگویید چرا تلفن نزدی! نمی شد! وضعیت طوری بود که نمی شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به خاطر اين چيزهاست كه من به آموزش زبان زنده ي مادري ام اصرار مي ورزم. يك چيز لوكس و يك هوس خام نيست. نياز و ضرورت است نه ژستي جلوي خارجي ها كه بگوييم ما به "اقليتها" اهميت مي دهم و از اين حرفها. ضرورت زندگي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت هفتم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذراندن این دو واحد درسی برای همگان مفید خواهد بود اما برای  حرفه های زیر ضروری است: ۱) کسانی که در صدا و سیمای محلی کار می کنند. به خصوص مجری های برنامه های تلویزیونی محلی (۲) کسانی که به عنوان یک تحصیلکرده و از موضع یک فرد تحصیلکرده باید روزانه با اقشار مختلف جامعه ارتباط برقرار کنند: مثل وکلای دادگستری  پزشک ها و....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عدم تسلط این افراد به زبان محلی به صورت مدون و آکادمیک مشکلات فراوانی را پی دارد. اگر این افراد زبان محلی را بلد باشند بدون آن که به دستور زبان آن تسلط داشته باشند (یعنی تنها از راه شنیداری این زبان را  از کودکی یا بعدها فراگرفته باشند) وقتی به این زبان سخن می گویند عامیانه به نظر خواهد آمد. موکل انتظار ندارد وکیلش خیلی عامیانه  سخن بگوید. اگر کلمات را درست بیان نکند او را چندان قبول نمی کند. اگر بیمار به پزشکی مراجعه کند که نادرست و عامیانه صحبت می کند به او اعتماد نمی کند و نسخه اش را جدی نمی گیرد! او را کم سواد می پندارد! همگان می دانیم اعتماد بیمار به حاذق بودن  پزشک چه قدر در روند درمان مهم است. از سوی دیگر اگر به فارسی صحبت کند و یا به زبان محلی ای که کلمات و ترکیبات فارسی بیش از حد در آن زیاد باشد ارتباط برقرار کردن دشوار می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه چاره آن است که زبان محلی به طور آکادمیک آموزش داده شود. آن دو واحد درسی  تاثیر مثبتی در این جهت می تواند داشته باشد. قدم اول مثبتی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پي نوشت هشتم: در صدا و سيماي استان آذربايجان شرقي هم هستند كساني كه كارهاي زيبا  اجرا مي كنند. یک نمونه  اين دكلمه ی زيبا ی شعر تركي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل نوشته و نظرات دوستان را می توانید اینجا ببینید.:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://yasamanfarzan.blogfa.com/post-325.aspx&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6974377872793172757?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/6974377872793172757/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=6974377872793172757' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6974377872793172757'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6974377872793172757'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2012/02/blog-post_04.html' title='اهمیت تدریس دو واحدادبیات  زبان محلی در دانشگاه ها'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8909923947492895732</id><published>2012-02-03T12:21:00.004+03:30</published><updated>2012-02-03T12:29:30.563+03:30</updated><title type='text'>قلب های سبز</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;موسسه ی خیریه قلب های سبز را می خواهم خدمت شما نیکوکاران عزیز معرفی نمایم. از&lt;/span&gt;&lt;a href="http://greenhearts.ir/"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; وبسایت خود موسسه &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;نقل می نمایم.&lt;br /&gt;معرفی جمعیت خیریه قلبهای سبز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمعیت خیریه قلبهای سبز بعنوان نخستین موسسه خیریه با اهداف آموزش – تحصیلی در تبریز، به عنوان یک تشکل غیر انتفاعی، غیر دولتی و غیر سیاسی است که مجوز اولیه خود را از سازمان ملی جوانان در اردیبهشت سال 1380 اخذ کرده و حیطه فعالیت ها و اهداف خود را در اساسنامه مشخص نموده است. اعضای تشکیل دهنده این جمعیت شامل نیروهای جوان و تحصیل کرده، اساتید دانشگاهها، پزشکان، متخصصان، تجار و خیرین بنام شهر بدون هیچگونه چشم داشت مادی و فقط با نیت خیر و نوعدوستی قدم در این راه نهاده اند و تاکنون برای پیشبرد اهداف جمعیت تمام تلاش خود را نموده اند. جمعیت در سال 1386 بعنوان یک تشکل غیر دولتی به ثبت رسمی رسیده و فعالیت خود را بصورت تخصصی در امر حمایت تحصیلی از دانش آموزان و دانشجویان مستعد کم بضاعت متمرکز نمود. هیئت امنای جمعیت متشکل از 58 نفر عالیترین مرجع تصمیم گیری جمعیت می باشد. هیئت مدیره نماینده قانونی جمعیت بوده و کلیه مصوبات توسط اعضای هیات مدیره به مدیر عامل جهت اجرا ابلاغ می شود و امور اجرایی به عهده مدیر عامل میباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ساختار جمعیت کارگروه های تخصصی و امور مددجویان پیش بینی شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شماره حسابهای جمعیت خیریه قلبهای سبز&lt;br /&gt;شماره حسابهای بانکی جمعیت خیریه قلبهای سبز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شماره حساب جام :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13171806/84 بانک ملت شعبه میدان قطب (جهت کمک به دانش آموزان مستعد کم بضاعت)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شماره حساب سیبا :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0107281592009 بانک ملی شعبه مرکزی تبریز (صرفاً جهت کمک به کودکان مبتلا به سرطان)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمعیت خیریه قلبهای سبز&lt;br /&gt;آدرس:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تبریز - خیابان امام خمینی - نرسیده به مسجد سالار شهیدان - جنب بانک ملت - بن بست 17 شهریور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایمیل:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;info@greenhearts.ir&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلفن:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3359733 0411&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکس:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3359733 0411&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اطلاعات:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3372061&lt;/span&gt; 0411&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یادآوری می کنم که من وبلاگ دیگری به نام&lt;a href="http://yasamanfarzan.blogfa.com"&gt; مینجق &lt;/a&gt;دارم که آن را مرتب به روز می کنم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8909923947492895732?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8909923947492895732/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8909923947492895732' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8909923947492895732'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8909923947492895732'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2012/02/blog-post.html' title='قلب های سبز'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-5907190015159798954</id><published>2011-11-07T09:59:00.001+03:30</published><updated>2011-11-07T10:02:30.234+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://yasamanfarzan.blogfa.com/post-233.aspx"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;نظر یک روانپزشک درباره ی زبان مادری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;دکتر احمد صداقتي روانپزشک در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) واحد علوم پزشکي ايران با اشاره به اهميت تکلم به زبان مادري در شکل‌گيري هويت افراد و به وجود آمدن احساس هويت خانوادگي در جوانان گفت: اين در حالي است که فرهنگ کنوني حاکم بر جامعه سعي در تکلم فارسي با کودکان دارد.&lt;br /&gt;اين روانپزشک گفت: به زبان فارسي سخن گفتن با کودکان به بهانه پيشگيري از دچار مشکل شدن آنها در مدرسه يا اجتماع، جايگاه علمي نداردو...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطلب بالا را از &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.orzhans.ir/MedicalKnowings/DocDetail/?DocIDM=819"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;این سایت &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;نقل کردم. می خواهم در این باره از تجربه ی شخصی خودم بگویم. من در دبستان شاگرد مدرسه ی نمونه ی پروین (شهید توانا) واقع در خیابان شهناز (شریعتی) تبریز بودم. مدرسه ای بود که اغلب شاگردانش از خانواده های فرهنگی بودند و به شدت به تحصیل بچه هایشان اهمیت می دادند. تیپ خانواده هایی بودند که از همان سی سال پیش بسیار ناپسند می دانستند که کسی وسط حرف بچه کسی بپرد. الان این هنجار بیشتر خانواده های طبقه متوسط شهری است اما سی سال پیش فقط بین طیف خاصی هنجار بود که شاگردان آن مدرسه متعلق به آن طیف بودند. همه ی شاگردهای کلاس قبل از ورود به مدرسه فارسی می دانستیم. برخی -مانند خودمن- اول به زبان مادری مان یعنی ترکی زبان باز کرده بودیم بعد فارسی را از والدین و تلویزیون و گوش دادن به نوار قصه ها و کتاب داستان هایی که برای ما می خواندند یاد گرفته بودیم. به برخی دیگر در خانه از ابتدا فارسی یاد داده بودند تا به زعم خودشان در کلاس زودتر پیشرفت کنند.&lt;br /&gt;وارد مدرسه که شدیم معلم مان فارسی حرف می زد. ما می فهمیدیم اما اول در ذهنمان به ترکی ترجمه می کردیم بعد جوابی که باید به سئوال می دادیم به فارسی ترجمه می کردیم و جواب می دادیم. دو سه ماه اول یک کم این پروسه ی ترجمه وقت می گرفت.درنتیجه آنان که به فارسی زبان باز کرده بودند قدری سریع الانتقال تر به نظر ما می رسیدند. جالبه که این ارزیابی ما بچه ها بود نه معلم مان. ما خیلی آنها را تیزهوش می دیدیم و اندکی احساس ضعف می کردیم. می رفتیم به مامان هایمان می گفتیم که این جوری است. مادرهایمان هم که خیلی حساس بودند با معلم ها حرف می زدند. اما معلم ها با تجربه بودند و می دانستند قضیه چیست. می گفتند هر سال دو سه ماه اول همین مسئله هست بعد رفع می شود. نمی دانم از روی آگاهی و تجربه ی شخصی بود یا به معلم های اول ابتدایی در شهر تبریز این آموزش را داده بودند. به هر حال آنها به درستی و به درایت تشویق خاص و تنبیه خاصی در این زمینه نکردند که روحیه و اعتماد به نفس ما از دست برود. دو سه ماه بعد این مسئله کامل رفع شد هیچ کدام از ما از این جهت احساس کندی نمی کردیم.&lt;br /&gt;ببینید! من خودم به زبان مادری زبان باز کردم. پسرعمه ام هم به زبان ترکی زبان باز کرد و نفر ۱۷ کنکور ریاضی شد. دو پسر عمو از دوستان خانوادگی مان که هر دو رتبه ی زیر ده-بیست در کنکو ر تجربی آوردند هم به زبان ترکی زبان باز کردند.و.....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-5907190015159798954?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/5907190015159798954/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=5907190015159798954' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5907190015159798954'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5907190015159798954'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/11/blog-post.html' title=''/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6984870634958609482</id><published>2011-08-12T01:29:00.001+04:30</published><updated>2011-08-12T01:34:06.334+04:30</updated><title type='text'>درد عشق</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;سعدی می گه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که همه شب درِ چشم است به فکرت بازم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دردِ عشق است ندانم که چه درمان سازم"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صد سال بعد حافظ می گه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند,&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظاهرا در یک قرنی که بین سعدی و حافظ بوده در مان دردعشق پیدا شده. حالا که 700سال گذشته لابد دارو ها ی خوشمزه تری (مثلا با طعم گیلاس) برایش درست کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از شوخی گذشته یک رفتار وقتی به "بیماری" تبدیل می شه که در روند زندگی طبیعی شخص اخلال ایجاد بکنه. اگر به این آستانه برسیم باید به فکر درمان جدی باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر به آن آستانه نرسیدیم بهتر بذاریم همین جوری باشه! چرا باید سرکوبش کنیم. درسته که درد داره اما شور وشوق هم داره. باز از سعدی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرغان قفس را المی باشد و شوقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کان مرغ نداند که گرفتار نباشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز از حافظ:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد, سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحث مفصلی در باره ی عشق در&lt;a href="http://yasamanfarzan.blogfa.com/post-172.aspx"&gt; این وبلاگ &lt;/a&gt;شد که اگر دغدغه ی عشق دارید توصیه می کنم وقت بگذارید و کامنت ها را ببینید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6984870634958609482?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6984870634958609482'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6984870634958609482'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/08/blog-post_12.html' title='درد عشق'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1832069909259252667</id><published>2011-08-10T20:54:00.001+04:30</published><updated>2011-08-10T20:56:25.420+04:30</updated><title type='text'>درد عشق</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;سعدی می گه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که همه شب درِ چشم است به فکرت بازم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دردِ عشق است ندانم که چه درمان سازم"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صد سال بعد حافظ می گه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند,&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظاهرا در یک قرنی که بین سعدی و حافظ بوده در مان دردعشق پیدا شده. حالا که 700سال گذشته لابد دارو ها ی خوشمزه تری (مثلا با طعم گیلاس) برایش درست کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از شوخی گذشته یک رفتار وقتی به "بیماری" تبدیل می شه که در روند زندگی طبیعی شخص اخلال ایجاد بکنه. اگر به این آستانه برسیم باید به فکر درمان جدی باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر به آن آستانه نرسیدیم بهتر بذاریم همین جوری باشه! چرا باید سرکوبش کنیم. درسته که درد داره اما شور وشوق هم داره. باز از سعدی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرغان قفس را المی باشد و شوقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کان مرغ نداند که گرفتار نباشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز از حافظ:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد, سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1832069909259252667?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1832069909259252667/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1832069909259252667' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1832069909259252667'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1832069909259252667'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/08/blog-post.html' title='درد عشق'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-5188121754871942031</id><published>2011-07-30T16:26:00.000+04:30</published><updated>2011-07-30T16:28:37.315+04:30</updated><title type='text'>مفهومی خواندن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;در یادداشت پیشین ام این سئوال را مطرح کردم که چگونه می توان به یک دانش آموز به طور «مفهومی» و نه «طوطی واری» آموخت که «آهنربا آهن را جذب می کند.» در کامنت ها دوستان پیشنهاد هایی کردند که همگی در خور توجه هستند. به نظر من مسئله ی آموزش دو بعد اصلی دارد. یکی بعد انسانی مسئله است. چگونه می توان کودک بازیگوش گریز پا را به مکتب آورد و او را متقاعد کرد که حواسش را جمع کند؟ این کودک بازیگوش شاید یک کودک واقعی باشد که قرار است ما به او درس بدهیم و یا کودک بازیگوش درون هر کدام از ما ها باشد که با بازیگوشی از زیر درس خواندن و یا کار پژوهشی در می رود. بیشتر پیشنهاد هایی که دوستان دادند در این جهت بود. من هم چیزی اضافه بر آن چه که گفته شد در این زمینه ندارم که بیافزایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما قضیه بعد دیگری نیز دارد و آن این که اصلا "مفهومی" یاد گرفتن یعنی چه؟ چه موقع ما مطلبی را مفهومی یاد گرفته ایم. اگر به خاطر داشته باشید دومین یادداشت که من در وبلاگ مشق پژوهش منتشر کردم در مورد «دکتر سید حسین نصر» بود. تاکید کردم که دکتر نصر دیدگاه سنتی جامعه ی ما را نسبت به مسایل مختلف از جمله علم و عالم به نیکی و دقت و زیبایی می شکافد. این دیدگاه با دیدگاهی که در بین فیزیکپیشگان- یا دیگر پژوهشگران دانش های بنیادی- در دنیای امروز رایج است مشترکاتی دارد اما دقیقا منطبق نیست. به نظر این جانب بزرگترین تفاوت این دیدگاه در "مفهوم فهمیدن" نهفته است. مفهومی که یک فیزیکدان امروزی از فهمیدن یک مطلب در ذهن دارد با مفهومی که یک دانشمند «فلسفه ی طبیعی» پانصد سال پیش از فهمیدن داشت فرق می کند. منظور یک فیزیکدان از فهمیدن پدیده ای آن است که آن را در قالب فرمالیزم ریاضی که می شناسد توصیف کند و بتواند با استفاده از همان ابزار فرمالیزم پیش بینی نماید که اگر شرایط قدری عوض شد چه اتفاقی می افتد. اگر این پیش بینی اش در آزمایش تایید شد فیزیکدان خوشحال و خندان می شود که موضوع را فهمیده. خیلی ذهن خود را در گیر این که «ماهیت ذاتی» فلان چیز چیست نمی کند. اصلا این عبارت «ماهیت ذاتی» و عبارت هایی از این دست برای فیزیکپیشگان عبارات چندان آشنایی نیست. در صورتی که متون قدیمی –قدیمی تر از گالیله را بخوانید این عبارت به کرات دیده می شود. با فرهیختگان و فضلای ایرانی کنونی صحبت کنید می بینید دغدغه ی آنها هم دانستن همین «ماهیت ذاتی» است. حتی کسی مانند پدر من که تحصیلات تمام وکمال مدرن داشته است هر از گاهی مرا به کناری می خواند و می پرسد بالاخره معلوم شد «ماهیت ذاتی» ماده یا نیرو یا...چیست. من هم می مانم که چه جوابی بدهم. وقتی می گویی که هدف ما پاسخ گویی به این سئوال نیست خیلی ناراحت می شوند. در لفافه ی جملات زیبا و ادیبانه چیزی می گویند که رک و پوست کنده و ساده و عامیانه اش این چند جمله است:« علم کاربردی که نمی خوانی که به یک دردی بخورد. ماهیت ذاتی چیزی را هم نمی خواهی بیابی! پس چه غلطی داری می کنی؟!!!!» البته به این صراحت نمی گویند. شعر منسوب به ابن سینا را می خواندند یا چیزی از آن دست:«دل ار چه د راین بادیه بسیار شتافت/ یک موی ندانست ولی موی شکافت/ اندر دل من هزار خورشید بتافت/وآخر به کمال ذره ای راه نیافت.» اما نگاهی که می اندازند همان معنای "پس چه غلطی داری می کنی" را می رساند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الغرض! کسی که به دنبال ماهیت ذاتی است نباید بیاید دنبال فیزیک. تا جایی که من می بینم حتی در فلسفه ی مدرن هم دیگه سئوال ماهیت ذاتی دغدغه ی اصلی نیست. اما بهتر است با یک فیلسوف صحبت کنید تا به شما بگوید اگر دغدغه ی شما سئوالاتی از این دست است باید به کجا مراجعه کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب! آن از دیدگاه فرهیختگان و فضلای ما که سنی از آنها گذشته است. حالا برسیم به دانشجویان عمیق و اهل مطالعه و تفکر ما. این دانشجویان سردرگم هستند دقیقا نمی دانند چه از فیزیک می خواهند. از یک سو شاتل هوا کردن برایشان ارزش است و از سوی دیگر دنبال «ماهیت ذاتی» یافتن. در ذهن خود هم هنوز به یک نتیجه رسیده اند که بالاخره کدام را می خواهند. در هر دو صورت هیچ کدام را از رشته ای مانند فیزیک انرژی های بالا یا کیهانشناسی به دست نمی آورند وسرخورده می شوند. بعد حکم صادر می کنندکه این رشته ها به درد نمی خورند. البته در این نتیجه گیری اشتباه می کنند. این آنها هستند که انتظار بی موردی از این گونه رشته ها دارند و شناخت درستی از نقشی که این گونه رشته ها در تعمیق فهم نوع بشر از طبیعت ایفا می کند ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سئوال مشابه در ذهن دانشجویان اروپایی به این صورت پررنگ وجود ندارد. آن دغدغه و آن سردرگمی در آنها دیده نمی شود. نداشتن چنین دغدغه ای در انها از نظر دانشجویان ایرانی گاهی به سطحی بودن و یا حتی «احمق بودن» تعبیر می شود.درصورتی که واقعیت آن است که مسئله برای آنها از چهارصد سال پیش به این سو حل شده. راه حل در قالب اموزش رسمی و غیر رسمی و همچنین ادبیات و فرهنگ پاپ از کودکی در ذهن آنها وارد شده. آنها به نقش دانش های بنیادی -به معنای مدرن کلمه – واقف هستند. آنان که رو به رشته های بنیادی می آورند می دانند که چه می خواهند. از این رشته ها انتطار بی مورد ندارند در نتیجه آن تب و تاب وسر درگمی دانشجویان ایرانی را ندارند. این به معنای سطحی و یا احمق بودن آنها نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به مثال آهنربا ی خودمان برگردیم . فهم مسئله سطوح مختلف دارد. یک سطح از فهم که همان فهم دبستانی است آن است که دانش آموز آهنربا در دست بگیرد و به چشم خود ببیند که آهنربا آهن را جذب می کند اما تخته ویا طلا را جذب نمی کند. بعد برای خودش سئوال طرح کند: اگر بین آهن و آهنربا شیشه بگذارم باز هم آهن ربا آهن را جذب می کن؟ کاغذ چی؟ یک تکه فلز چی؟! بعد باید با خودش فکر کند تا مسئله را کمی کند. تا چه فاصله ای آهنربا آهن را جذب می کند. آیامیزان جذب به جنس جاده ای که بین این دو وجود دارد وابسته است. فرضیه ای برای این سئوال بدهد و آزمایشی ترتیب دهد که پیش بینی این فرضیه را می آزماید. آیا اگر آهنربا را بشکنیم باز هم آهن را جذب می کند؟ اگر آهنربا را نصف کنیم فاصله ای که جذب اتفاق می افتد کم می شود؟ تا چه حد؟ برایش فرضیه ای بنویسد و امتحان کند. اگر تکه های آهنربا را کنار هم بگذاریم آیا فاصله ای که جذب اتفاق می افتد برابر فاصله ی جذب آهنربای کامل خواهد بود؟ فهمیدن یعنی این که این گونه سئوالات را بتواند طرح کند و جوابی بتواند بدهد. جوابی مبتی بر فرضیه و فرمالیزمی ساده. نه جوابی همین طور الکی و شانسی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا بیاییم همین فهم را عمیق تر بکنیم و به سطح بالاتری برویم. یک مدل ساده شده ی مولکولی باید برای پدیده ی آهنربا بتوانیم ارائه دهیم.بر این اساس باید بتوانیم توضیح دهیم که چرا آهنربا آهن را جذب می کند اما طلا را جذب نمی کند. بر این اساس پیش بینی کنیم که آیا آلومینیوم را هم جذب می کند یا خیر. بعد بتوانیم رفتار آهنربا را با دما و میدان مغناطیسی خارجی توصیف کنیم.گذارهای فازش را پیش بینی کنیم و ... راه حل می تواند تحلیلی باشد یا حل عددی. به هر حال اگر بتوانیم مدلی ارائه دهیم به تقریب خوبی به درستی رفتار را آهنربا پیش بینی می کند به عنوان یک فیزیکپیشه می توان خوشحال بود که مسئله فهمیده شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته عموما به این راحتی نیست. معمولا مدل ساده شده ای که ارائه می شود رفتار کلی را توضیح می دهد اما یک سری رفتارها را دقیق نمی تواند توضیح دهد یا در یک بازه از پارامترها مثل دما و میدان مغناطیسی توصیف مدل کارآمد است اما نه در همه ی بازه ها. فهم عمیق تر با کار روی مدل و اصلاح آن در جهت توصیف دقیق تر انجام می گیرد. میزان خوبی یا بدی توصیف هم با ابزار ریاضی کمی می شود. این جوری نیست که یکی همین جوری بخواهد ادعا کند مدلش بهتر از دیگران است. در صورتی ادعای او پذیرفته می شود که نشان دهد فلان پارامتر که معیار خوبی مدل است (مثلا مجذور-کای) مدل او را ارجح بر مدل های دیگر نشان می دهد. پذیرفته شدن و یا رد مدل ها خود یک پروسه ی طولانی و دقیق علمی است که ابزار ریاضی مناسب خود را دارد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-5188121754871942031?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/5188121754871942031/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=5188121754871942031' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5188121754871942031'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5188121754871942031'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/07/blog-post_30.html' title='مفهومی خواندن'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2145492475071314211</id><published>2011-07-26T23:29:00.000+04:30</published><updated>2011-07-26T23:30:43.908+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='علمي-ماماني'/><title type='text'>آهن و آهنربا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;آقای دکتر الف-که استاد دانشگاه است- خانم ج را در یک مهمانی خانوادگی می بیند. در حالی که مشغول احوال پرسی هستند "ب" که پسر خانم "ج" است در حال دویدن ظرف بزرگ میوه را وسط تَنَبی (اتاق پذیرایی) واژگون می کند. خانم ج از میزبان عذر می خواهد میوه ها را جمع می کند و در حالی که از ناراحتی و خجالت سر به زیر انداخته به صندلی خود بر می گردد. استاد الف می گوید "خوب! بچه است دیگه! طبیعیه" درد دل خانم ج باز می شود: "خیلی بازیگوشه! اصلا به درس هاش اهمیت نمی ده! مخصوصا تو علوم خیلی ضعیفه."بعد از استاد الف خواهش می کنه یه روز "ب" را "ببره به خدمتش" تا با او علوم کار کنه. استاد الف می گه معلم هاش که باید خیلی بهتر از من با اصول پداگوژیک به او درس بدهند. خانم ج می گه "خواهش می کنم! علاوه بر فضل و علم شما ابهت و احترام شما باعث می شه که ب بازیگوشی را بذاره کنار و مثل بچه ی آدم درس بخونه." استاد الف فکر می کنه خانم ج با وسواس هاش و سخت گیری های بی مورد و ناسازگارش با افراط و تفریطش در سخت گیری و آسان گیری ب را از درس زده کرده. با این حال حرف خانم ج را زمین نمی اندازه و قبول می کنه. شاید به خاطر این که سر قضیه ی ظرف میوه خانم ج خیلی ناراحت شده بود و می خواست او را خوشحال کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتی می گذره وخانم ج پسرش را به نزد استاد الف می بره که با او علوم کار می کنه. استاد الف می پرسه " خوب! پسرم بگو ببینم در علومتان چی خوندید." ب جواب می ده که یادم رفته. استاد الف می گه پس کتابت را بیرون بیار با هم بخوانیم. ب همین کار را می کنه. استاد الف می گه:" خوب! همین جمله را بخوان وبر ای من توضیح بده. جمله این بود : "آهنربا آهن را جذب می کند." ب شروع می کنه به "روان کردن درسش": "آهنربا آهنربا آهنربا" آهن آهن آهن" "را را را را" آهنربا آهن را آهنربا آهن را آهنربا آهن را " "جذب جذب جذب" "می کند می کند می کند" "جذب می کند جذب می کند." " آهنربا آهن را جذب می کند.آهنربا آهن را جذب می کند.آهنربا آهن را جذب می کند.آهنربا آهن را جذب می کند.آهنربا آهن را جذب می کند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشتباه نکنید! ب مشکل لکنت زبان نداشت. این شیوه ی تکرار روش درس خواندن او بود. چشم های استاد چهار تا می شود. آن موقع قریب ۵۵سال عمر داشت و از ۱۵ سالگی هم تدریس کرده بود. در دانشگاه هم به نسل های مختلف درس داده بود. اما تا کنون با چنین پدیده ای رو به رو نشده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این داستان نیمه واقعی است. البته جزئیات را من باز سازی کردم ولی نزدیک بیست سال پیش چنین اتفاقی افتاده بود. البته ب extreme limit&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;است!کسی با شیوه ی ب درس می خواند سر از رشته ی فیزیک در نمی آورد! اما همین شیوه ی خط خطی کردن مقالات هم شکل ملایم تر همان شیوه ی ب است. البته مارکر را بیخودی اختراع نکرده اند. وسیله ی مفیدی است. من خودم از آن استفاده می کنم. فقط زیر کلمات و جملات کلیدی که قرار است توجه جلب کنند خط بکشیم کافی است. اما من وقتی این خط خطی های دانشجو ها را می بینم متاسفانه می بینم که تا حد زیادی مانند همان ب نتوانسته اند تشخیص دهند جمله کلیدی کدام است. صغری کدام است کبری کدام. از چه چیز چه چیز را نتیجه گرفته اند. فقط خط کشیده اند و رد شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر شما استاد الف باید چگونه به ب بیاموزد که شیوه ی درست درس خواندن این گونه نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قسمت عدی نظر خود را می گویم ولی فعلا شما نطراتتان را منعکس کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;توضیح&lt;/strong&gt;: تنبی به آذری یعنی اتاق پذیرایی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2145492475071314211?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2145492475071314211/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2145492475071314211' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2145492475071314211'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2145492475071314211'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/07/blog-post_26.html' title='آهن و آهنربا'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6594979121568802751</id><published>2011-07-24T12:09:00.002+04:30</published><updated>2011-07-24T12:12:08.754+04:30</updated><title type='text'>چگونه درس خواندن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;وقتی یک متن فیزیک (کتاب یا مقاله) می خوانید دایم باید از خود سئوال کنید این فرمول از کجا آمد؟ اصلا چرا این جمله در اینجا نوشته شده؟ این مطلبی که اینجا دارم می خوانم در کجای فرمالیز م هایی که قبلا آموخته ام قرار می گیرد؟ سعی کنید در مورد مطلبی که می خوانید آزمایش ذهنی ترتیب دهید و نتیجه را پیش بینی کنید. یادتان باشد فاینمن هم خیلی بر لزوم و اهمیت آزمایش های ذهنی در فهم مطالب تاکید می کند. تمرین ها را حل کنید و خود تمرین های جدیدی طرح کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر آن چه که می خوانید مقاله پژوهشی است به این فکر کنید که چگونه می توانید مقاله را بسط دهید و یا سئوال مربوطی را بابید که در کنار آن یا خودتان یا دیگر همکاران در مورد آن کارپژوهشی کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب و مقاله ی فیزیک را این جوری می خوانند! اما روش اغلب دانشجویان ایرانی متفاوت از این است. مقاله خواندن از نظر آنها این است که با خودکار یا مارکر مقالات را خط خطی کنند و احیانا هر از گاهی معنای کلمات انگلیسی را از دیکشنری بیابند و با مداد کمرنگ کنارش بنویسند. یا رونوشت کنندویا به فارسی ترجمه نمایند. اگر هدف شما تمرین زبان انگلیسی بوده باشد بازهم این روش درستی برای آمو ختن زبان انگلیسی نیست. روش های آموزشی بسیار پیشرفته تر و موثر تر و البته جذاب تر و مفرح تر از این روش برای آموختن زبان انگلیسی است. به طریق اولی این راهکار به درد آموختن فیزیک نمی خورد. و به طریق "اولی تر" به درد کار پژوهشی در فیزیک!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر روزی ۲۰ ساعت و هفته ای هفت روز هم به این روش فیزیک بخوانید باز هم راه به جایی نمی برید. برخی از اساتید در ایران به دانشجو می گویند دانشجو باید فلان قدر ساعت در روز درس بخواند و از این حرفها. به نظر من حرف بیخودی است. دیروز با همکار عزیز Martin Hirschگفت و گو می کردم برای او اصلا غریب می نمود که استادی ممکن است چنین حرف بیهوده ای به دانشجویی زده باشد. طاهرا او هیچ وقت نشنیده بود که چنین توصیه ای کسی به دانشجویانش بکند. یکی از نتایج منفی همین حرف آن است که دانشجو چندین ساعت در روز صرف خط خطی کردن مقالات و کتاب ها (و یا رونوشت کردن آنها) می کند بعد مدعی می شود! می گوید من که این همه زحمت کشیدم و تفریحات را بر خود حرام کردم و نسخه ی استاد رعایت کردم و بهمان ساعت در روز کار کردم پس دیگه کارم حرف نداره. اگر ایرادی هست لابد از عوامل دیگر است که من آینشتاین نمی شوم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیشتر از کمیت زمانی مطالعه کیفیت آن مهم است.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;برای ادامه بحث به وبلاگ&lt;a href="http://yasamanfarzan.blogfa.com/"&gt; مشق پژوهش &lt;/a&gt;مراجعه فرمایید.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6594979121568802751?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6594979121568802751'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6594979121568802751'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/07/blog-post_24.html' title='چگونه درس خواندن'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2158985605781537113</id><published>2011-07-06T13:35:00.003+04:30</published><updated>2011-07-06T13:39:56.027+04:30</updated><title type='text'>نوشته ی دکتر روزبه الله وردی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;متن زیر نوشته ی آقای دکتر روزبه الله وردی است. آقای دکتر الله وردی در دانشگاه نیو مکزیکو جزو هیات علمی هستند. رشته پژوهشی ایشان کیهانشناسی و انرژی های بالاست. فردا ایشان به ایران تشریف خواهند آورد و مدتی مهمان پژوهشکده ی فیزیک خواهند بود. بناست که ایشان سمیناری در تاریخ 26جولای (سه شنبه ی سه هفته دیگه) ارائه نمایند. حضور در سمینار برای کلیه ی علاقه مندان آزاد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سئوالی که دانشجویان (دوره ی کارشناسی و بالاتر، ایرانی و غیر ایرانی) در مناسبت های مختلف مطرح می کنند این است که تسلط بر دروس پایه ی فیزیک تا چه میزان برای انجام کارهای پژوهشی مورد نیاز است.در اینجا مایلم توصیح مختصری بر پایه ی تجربیات شخصی خود و همچنین آشنایی با فیزیکپیشگانی که از نزدیک می شناسم و با معیار های استاندارد پژوهشگرانی موفق شناخته می شوند، ارائه کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تسلط بر دروس پایه ی کارشناسی (عمدتا مکانیک کلاسیک، الکترومغناطیس، مکانیک کوانتمی، ترمودینامیک و مکانیک آماری) به معنای شناخت عمیق و مفهومی از این مباحث کمک شایانی به پیشرفت در کار پژوهش می کند. علم فیزیک یک کل به هم پیوسته است و ما در شاخه های مختلف آن اصول کلی مشخصی را برای توصیف پدیده های گوناگون با درجات پیچیدگی متفاوت به کار می بریم. تسلط بر مفاهیم بنیادی کمک بسیاری برای شناخت و توضیح این پدیده ها حتی در پیشرفته ترین سطوح می کند. مثال مورد علاقه ی من که همیشه آن را برای دانشجویان تکرار می کنم، کیهانشناسی تورمی است. توصیف شهودی و کیفی تورم در جهان اولیه، خلق اختلال های کیهانی از افت و خیزهای کوانتمی در طول تورم وتولید ذرات بنیادی پس از تورم کاملا به کمک رژیم های مختلف دینامیک نوسانگر هارمونیک در حضور میرایی و تشدید پارامتری امکانپذیر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته باید توجه داشت که تسلط بر دروس پایه لزوما منتهی به توفیق در امر پژوهش نمی شود ولی قطعا نقش مهمی در درک کامل تر از موضوع مورد تحقیق و همچنین در پیدا کردن و تعریف مسایل خوب و به درد بخور ایفا می کند. یک نکته ی مهم این است که این امر باید در زمان مناسب و مربوط حاصل شود. در مراحل بالای تحصیلی و هنگام شروع به کار پژوهشی وقتی برای بازگشت به دروس پایه و یادگیری دوباره ی آنها وجود ندارد. البته برخی جزئیات ریز تکنیکی را می توان هنگام نیاز به استفاده از آنها آموخت ولی تسلط بر مفاهیم پایه ای و اساسی باید در زمان گذراندن درس های مربوطه به دست آید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پایان مایلم به دو درس خا طره انگیزی که در دوران تحصیل و پس از آن بارها برایم راهگشا بوده اند اشاره کنم: فیزیک موج و مکانیک کوانتمی که به ترتیب اساتید ارجمند آقایان دکتر ارفعی و دکتر اردلان در دهه ی 60شمسی در دانشگاه صنعتی شریف تدریس کردند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت منجوق&lt;/strong&gt;: اگر سئوالی و کامنتی در این باره دارید در &lt;a href="http://yasamanfarzan.blogfa.com/"&gt;وبلاگ مشق پژوهش &lt;/a&gt;منعکس کنید. مشق پژوهش وبلاگ جدید من است که در آن مرتب می نویسم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2158985605781537113?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2158985605781537113/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2158985605781537113' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2158985605781537113'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2158985605781537113'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='نوشته ی دکتر روزبه الله وردی'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-3755258987468021168</id><published>2011-04-12T10:58:00.002+04:30</published><updated>2011-04-12T11:01:55.324+04:30</updated><title type='text'>مهاجرت به بلاگفا</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;من تا اطلاع ثانوي در منجوق مطلبي نخواهم نوشت. اما به طور مرتب در وبلاگ &lt;a href="http://yasamanfarzan.blogfa.com/"&gt;مشق پژوهش &lt;/a&gt;يادداشت مي گذارم. وبلاگ مشق پژوهش هم همين خط مشي منجوق را كمابيش دارد.آدرس وبلاگ جديد من (مشق پژوهش):&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://yasamanfarzan.blogfa.com/"&gt;http://yasamanfarzan.blogfa.com&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-3755258987468021168?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/3755258987468021168/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=3755258987468021168' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3755258987468021168'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3755258987468021168'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/04/blog-post_12.html' title='مهاجرت به بلاگفا'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1020437868054166912</id><published>2011-04-06T12:16:00.003+04:30</published><updated>2011-04-06T12:29:43.097+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تبليغ براي بنياد كودك'/><title type='text'>نشريه ي همياران بنياد كودك</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بنياد كودك يك نشريه داخلي به نام نشريه ي همياران دارد كه سالانه منتشر مي شود. در اين نشريه گزارش دقيق بيلان كار ارائه مي شود. نشريه همچنين دربردارنده ي مصاحبه با برخي كفيلان و ... است. در مجموع نشريه ي جالبي است. نشريه ي امسال در &lt;a href="http://www.childf.com//Hamyaran/hamyaran.pdf"&gt;اين وبسايت &lt;/a&gt;در دسترس است. در صفحه ي 13 آن گزارشي است در مورد گروه دانشجويي صد نفره در دانشگاه صنعتي شريف كه با تدريس به دانش آموزان مدد جو به آنها كمك مي كند. مصاحبه با يك دانشجوي آملي به نام هادي حسيني است. آقاي حسيني طرحي دارد كه چنين انجمن دانشجويي ياريگري در شهرهاي ديگر كه بنياد در آنها شعبه دارد نيز برپا شود. ايده ي بسيار نيكويي است.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;در صفحه ي 14 مصاحبه اي با آقاي اصغر فرهادي كارگردان شهير وتواناي كشورمان وسازنده ي "جدايي نادر از سيمين" و "درباره ي الي" چاپ شده است. گويا ايشان قرار است فيلمي مستند در باره ي بنياد كودك بسازند. براي ايشان آرزوي توفيق دارم. منتظريم كه اين مستند هر چه زودتر آماده شود. در ضمن با ايشان در مورد مناعت طبع مددجويان بنياد كودك و ارزش و اهميت اين غرور و مناعت طبع، كاملا موافقم.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1020437868054166912?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1020437868054166912/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1020437868054166912' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1020437868054166912'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1020437868054166912'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/04/blog-post_06.html' title='نشريه ي همياران بنياد كودك'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1634838212560118311</id><published>2011-04-05T10:05:00.000+04:30</published><updated>2011-04-05T12:06:23.000+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='علمي'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='علمي-ماماني'/><title type='text'>پديده ي ابرگرم شدگي از آشپزخانه تا آشكارسازهاي ذرات بنيادي</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;براي كساني كه فيزيك خوانده اند پديده ي "ابرگرم شدگي" پديده ي آشنايي است. اما بد نيست اندكي در اين باره صحبت كنيم . مي خواهم يك مقدار بحث فيزيكي-فرهنگي بنمايم وبراي اين كه اين به اين بحث برسيم نياز هست كه مقدماتي در مورد اين پديده بدانيم. براي چندمين بار تاكيد مي كنم وبلاگ (حداقل وبلاگ من) محيط مناسبي براي آموزش فيزيك نيست. براي آموزش فيزيك بايد سر كلاس نشست و تمرين پشت سر تمرين حل كرد. اين گونه بحث هايي كه من در وبلاگم مطرح مي كنم علي الاصول از دو جهت مفيد مي تواند باشد:&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;1) بالا رفتن معلومات عمومي دوستاني كه رشته ي ديگري دارند.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;2) فيزيكپيشگاني كه قبلا تمرين پشت سر تمرين حل كر ده اند، با استفاده از اين بحث ها و مدلسازي هاي ساده مي توانند به تدريج شهود فيزيكي خود را بر فرماليزم استوار سازند. در متن زير قسمت هايي كه صرفا براي فيزيك-خوانده هاست با فونت آبي مشخص شده اند. بدون خواندن اين قسمت هاي آبي نيز مي توانيد بقيه ي مطلب را پي بگيريد.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;حالا برويم سراغ بحث ابر گرم شدگي. كساني كه علاقه مندند مي توانند&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Superheating"&gt; اين مقاله &lt;/a&gt;را مطالعه نمايند. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مي دانيد كه در هر فشار يك دماي نقطه ي جوش براي مايعات وجود دارد. (&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;البته دانشجويان فيزيك اينجا بايد به من ايراد بگيرند چرا كه بالاي نقطه بحراني چنين نيست. بله! درست است من در مورد دماهاي زير نقطه ي بحراني صحبت مي كنم. يادتان هست در مورد آب، نقطه بحراني چه دمايي داشت؟ فشارچي؟ فكر مي كنيد در طبيعت-نه در آزمايشگاه- چنين شرايطي مي تواند به وجود آيد؟ فكر مي كنيد فشار كف اقيانوس ها چند اتمسفر باشد؟&lt;/span&gt; ) در شرايط خاص اما اتفاق مي افتد كه مايعي بيشتر از نقطه جوش خود گرم شود بي آن كه بجوشد! فكر مي كنم ماجرا هايي از اين قبيل را شنيده باشيد: &lt;em&gt;يكي در مايكروفر آب گرم مي كرده كه مثلا نسكافه درست كند ولي همين كه پودر نسكافه را در فنجان ريخته آب داغ "ديوونه" شده و پريده از فنجان بيرون و روي سرو صورت يارو&lt;/em&gt;! در نگاه اول به &lt;em&gt;چاخان&lt;/em&gt; مي ماند! به نظر مي رسد سازندگان اجاق هاي گازي اين شايعه را درست كرده اند تا مردم فكر كنند مايكروفر چيز عجيب غريب و خطرناكي است و به دنبال آن نروند. اما اين پديده واقعي و فيزيكي است و ريشه در همين ابر گرم شدگي دارد. براي آن كه جوش اتفاق بيافتد حباب هاي گاز بايد يواش يواش بزرگ شوند. كشش سطحي حباب در برابر بزرگتر شدن حباب مقاومت مي كند.دانشجويان فيزيك حتما مي دانند كه هر چه سطح حباب كوچك باشد كشش سطحي بيشتر است. به عبارت ديگر حباب هاي بزرگتر راحت تر بزرگ مي شوند. &lt;span style="color:#3366ff;"&gt;براي اين كه شهود خود را مبتني بر فرماليزم كنيد در مورد حباب مدلسازي كنيد و همين نكته را با فرماليزم نشان دهيد&lt;/span&gt;. در شرايط معمولي در مايع حباب هاي هوا و... از قبل هست كه هسته هاي اوليه ي حباب را تشكيل مي دهند وباعث جوشيدن مي شوند. اگر اين حباب هاي ريز هوا در داخل مايع از قبل وجود نداشته باشند حباب هاي گاز خود مايع نمي توانند به راحتي بزرگ شوند در نتيجه پديده ي ابر گرم شدگي مي تواند اتفاق بيافتد. اگر ظرف دربردارنده ي مايع عاري از هر گونه خراش باشد ممكن است حباب هاي هوا در داخل مايع به اندازه ي كافي وجود نداشته باشد.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;با گرم وسرد كردن متوالي فنجان در مايكروفر (بدون بيرون آوردن آن ) احتمال ابرگرم شدگي بيشتر مي شود. چرا كه درهر چرخه حباب هاي هوا بيشتر خارج مي شوند.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;نكته ي ديگر آن كه ابرگرم شدگي براي محلول هم مي تواند رخ دهد.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;ابرگرم شدگي در ساختن آشكارسازهاي ذرات بنيادي هم كاربرد دارد كه در يادداشت بعدي ام توضيح مي دهم. در اينترنت فيلم هاي زيادي از اين پديده هست. كافي است superheating videoرا جست وجو كنيد.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;color:#3366ff;"&gt;چند سئوال براي فكر كردن ومطالعه كردن و احتمالا آزمايش انجام دادن: كشش سطحي آب خالص بالاتر است يا آب شور و يا شربت؟ با اين حساب ابرگرم شدن در كداميك محتمل تر است؟&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;color:#3366ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1634838212560118311?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1634838212560118311/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1634838212560118311' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1634838212560118311'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1634838212560118311'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_29.html' title='پديده ي ابرگرم شدگي از آشپزخانه تا آشكارسازهاي ذرات بنيادي'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-5316958773761193277</id><published>2011-04-03T10:32:00.005+04:30</published><updated>2011-04-03T16:08:50.037+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='علمي'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><title type='text'>دوخبر خوب</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;خبر خوب اول:&lt;/strong&gt; يك وبلاگ زيبا به منظور معرفي جاذبه ها و زيبايي هاي متنوع استان تهران به تازگي راه اندازي شده است. با مراجعه به&lt;a href="http://shahrefarang2.blogfa.com/"&gt; اين لينك &lt;/a&gt;مي توانيد از اين وبلاگ لذت ببريد. برای نویسندگان این وبلاگ آرزوی موفقیت دارم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;باز هم تاكيد مي كنم نیاز هست كه چنین وبلاگي براي تبريز هم راه اندازي شود. پس عاشقان كوي دلستان كجايند؟! وبلاگي كه به دور از هرگونه سياستزدگي تفرقه انگيز و همچنين خطرناك براي نويسندگان وبلاگ به معرفي جاذبه هاي گردشگري از منظر چند جوان بپردازد که در این شهر زندگی می کنند. شايد اگر اين كار جدي گرفته شود به تدريج بتوان به طور حرفه اي به آن نگريست. بعد از كسب تجربه و اعتباركافي مي توان به در آمدزايي از طريق آن هم فكر كرد. هم فال و هم تماشا و هم در آمدزايي. اگر چنین وبلاگی را راه اندازی کنید من برایش تبلیغ می کنم و خوشحال می شوم هر کمک دیگری که از دستم بر آید انجام دهم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;توصيه مي كنم كامنت ها را حتما مادريت كنيد. از يكي به دو هاي بي سرانجام--که متاسفانه در بسياري از فروم هايی که مسئله قومیت و هویت در آن مطرح می شود رایج است- به شدت بپرهيزيد. نمادي و صفتي و كلمه اي و املايي را به كار نبريد كه به شما انگي دردسرساز ببندند.اگر قصد راه اندازي چنين وبلاگي داريد با من تماس بگيريد تا برخي تجارب خود را در وبلاگ نويسي كه باعث مي شود كار شما كم دردسرتر باشد به شما انتقال دهم. به نظرم هدف را آن قرار دهيد كه در كوتاه مدت به شما وخوانندگان خوش بگذرد، در درازمدت به درآمدزايي منجر شود . (با اندكي درايت مي توان به هر دو هدف رسيد.) &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;خبر خوب دوم:&lt;/strong&gt; خبر خوب دوم تكراري است. اين چهارشنبه&lt;a href="http://yasamanfarzan.blogfa.com/post-25.aspx"&gt; يك سخنراني &lt;/a&gt;جالب داريم . &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-5316958773761193277?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/5316958773761193277/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=5316958773761193277' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5316958773761193277'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5316958773761193277'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/04/blog-post.html' title='دوخبر خوب'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8464845754174074864</id><published>2011-03-31T10:11:00.008+04:30</published><updated>2011-04-05T10:44:39.944+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><title type='text'>پايان قرون وسطي با حضور خانم ها دسپينا و مارتا در تبريز</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-oA2x0gqMs0I/TZMF_3jCueI/AAAAAAAAAoc/h0h72_Bn6iU/s1600/Aci-chay.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 259px; FLOAT: left; HEIGHT: 194px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5589818157297744354" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/-oA2x0gqMs0I/TZMF_3jCueI/AAAAAAAAAoc/h0h72_Bn6iU/s400/Aci-chay.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بعد از بازديد از &lt;a href="http://www.anobanini.ir/travel/fa/azarbaeijan-sh/1385/09/post_6.php"&gt;مسجد كبود &lt;/a&gt;در روز دوم فروردين كنجكاو شدم كه قدري در مورد دوره ي تاريخي 180ساله (از سال1375تاحدود 1555 ميلادي) كه تبريز به ترتيب مركز حكومت هاي &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Kara_Koyunlu"&gt;قراقويونلو&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Ak_Koyunlu"&gt;آق قويونلو &lt;/a&gt;و صفوي (تا نيمه هاي سلطنت شاه طهماسب) بود مطالعه كنم. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;قلمرو قراقويونلو ها در زمان جهانشاه-كه مسجد كبود در دوره ي او ساخته شده- دراز و باريك بوده و شامل آذربايجان بخش هايي از تركيه ي فعلي و قسمت هايي از عراق مي شده و تا خليج فارس پيش مي رفته. اروند رود را هم شامل مي شده. از روي نقشه به نظرم مي رسه دجله و فرات هم جزو قلمرو بوده. از اون ور هم كه ساحل غربي درياي خزر وقسمت بزرگي از گيلان را داشتند. اگر شم اقتصادي داشتند علي الاصول مي توانستند از راه تجارت و توليد محصولات كشاورزي و ترانزيت كالا حسابي ثروتمند شوند. اگر چنين بوده باشد بايد آثار تاريخي و اشيا ي عتيقه ي بسيار از آن دوره باقي مانده باشد كه براي جذب توريست مفيد مي تواند باشد.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;در زمان قدرت آنها, آق قويونلوها در غرب قلمروي قراقويونلوها و در منطقه ي ديار بكير تركيه ي فعلي قلمروي كوچكي داشتند. &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Fall_of_Constantinople"&gt;در سال 1453ميلادي&lt;/a&gt;( مطابق تقويم جوليان) عثماني ها بيزانسي ها را در استانبول (قسطنطنيه) شكست دادند. ياد آوري مي كنم مورخين معمولا اين اتفاق تاريخي را پايان قرون وسطي مي گيرند. پس دوره ي مورد بحث ما اواخر قرون وسطي و اوايل قرون جديد است.گويا در آن زمان ها بين سران آق قويونلو و شهزاده خانم ها و اشراف بيزانس وصلت خانوادگي زياد صورت مي گرفته. بالاخره در سال 1467&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Uzun_Hassan"&gt; اوزون حسن &lt;/a&gt;از طايفه ي آق قويونلو مي آيد قرا قويونلو ها را شكست مي دهد و بعد ها حكومتش را وسيع تر مي سازد. قلمروي وي بخش هايي از تركيه و پاكستان و تمام عراق و ايران فعلي منهاي خراسان را شامل مي شد. همسر اوزون حسن، زني بود به نام تئودورا كه دختر امپراطور طرابوزان (واقع در جنوب درياي سياه) بوده كه به او دسپينا خاتون مي گفتند. دسپينا خاتون در تبريز سالها ملكه بود اما مسلمان نشد و دين نصراني خود را حفظ كرد. قضيه مال بيش از 550 سال پيش و در دنياي پيش از دوران مدرن است. باور تان مي شود؟!&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;نام دختر دسپينا خاتون، مارتا (حليمه) بود كه از قضاي روزگار با خاندان صفوي وصلت كرد وپسري را دنيا آورد كه سرسلسله ي حكومت صفوي شد : &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Ismail_I"&gt;شاه اسماعيل اول&lt;/a&gt;. تصور ش را مي كرديد كه مردي مانند شاه اسماعيل مادري داشته باشد كه نامش مارتا باشد و مادربزرگش يك ملكه ي مسيحي در تبريز و جد مادريش امپراطور ارتودكس در طرابوزان؟! اين داستان هاي تاريخي پتانسيل جذب توريست از كشورهايي مانند يونان دارد. دسپينا از تبار يوناني است. به قوم دسپينا خاتون كه در جنوب درياي سياه سكني داشتند &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Pontic_Greeks"&gt;يوناني هاي پنتيك &lt;/a&gt;مي گويند. زبانشان هم گويشي خاص از زبان يوناني است.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ظاهرا اين دسپينا خاتون در يونان شناخته شده تر است تا در تبريز امروز! براي خود من كه اين اطلاعات كاملا جديد و بسيار غير قابل تصور بود!&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;در زمان اوزون حسن و دسپينا خاتون روابط ديپلماتيك و تجاري نزديكي بين آق قويونلوها و جمهوري ونيز برقرار بوده. در واقع منبع تاريخي مهم يادداشت هاي تجار و ديپلمات هاي ايتاليايي است كه به ايران مي آمدند و برخي از آنها با دسپينا خاتون در دربار تبريز هم ديدار مي كردند(حدود 550 سال پيش!). بنا به منابع غربي، دسپينا خاتون زن قدرتمندي در دربار بوده.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اين نكته ها هم مي تواند براي توريست هاي اروپايي جالب باشد. براي كسي كه مي خواهد رمان تاريخي بنويسد آن دوره، دوره اي بكر و جذاب از نظر داستان نويسي مي تواند باشد. (ياد قسمت اول سريال قهوه ي تلخ افتادم!) بر عكس تصور اشتباهي كه هست مستندات و منابع تاريخي مكتوب و نسبتا موثق هم در باره ي آن دوره كم نيست.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اوزون حسن همسري ديگر هم به نام سلجوق شاه بيگم داشته است. به دستور اين خانم گنبدي رفيع با كاشيكاري هاي زيبا به &lt;/span&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;مسجد جامع تبريز &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اضافه مي شود. بنا ي اوليه مسجد جامع تبريز قديمي تر است و به دوره ي پيش از حمله ي مغول بر مي گردد.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;توضيح:&lt;/strong&gt; به زبان تركي آق=سفيد، قرا يا قره=سياه، قُويون=گوسفند، لو پسوند انتساب است كه در آخر خيلي كلمات و به خصوص نام هاي خانوادگي هست. اوزون=دراز&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;توضيح درباره ي عكس&lt;/strong&gt;: تصوير &lt;a href="http://www.tachar.blogsky.com/1385/05/04/post-149/"&gt;پل آجي چاي &lt;/a&gt;(تلخه رود) است. در سفرنامه ي ونيزيان در زمان شاه اسماعيل اول به اين پل اشاره شده است. احتمال مي دهم تاريخ احداث پل به قبل از زمان شاه اسماعيل برگردد ويادگار يكي از دوران هاي آق قويونلو يا قرا قويونلو باشد. اگر كسي اطلاع دقيق تري دارد لطفا به من اطلاع دهد. وقتي از فرودگاه تبريز به سمت تبريز مي رويد اين پل تاريخي را در كنار خود مشاهده خواهيد كرد.(عكس را خودم نگرفته ام بلكه از اينترنت پيدا كردم. نمي دانم عكاسش كيست والا درستش اين بود كه كرديت مي دادم و مي نوشتم image courtesy of.... )&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8464845754174074864?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8464845754174074864/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8464845754174074864' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8464845754174074864'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8464845754174074864'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_3961.html' title='پايان قرون وسطي با حضور خانم ها دسپينا و مارتا در تبريز'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-oA2x0gqMs0I/TZMF_3jCueI/AAAAAAAAAoc/h0h72_Bn6iU/s72-c/Aci-chay.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2944068061374322762</id><published>2011-03-30T17:22:00.003+04:30</published><updated>2011-03-30T17:27:50.267+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><title type='text'>نكته اي مهم در مورد جذب توريست  و پذيرايي از همكاران خارجي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مطالب زرد در سايت هاي ايراني در مورد دوره هاي گوناگون تاريخي فراوانند! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مطالب زرد (چه تاريخي چه معاصر)، توريست فرهنگي را جلب نمي كند. دوست دارم در اين وبلاگ مطالب تاريخي عنوان شود كه براي افرادي مانند همكاران خارجي خودم هم جذاب باشند. در بحث هاي سرميز شام همايش ها و... اين گونه بحث هاي تاريخي پيش مي آيند. شما كه دوست نداريد جلوي يك خارجي مطالب زرد حرمسرايي ويا موارد حاد خشونت در تاريخ اين سرزمين (ولو اين كه واقعيت داشته باشند) عنوان شود؟! اما خوب! جالب &lt;em&gt;و مفيد&lt;/em&gt; است جلوي خارجي ها كلاس بذاريم كه آثار تاريخي ما به دستور زنان با درايت ساخته مي شده و...! &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;واقعيتش را بخواهيد اگرزياد پاپيچ بشيد مي بينيد در تاريخ همه جا -از جمله اروپا-جنايات تكان دهنده كم نبوده اما تورليدر ها كمتر به اين قبيل مسايل مي پردازند. بيشتر در مورد تكنيك ساخت بناها و يا نقش زنان قدرتمند سخن مي گويند چرا كه توريست فرهنگي قرن بيست و يكمي كه دست بچه اش را مي گيرد و مي برد به ديدن آثار تاريخي، دوست دارد اين قبيل چيزها را بشنود نه واقعيت هاي تاريخي تكان دهنده در مورد خشونت ويا ولنگاري هاي پادشاهان و يا سربازان اشغالگر در شهرها و روستاها. نمي دانم! حداقل جلوي من تورليدر ها اين چيزها را نشكافته اند. در بروشورهاي توريستي هم اين جور چيزها را-تا جايي كه ديده ام- فاكتور مي گيرند. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2944068061374322762?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2944068061374322762/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2944068061374322762' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2944068061374322762'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2944068061374322762'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_30.html' title='نكته اي مهم در مورد جذب توريست  و پذيرايي از همكاران خارجي'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-5925263664982714318</id><published>2011-03-27T10:16:00.004+04:30</published><updated>2011-03-27T11:01:05.831+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تبليغ براي بنياد كودك'/><title type='text'>بابايي نرگس كوچولو و بنياد كودك</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;وقتي داشتم&lt;/span&gt;&lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/people/farzan/taghi.pdf"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; داستان بابايي نرگس كوچولو &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;را در وبلاگ منجوق منتشر مي كردم خيلي نگران بودم كه شايد شخصيت و شرايط زندگي قهرمان داستان،&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; تقي كه يك دانشجوي فيزيك از خانواده اي فقير از جنوب تهران بود طبيعي از آب در نياد. به هر حال من با آن قشر خيلي سر وكار نداشته ام. اصلا هم نمي خواستم تقليدي كرده باشم از فيلمفارسي هايي كه در مورد آن قشر مي سازند. ترجيح مي دادم شخصيت تقي را از مردهاي دور وبرم الهام بگيرم تا شخصيت هاي مصنوعي و كليشه اي فيلمفارسي ها. تخيل كردم تا ببينم اگر مردان دوروبر من در آن شرايط قرار بگيرند چه جوري واكنش نشان مي دهند و همان را به صورت داستان به نگارش درآوردم. در بين خوانندگان وبلاگ بودند كساني كه واقعا با شرايط تقي زندگي كرده بودند و باليده بودند. خوشبختانه بعد از اتمام داستان،&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;داستان مورد تاييد آنها قرار گرفت. شخصيت هاي افرادي مانند تقي به افراد دوروبر من شبيه ترند تا كليشه هاي فيلمفارسي! الغرض! يكي از خوانندگان در پي قسمت دوم داستان چنين نوشت:&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;em&gt;داستاني كه مي نويسيد بخشهايي از آن به فيزيك خوندن من و بعضي دوستام شبيه هست. با اين حال يه مشكلي كه هميشه وجود داره اينه كه توصيف هايي كه شما (با نثر و ادبيات زيبايي كه براي تشريح وضعيت امثال تقي به كار مي بريد) مي كنيد تصورات درستي از وضعيت (فلاكت بار) تقي نميده. يه مشكلي كه براي امثال تقي هست و شايد در بيشتر مواقع همراهش ميمونه اينه كه اصلا نمي تونه درست حرف بزنه و اين تصورات عميقي كه شما از اون داريد را اون از خودش نداره و نميتونه بگه. آدم ياد فيلمهاي ابوالفضل جليلي ميوفته بدبختي بچه ها را نشون ميده و بعد جوايز بين المللي را كسب ميكنه و بعد زندگي جاريست براي همه (كارگردان، تماشاگر، بازيگر(به بازي گرفته شده) و ...) به همون شكلي كه قبلا بود.&lt;/em&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;وقتي داستان را مي نوشتم با&lt;a href="http://www.childf.org/"&gt; بنياد كودك &lt;/a&gt;آشنا نبودم. بنياد كودك دقيقا دانش آموزاني با شرايط تقي را كه پتانسيل بالا كشيدن خود را از طريق تحصيل و يا كسب مهارت هاي حرفه اي گوناگون دارند شناسايي مي كنه و شرايطي را فراهم مي كنه كه استعداد هاشون شكوفا بشه وشرايطي به وجود بياد كه بتوانند به جايي كه شايسته ي آنها برسند. ازجمله مهارت هايي كه &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;مددكاران و داوطلبان بنياد كودك&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;به اين بچه ها ياد مي دهند مهارت هاي اجتماعيه. در نامه هايي كه مي نويسند در عين ادب حرفشان را بدون مشكل بيان مي كنند. درنتيجه هر دو ي آ&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;ن مشكلا تي كه آن آقا به آنها اشاره كرده بود رفع مي شه. با ماهي سي هزار تومان از هر كجاي دنيا مي توانيد كفيل كودكي از بنياد كودك شويد.بنياد كودك از شهرهاي مختلف مددجو داره. شرح حال مختصري از هر مددجو هم در&lt;a href="http://www.childf.org/"&gt; سايت &lt;/a&gt;هست مي توانيد خود مددجو را انتخاب كنيد. برخي گفته اند كه به خاطر حساسيتي كه در مورد زجر&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;بچه ها دارند برايشان سخت است كه سايت بنياد را ببينند. راستش براي من هم سخت است در مورد كودكاني كه بيماري غيرقابل درمان دارند مطلب بخوانم ولي شما مي توانيد در هنگام جست وجو هر كدام از دو آپشن بيمار و سالم را انتخاب كنيد. مددجويان -هرچند مشكلات بسياري در زندگي دارند- اما به زندگي شما نشاط فراوان هديه مي دهند چرا كه اين حس به شما دست مي دهد كه با&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;مقدار ناچيزي درماه داريد يك كار مهم انجام مي دهيد. پيشرفت آنها فرح زاست. علاوه بر كفالت روش هاي گوناگون ديگري براي كمك به بنياد هست. كار اداري بنياد اغلب بر دوش داوطلبان هست وبراي همين هزينه هاي اداري بنياد كم است. مددجويان بنياد استعداد هاي گوناگون دارند. نيكوكاراني كه آموزشگاه ها&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;ي گوناگون (زبان، هنر، باشگاه هاي ورزشي و...) دارند به اين كودكان بااستعداد كمك مي كنند. يكي از مددجويان دختر از شعبه ي تبريز &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A7"&gt;باشگاه كاتا &lt;/a&gt;مي رفت و قهرمان هم شده بود. من تا سرگذشت او را نخوانم اصلا نمي دانستم&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A7"&gt; كاتا &lt;/a&gt;چيست! ملاحظه مي كنيد! حكايت اين بچه ها حكايت غصه ها نيست. هرچند فقر هست اما استعدادهاي گوناگون آنها زندگي را شيرين مي كند. با مراجعه به &lt;a href="http://www.childf.org/"&gt;سايت بنياد كودك &lt;/a&gt;مي توانيد به ياري كودكي مانند تقي و معصومه بشتابيد و با شكوفا كردن استعداد هاي وي حال حاضر&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;خود را با نشاط تر كنيد و آينده شهر و ديارتان را پررونق تر.&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;بنیاد &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;کودک در شهرهای مختلف از جمله &lt;span style="color:#009900;"&gt;تهران &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;مشهد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;اصفهان&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; تبریز&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#3333ff;"&gt;کرج &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;شیراز&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;کاشان&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#999900;"&gt; آمل&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#663333;"&gt;بم&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#000066;"&gt;زابل&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;کرمانشاه &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#993300;"&gt;اردبیل&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#00cccc;"&gt;ارومیه بروجرد&lt;/span&gt; و &lt;span style="color:#33ff33;"&gt;داراب&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;شعبه دارد. آدرس و شماره تماس شعبات را می توانید در &lt;a href="http://www.childf.org/"&gt;سايت&lt;/a&gt; بنيادبیابید. دربرخي شهرها هم مددجو هست بي آن كه شعبه باشد. به عنوان مثال در مراغه چند&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مددجو &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;هستند كه از شعبه ي تبريز به آنها رسيدگي مي شود.&lt;/span&gt; شعبه تبريز تبريز، خیابان امام، روبروی مسجد سالار شهيدان، جنب پاساژ سبلان، طبقه 6،واحد 601 تلفکس : 3361809-0411 &lt;a href="mailto:tabriz@childf.com"&gt;mailto:tabriz@childf.com&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-5925263664982714318?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/5925263664982714318/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=5925263664982714318' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5925263664982714318'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5925263664982714318'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_27.html' title='بابايي نرگس كوچولو و بنياد كودك'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8588056405639464779</id><published>2011-03-25T12:03:00.011+04:30</published><updated>2011-03-25T15:46:21.985+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زبان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توریسم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همین جوری'/><title type='text'>خاتون ها و بیگم های سرزمین من</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مسجد گوهرشاد مشهد مسجدی در جنوب بارگاه امام رضا در شهر مشهد که در قرن نهم ه.ق به دستور ملکه گوهرشادبیگم همسر شاهرخ تیموری بنا شده‌است.&lt;br /&gt;مسجد گوهرشاد هرات مسجدی در شهر هرات که به دستور ملکه گوهرشادبیگم همسر شاهرخ تیموری بنا شده‌است و مدفن ملکه نیز می‌باشد .&lt;br /&gt;(نقل از ویکی پدیا)&lt;br /&gt;مسجد کبود تبریز از ابنیه زمان &lt;/span&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C_%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;جهانشاه قره قویونلو و متعلق به نیمه دوم قرن نهم هجری است که به وسیله جان بیگم خاتون همسر جهانشاه بنا شده و توسط دختر او صالحه خاتون در زمان حکومت سلطان یعقوب آق‌قویونلو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; مرمت گردیده‌است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;a href="http://www.anobanini.ir/travel/fa/yazd/1385/11/post_3.php"&gt;امير چخماق از سرداران شاهرخ تيموري به همكاري همسر خود فاطمه خاتون مجموعه كاملي از بناهاي عمومي در يزد بنا نهاده است.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;م&lt;a href="http://www.yazdsaf.ir/%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%B2%D8%AF/171"&gt;سجد تهماسب در ميدان بعثت یزد واقع بوده است&lt;/a&gt;. بانی این مسجد "بیگم" دختر "شاه تهماسب صفوی" و همسر "نورالدین میرمیران" از خاندان شاه نعمت الله است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارهای عمرانی که بیگم ها و خاتون ها درآن دوره های تاریخی می کرده اند خیلی بیش از اینهاست. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;پلها, آب انبارها, قنات ها و.. بسیاری به دستور بیگم ها و خاتون های سرزمین من در قرن های پنجم تا دهم هجری ساخته شد که مردم از آنها استفاده می کردند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;تنها هم به زنان حکام محدود نمی شد. در سده هاي پيشين بیگم های تجار و سرمایه داران هم در حد توان خویش در این گونه آبادانی ها می کوشیدند. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;(کلمات خانم, خاتون و بیگم هر سه ریشه ی ترکی دارند.)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8588056405639464779?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8588056405639464779/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8588056405639464779' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8588056405639464779'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8588056405639464779'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_25.html' title='خاتون ها و بیگم های سرزمین من'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1939472257059980827</id><published>2011-03-22T15:27:00.003+04:30</published><updated>2011-03-22T15:35:19.481+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توریسم'/><title type='text'>مسجد کبود تبریز</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-IyFw_NjZaGg/TYiBcpaiyqI/AAAAAAAAAoU/_SPhl5SvGO8/s1600/21122007228.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; FLOAT: left; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5586857666906606242" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/-IyFw_NjZaGg/TYiBcpaiyqI/AAAAAAAAAoU/_SPhl5SvGO8/s400/21122007228.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-pzRDIXclKGY/TYiBboP6DLI/AAAAAAAAAoM/WQPVEnUj4OM/s1600/21122007226.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; FLOAT: left; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5586857649413688498" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/-pzRDIXclKGY/TYiBboP6DLI/AAAAAAAAAoM/WQPVEnUj4OM/s400/21122007226.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-xUgZoKbMqTA/TYiBbQeF45I/AAAAAAAAAoE/AaSN3wlyx44/s1600/21122007225.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; FLOAT: left; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5586857643030733714" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/-xUgZoKbMqTA/TYiBbQeF45I/AAAAAAAAAoE/AaSN3wlyx44/s400/21122007225.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-O0AlrSNeKzk/TYiBbK2WVjI/AAAAAAAAAn8/u_nghm-Q95c/s1600/21122007224.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 300px; FLOAT: left; HEIGHT: 400px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5586857641521862194" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/-O0AlrSNeKzk/TYiBbK2WVjI/AAAAAAAAAn8/u_nghm-Q95c/s400/21122007224.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-qcH737XU8To/TYiBa8TMSXI/AAAAAAAAAn0/CVISpaDFEmA/s1600/21122007223.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; FLOAT: left; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5586857637616306546" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/-qcH737XU8To/TYiBa8TMSXI/AAAAAAAAAn0/CVISpaDFEmA/s400/21122007223.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;کاشی های مسجد کبود تبریز. این کاشی ها از همان زمان جهانشاه&lt;br /&gt;قراقویونلو (پیش از صفویه) باقی مانده اند. نقش های طلایی (در تصویر زیرین) از طلای واقعی هستند. در تصویر دوم از بالا, به جاکفشی ها توجه کنید که در پایین دیوار تعبیه شده اند.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1939472257059980827?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1939472257059980827/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1939472257059980827' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1939472257059980827'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1939472257059980827'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_6517.html' title='مسجد کبود تبریز'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-IyFw_NjZaGg/TYiBcpaiyqI/AAAAAAAAAoU/_SPhl5SvGO8/s72-c/21122007228.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-7827289915050362833</id><published>2011-03-22T14:45:00.004+04:30</published><updated>2011-03-22T16:15:34.201+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توریسم'/><title type='text'>شهر دلستان</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-esBdsbcK5Xg/TYh3ba8AK6I/AAAAAAAAAns/E99JQHGCRLQ/s1600/21122007218.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 300px; FLOAT: left; HEIGHT: 400px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5586846650724264866" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/-esBdsbcK5Xg/TYh3ba8AK6I/AAAAAAAAAns/E99JQHGCRLQ/s400/21122007218.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-cuY3EC4rvZE/TYh3a0sK0bI/AAAAAAAAAnk/aLyzfOfkkCE/s1600/21122007217.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; FLOAT: left; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5586846640457306546" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/-cuY3EC4rvZE/TYh3a0sK0bI/AAAAAAAAAnk/aLyzfOfkkCE/s400/21122007217.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-5SjDP6EmmGo/TYh3ahs7ZII/AAAAAAAAAnc/EnHRGp3TeAw/s1600/21122007216.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; FLOAT: left; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5586846635360216194" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/-5SjDP6EmmGo/TYh3ahs7ZII/AAAAAAAAAnc/EnHRGp3TeAw/s400/21122007216.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-iniiM2511iM/TYh3aRx8QAI/AAAAAAAAAnU/JOHJLAlbi4s/s1600/21122007215.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 400px; FLOAT: left; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5586846631086276610" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/-iniiM2511iM/TYh3aRx8QAI/AAAAAAAAAnU/JOHJLAlbi4s/s400/21122007215.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;مولانا:&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ساربانا بار بگشا ز اشتران. شهر تبریزست و کوی دلستان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;برجی که در تصویر اول مشاهده می کنید برج (یانقین) آتش نشانی است. از جمله اولین های تبریز در ایران است. این برج مال اواخر دوره ی قاجار است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مدت ها قبل مقاله ای خوانده بودم که بنا به آن سیستم آتش نشانی تبریز به زمان قراقویونلو ها می رسد.یعنی چند صد سال پیش از&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Great_Fire_of_London"&gt; آتش سوزی بزرگ لندن&lt;/a&gt; که در پی آن سیستم آتش نشانی معروف لندن طراحی شد.اگر یک وبلاگ تخصصی برای توریسم تبریز بزنید جا دارد به این موضوع به طور جداگانه و علمی ومستند بپردازید.( مقاله ای که من درباره ی سیستم آتش نشانی قدیمی تبریز در یکی از روزنامه های محلی تبریز خوانده بود مستند و برپایه مکتوبات تاریخی بود. متاسفانه من آن مرجع را نیافتم  ونقل قولم آبکی شد!) من  بازهم تاکید می کنم واقعابه چنین وبلاگی نیازهست.راه اندازی چنین وبلاگی، جوانی با همت علاقه مندو خوش ذوق می طلبد. (شما می توانید همین جوان با همت و با ذوق باشید. چرا که نه؟!)&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-7827289915050362833?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/7827289915050362833/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=7827289915050362833' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/7827289915050362833'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/7827289915050362833'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_22.html' title='شهر دلستان'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-esBdsbcK5Xg/TYh3ba8AK6I/AAAAAAAAAns/E99JQHGCRLQ/s72-c/21122007218.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1767346934688372567</id><published>2011-03-16T19:24:00.004+03:30</published><updated>2011-03-16T19:36:29.092+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='علمي'/><title type='text'>معناي تسلط به دروس پايه ي كارشناسي و كارشناسي ارشد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ببینید! همان طوری که چند بار در موارد مختلف تاکید کرده ام سنجشی که من برای انتخاب دانشجو می کنم و خواهم کرد به نوعی است که اگر خود مرا نصف شب از خواب بیدار کنند و بدون هیچ گونه آمادگی از من همان سئوال ها را بپرسند از ۲۰ حداقل ۱۸ می گیرم. من سال ۷۷ دوره ی کارشناسی را به پایان رسانده ام و در سال ۷۸ دوره ی کارشناسی ارشدرا. از آن پس این دروس تدریس نکرده ام و مرور هم ننموده ام. با این حال توانایی آن را دارم که با استفاده از همان معلومات دوره ی کارشناسی و کارشناسی ارشد مسایل قابل حل در چارچوب فرمالیزم هایی که در آن دوره ها تدریس می شود را تجزیه و تحلیل نمایم. سنجشی که ما انجام می دهیم در واقع برای آزمودن قابلیت این تجزیه و تحلیل هست.&lt;br /&gt;ضعفی که عموم دانشجوها دارند آن است که نمی توانند بین شهود فیزیکی ای که دارند و فرمالیزمی که سر کلاس آموزش می بینند ارتباط برقرار کنند. ایجاد چنین ارتباطی تنها از راه حل کردن تمرین پشت سر تمرین امکان پذیر است. اگر چنین ارتباطی بین شهود فیزیکی و فرمالیزم ریاضی برقرار کنید به این زودی ها یادتان نمی رود. برای این که کار پژوهشی انجام دهید نیاز به شهود فیزیکی استوار بر پیکره ی فرمالیزم دارید. همین برای پذیرش دانشجو مورد سنجش قرار خواهد گرفت.&lt;br /&gt;سئوالاتی که من طراحی می کنم در واقع یک نوع سئوال ترکیبی است. یک مسئله جلوی دانشجو می گذارم که دانشجو خود باید تشخیص دهد چه قسمتی از سواد دوره ی کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را برای حل کردن آن سئوال باید به کار گیرد. بیشتر مفاهیم هستند که مورد نیاز هستند. مفاهیم را هم اگر درست آموخته باشید به این راحتی ها فراموش نخواهید کرد. در کار تحقیقی هم شما عملا به همین قابلیت نیاز خواهید داشت. در دوره دکتری اصلا فرصت نیست که برگردید و مفاهیمی را که می بایست در دوره کارشناسی یا کارشناسی ارشد می آموختید دوباره یاد بگیرید. تجربه ی من آن است که دانشجوی دکترایی که این مفاهیم را قبلا نیاموخته وبال گردن استاد راهنمایش می شود. هر چه قدر هم برایش وقت بگذاری ثمری ندارد.&lt;br /&gt;به طور مشخص در مورد ریاضی-فیزیک سئوال شد. ببینید! من یادم نیست شکل توابع تعدیل یافته ی بسل چیست. از دانشجوهایم هم انتظار ندارم به خاطر داشته باشند. اما هم برای من و هم دانشجویانم لازم است که بدانیم کی به این توابع نیاز پیدا می شود ووقتی نیاز شد بتوانیم در زمان کوتاهی برویم مطالعه کنیم و نیاز محاسباتی مان را برطرف کنیم. برای آن که به این حد برسیم باید درس ریاضی-فیزیک را خوب خوانده باشیم. حالا حدود دو ماه فرصت هست تا زمان سنجش این دروس را مرور نمایید. از طرف دیگر به همه ی دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد که قصد ادامه تحصیل در رشته ی خود را دارند توصیه می کنم کلاس های درس و کلاس های حل تمرین را جدی بگیرند و این درس ها را سر فرصت یاد بگیرند. در مقطع دکتری یا مثلا دیپلما-کورس آی-سی-تی-پی چنین فرصتی نخواهد بود.&lt;br /&gt;یک طرز فکر غلط متاسفانه بین دانشجویان دوره ی کارشناسی در ایران در چند سال اخیر مرسوم شده - آن هم نه فقط فیزیک بلکه در رشته های گوناگون. برخی دانشجوها با همفکری با یکدیگر وبدون کمک گرفتن از اساتید خود(!!!) به این نتیجه متفکرانه رسیده اند که درس های لیسانس "چرت و پرت" هستند و به درد نخور! مهم کار تحقیقی است و مقاله داشتن! این طرز تفکر مردود است. سیلابس دروسی که در دانشگاه تدریس می شود (چه رشته ی فیزیک باشد چه رشته ی دیگر) حاصل دهه های متوالی تجربه ی اهل فن است. نمی خواهم بگویم بی ایراد است اما آن قدر هم "به درد نخور" و "چرت و پرت" نیست که ارزش نداشته باشد دانشجو آنها را جدی بگیرد. آن قدر ارزش داشته که در دانشگاه های مختلف در سراسر دنیا تدریس می شود و برای آموزش آنها این همه هزینه می شود. اگر "بیخود" بودند و "چرت و پرت"َ برنامه ریزان (ببخشید) مرض نداشتند که چند سال از عمر شما را صرف مطالعه آنها بکنند و به خاطر تدریس آنها به استادان پول بدهند. آن هم نه فقط در ایران بلکه در همه کشورهای توسعه یافته و در اغلب کشورهای در حال توسعه. در دوره های ما هم تک و توک بودند کسانی که گمان می بردند درس های کارشناسی به درد نخور هستند. تمام آن افراد را که من می شناسم در زندگی کاری افرادی شکست خورده از آب در آمدند. (خوشبختانه درصد افرادی که چنین طرز تفکری داشتند در زمان ما بین دانشجویان خیلی زیاد نبود.) یه وقت شما اشتباه آنان را تکرار نکنید که بعدا خودتان ضربه اش را می بینید و احساس پشیمانی می کنید. اگر هم حس می کنید چند سالی کم کاری کرده اید، برای سال آینده با جدیت برنامه ریزی کنید تا جبران کنید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1767346934688372567?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1767346934688372567/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1767346934688372567' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1767346934688372567'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1767346934688372567'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_4484.html' title='معناي تسلط به دروس پايه ي كارشناسي و كارشناسي ارشد'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6884756094993218830</id><published>2011-03-16T12:58:00.004+03:30</published><updated>2011-03-16T13:03:07.210+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='علمي'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی'/><title type='text'>آمادگي براي سنجش دوره ي دكتري</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;قابل توجه دانشجوياني كه مي خواهند سال آينده دانشجوي پژوهشكده ي فيزيك آي-پي-ام باشند:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;خود را در زمينه ي دروس زير آماده كنيد: &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مكانيك كلاسيك، ترموديناميك آماري، الكترومغناطيس، مكانيك كوانتومي، نسبيت خاص و رياضي فيزيك.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;براي آمادگي تا مي توانيد تمرين حل نماييد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/phD/PhD.jsp"&gt;اين وبسايت&lt;/a&gt; هم به روز شده است.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6884756094993218830?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/6884756094993218830/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=6884756094993218830' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6884756094993218830'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6884756094993218830'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_16.html' title='آمادگي براي سنجش دوره ي دكتري'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-7070171722953161224</id><published>2011-03-15T09:57:00.010+03:30</published><updated>2011-03-15T16:54:48.948+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فرهنگ کاری'/><title type='text'>توهم خود ام-آي-تي بيني</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;شاهين از اصطلاح «توهم نبوغ» من خيلي خوشش مي آد. همتاي آن يك اصطلاح ديگه ساخته: «توهم خود ام-آي-تي بيني». قضيه ي اين اصطلاح را الان خدمت شما شرح مي دهم. ببينيد! هم من و هم شاهين معتقديم بايد تمام توان و امكانات به كار گرفته بشه كه كساني كه آن قابليت را دارند كه كيفيت وسطح پژوهش را در اين پژوهشكده بالا ببرند به نوعي وبا عناوين مختلف جذب كرد. در مقابل يك نگرش است كه كاملا خلاف نگرش ماست. كساني كه اين نگرش مخالف را دارند وقتي امكان جذب شخصي هست كه مي تو اند به بالا رفتن سطح علمي اين مجموعه كمكي بكنه مي گردند دنبال ايراد پيدا كردن. كاري هم در دنيا آسان تر از ايراد پيدا كردن نيست. &lt;em&gt;اين حكايت را لابد شنيده ايد كه از لقمان حكيم مي پرسند سخت ترين كار چيست مي گويد فكر كردن. مي پرسند آسان ترين كار چيست مي گويد ايراد پيدا كردن.&lt;/em&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;خلاصه! وقتي يكي پيدا شد كه علي الاصول -اگر روي اعصابش راه نروند- مي تواند به غني تر شدن جو علمي اينجا كمك كند با اين توهم كه اينجا ام-آي-تي است و كانديداهاي نوبل صف كشيده اند كه بيايند تو، ايراد از او مي گيرند يا بهانه هايي مي آورند كه خنده دار است.(مثلا اين بهانه را مي گيرند كه ما پس از اين نمي خواهيم زن و شوهر با هم استخدام كنيم. وقتي هم آن زن و هم آن شوهر استاندارد هاي كاري بالاتر از متوسط موسسه دارند وازديگر گزينه هاي موجود صلاحيت بيشتري دارند، براي چي نمي گيريد؟! در همان استنفورد هم از اين بهانه ها نمي آورند. اينجا كه شما بايد كلاهتان را بياندازيد هوا، اگر دو نفر كه هر دو از لحاظ علمي در رشته خود متبحرند باهم جذب كنيد. هم من وهم شاهين معتقديم كه بايد مورد هر زن و شوهر جداگانه ومستقلا بررسي شود. به كسي ربطي ندارد كه چه كسي با چه كسي ازدواج كرده. مهم آن است كه هر كدام فيزيكپيشه اي باشند كه سطح علمي اينجا را غني تر كنند. البته پشت سر من و شاهين هم خيلي از اين حرف ها زده شده. اولش ناراحت مي شدم اما الان مي گويم خداراشكر كه حرف و آتوي ديگري پيدا نكرده اند كه اين مسئله را پيش كشيده اند!) &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;علي الاصول اشكالي ندارد كه در جلسه ي شورايي كه موارد استخدامي بررسي مي شود سخت گيري شود.(سخت گيري معقول نه بهانه گيري مسخره) ولي نكته در اينجاست كه اين نوع صحبت ها بايد در جلسه ي شورا بماند و بيرون درز نكند. ايراد بزرگي كه هست دور بر مي دارند و مي روند اينها را پيش دانشجو هم بازگو مي كنند (با آوردن نام شخص و جزئيات ايرادهايي كه مي گيرند).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;در سيسا يك جلسه ي شورا بود كه دانشجوها هم در آن نماينده داشتند. وقتي مسايل مربوط به دانشجوها بود دانشجوها نظر مي دادند و حق راي داشتند. اما وقتي بحث به انتخاب در استخدام يا دعوت از ويزيتور مي رسيد به دانشجوها مي گفتند كه خارج شويد. كار درستي مي كردند. خوب! در آن جلسه ايراد هاي شخص طبعا بازگو مي شود. چرا دانشجو بايد در جريان قرار بگيرد. هميشه گفته ام و باز هم مي گويم جامعه ي دانشگاهي سلسله مراتبي است. اما سلسله مراتب بايد به طور طبيعي واز روي توانمندي علمي برقرار شود. دانشجو قرار است فردا از آن پست-داك چيز ياد بگيرد. حالا همه ي ايرادهايش را بداند فردا از او حرف-شنوي نخواهد داشت. پست-داكي كه سيسا مي گرفت مانند هر كس ديگر ضعف هايي داشت اما آن قدر سواد داشت كه دانشجو از او نكته ها بياموزد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;وقتي استاد عاليقدر درگوش دانشجو عيب ها و كاستي هاي همكاران ديگررا بخواند كار دانشجو مي شود همين تيپ غيبت ها. واين پروسه خود را بازتوليد مي كند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بارها شده كه دانشجويي به سراغ من آمده و از استادش بد گفته. در جواب دانشجو گفته ام قدر استادت را بدان كه او هم روش و خط مشي خود را دارد. لابد دانشجو در آن حال از من دلخور شده اما اين برخورد من هم به نفع آن دانشجو بوده و هم به نفع كل مجموعه. البته در مورد فارغ التحصيلان شايد اين كار را نكنم ولي تا وقتي كه دانشجويي بناست با استادي كار كند آتوريته ي او را به عنوان يك استاد در نزد دانشجو زير سئوال نمي برم. در مواردي هم كه ديده ام حق كاملا با دانشجوست باز هم توصيه كرده ام اين حرف ها را بازگو نكند و به جاي آن راه حلي بيابد كه مشكل خودش حل شود. در واقع بحث را از تاختن به آن شخص به يافتن راه حل سوق داده ام.با كمال افتخار مي گويم درمواردي هم كه آن استاد با من روابط تيره داشت و از جمله كساني بود كه دايم پشت سر من صفحه مي گذارند، از اصول خود تخطي نكرده ام و باز هم با همين روش با دانشجو برخورد كرده ام. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-7070171722953161224?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/7070171722953161224/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=7070171722953161224' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/7070171722953161224'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/7070171722953161224'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_15.html' title='توهم خود ام-آي-تي بيني'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6515785533030378464</id><published>2011-03-14T21:41:00.009+03:30</published><updated>2011-03-14T23:25:48.040+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فرهنگ کاری'/><title type='text'>چرا تنها؟</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;یک نکته ای را هم در نظرات مطرح کرده بودند که چرا من تنها برگزار کننده هستم. خوب! دلیل آن است که با توجه به تجارب قبلی به این نتیجه رسیده ام که اگر تنها برگزار کننده باشم با کارآیی بیشتر و تنش کمتر کارها صورت می گیرد. در مورد جزئیات آن تجارب بنا ندارم صحبتی کنم. بازهم می گویم با کسی سر این قبیل مسایل تعارف ندارم. برگزار کننده کسی است که مسئولیت برگزاری را برعهده می گیرد. تاجایی که در توان من است برای تعارف و یا خاله بازی نمی پذیرم که نام کسی جزو برگزارکنندگان باشد بی آن که مسئولیتی بپذیرد یا باری از دوش من به عنوان یکی از برگزارکنندگان در برگزار کردن این همایش بردارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;وسوسه شدم که ژست معلم نجیب و انتقاد پذیر بگیرم و بگویم بسیار خوب اشکالی ندارد هر انتقادی دارید بفرمایید رسیدگی می کنم. خیلی آسان است این ژست را گرفتن! ژستی که اتفاقا خیلی از همکاران می گیرند. نکته در اینجاست که اکثر همان همکاران که چنین ژستی می گیرند کوچکترین ارزشی به حرف دانشجو قابل نیستند. از آنجایی که قرار است از این گوش بشنوند واز آن گوش به در کنند به دانشجو می گویند هر حرفی که دلت خواست بزن. زبل تر هایشان در واقع از این به اصطلاح انتقاد پذیری استفاده ی از جنس دیگر هم می کنند. چه استفاده ای؟! الان خدمتتان عرض می کنم. دانشجو که اعتماد کرد و سفره دلش را گشود گوش تیز می کنند تا از همکارانی که با آنها جنگ زرگری دارند هم حرفی به میان آید. همان را آتو می کنند ودر جای دیگر بازگو می کنند. در این میان و در جنگ زرگری دانشجو از هر دو سو ضربه می خورد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اتفاقا کسی که به حرف دانشجو به واقع ارزش قایل است نمی آید بگوید هرچه که دلت می خواهد بگو. خیلی ویژه تر سئوال می کند. می گوید تو چه احتیاجی داری همان را بگو تا رسیدگی کنم و مسئله ی تو را حل کنم. اگر دید دانشجو توسن سخن را به سوی همکاری می تازاند به گونه ای می گوید یواش تر! این برخورد را من برای اولین بار در سیسا از استادم Bonoraدیدم. خیلی این رفتار برایم جالب بود. نظیر آن را قبلا ندیده بودم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بگذریم من اینجا سئوال کرده بودم اگر ابهامی در وبسایت یا در پستر هست به من بگویید. نگفته بودم که مسایلی که تجربه ندارید یا تخصص لازم برای اظهار نظر ندارید انتقاد کنید. باور کنید در این مسایل اجرایی هزاران نکته هست که نیازی نیست شما به عنوان شرکت کننده در گردهمایی بدانید.شما باید فکرتان را بدهید که ازکلاس ها استفاده کنید. سمینار خوب ارائه دهید. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;البته علی الاصول می توانیددر مواردی هم که تجربه ندارید و یک نکته از هزاران نکته را نمی دانید همین جوری اظهار نظر کنید و اسمش را بگذارید دموکراسی. همان طوری که قبلا گفتم دموکراسی معنای دیگری دارد حالا اگر اسمش را می گذاشتید آزادی بیان باز هم یک چیزی. خیلی خوب! برویم سراغ آزادی بیان. خوب! آزاد بودید و حرفتان را زدید. اگرپای کسان دیگر را در بحثتان باز نمی کردید و تنها از این که چرا من تنها برگزار کننده هستم ایراد می گرفتید کامنت شما را حذف نمی کردم. کما این که این مورد را همینجا بلندتر مطرح کردم. اما گیریم که شما از این آزادی بیان استفاده کردید واین انتقاد را از من کردید. خوب! که چی؟! از این آزادی در بیان خود چه سودی بردید؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ببینید! دانشجوها گاهی شکایت می کنند و می گویند برخی از استادان جوان اول انتقاد پذیرند و به حرف دانشجو گوش می دهند اما پس از مدتی بدتر از پیرترها می شوند. نقل به مضمون از غرولندهای متعارف دانشجوها با ادبیات خودشان. خوب! این فرآیند طبیعی است. وقتی درصد انتقاد هایی که از روی نادانستن است خیلی باشد هر شخصی در بازخورد گرفتن را می بندد. ویا برای حفظ ظاهر این در را باز می گذارد ولی در عمل به انتقادات چه بجا و چه نابجا توجهی نمی کند. اگر می خواهید حرفتان مقبول بیافتدو انتقاداتتان به واقع شنیده شود و مورد رسیدگی قرار بگیرد یاد بگیرید که در مورادی که اطلاعات کافی نداریدیا صلاحیت تشخیص ندارید, نظر ندهید به خصوص اگر مسئله ای باشد که شما را مستقیم تحت تاثیر قرار ندهد. من خودم به این نکته عمل می کنم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;به عنوان شرکت کننده چه فرقی برای شما می کند نام چند نفر به عنوان برگزار کننده روی پستر باشد؟! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;من راه این جور انتقادات شما را اگر فقط به من باشد و پای کس دیگری را به میان نکشید در این وبلاگ نمی بندم. صرفا برای تمرین آزادی بیان. اما من هم از این آزادی استفاده می کنم و می گویم تنها دانشجویی به جایگاه بالا از نظر علمی می رسد که به جای آن که فکرش رابدهد به این گونه ایراد گرفتن هاَ فکرش را بدهد که چه طور از کلاس ها و سمینارها حداکثر استفاده را ببرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6515785533030378464?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/6515785533030378464/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=6515785533030378464' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6515785533030378464'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6515785533030378464'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_9251.html' title='چرا تنها؟'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2595534074576728869</id><published>2011-03-14T18:13:00.008+03:30</published><updated>2011-03-14T23:26:12.854+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فرهنگ علمی'/><title type='text'>مدرسه ي تابستاني</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مايلم &lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/conferences/ipp11/"&gt;كاركرد و اهداف مدرسه ي تابستاني &lt;/a&gt;را كه قرار است برگزار كنيم قدري بشكافم تا آنان كه مايلند در اين برنامه شركت كنند بدانند چگونه و با چه ذهنيتي مي توانند از آن حداكثر استفاده را ببرند. عنوان همايش، مروري بر پيشرفت هاي اخير فيزيك ذرات است. هدف من هم دقيقا همين است. برنامه ريزي را چنان كرده ام كه به اين هدف برسيم. همان طوري كه قبلا گفتم در اين گونه مسايل تعارفي با كسي ندارم. اگر مي بينيد به طور مثال از دكتر آرش عزيز دعوت كرده ام كه درمورد DISسخنراني نمايند براي آن است كه معتقدم (1) اين مبحث در اين برهه از زمان كه ال-اچ-سي در حال داده گيري است بسيار مهم است و نياز هست كه دانشجويان با مقدمات آن آشنا شوند. (2) دكتر آرش را شخصي مي دانم كه توانايي علمي لازم را دارد كه اين موضوع را به نيكويي و بدون اشتباه تدريس كند. در سخنراني هاي ايشان اشتباهاتي كه در سخنراني هاي مشابه ديگر همكاران چندين بار تكرار شده را نشنيده ام. براي همين از ايشان دعوت كرده ام. &lt;strong&gt;اين كه ايشان جزو پيشكسوتان بوده دليل دعوت از ايشان نيست&lt;/strong&gt;. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;تعارف و رو دربايستي از این جنس با كسي ندارم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;از ايشان دعوت كرده ام چرا كه با مطالعه ي جزوه ي آموزشي ايشان و همچنين حضور در برخي سخنراني هاي ايشان به اين نتيجه رسيده ام كه ايشان به نحو احسن مي توانند تدريس كنند. به طور مثال اگر يكي از ايشان بپرسد چه طور وقتي جرم پروتون يك GeVاست صحبت از حضور كوارك بي درآن مي كنيد كه جرم بيش از 1GeVدارد مي تواند پاسخ درست دهد. (مع الاسف در سخنراني هاي ديگري شنيده ام كه در پاسخ به اين سئوال، جواب هاي بي معني داده اند. ) معيار من براي دعوت از سخنران پاسخ دادن به اين قبيل سئوالات بود. به عنوان كسي كه شش سال است در سخنراني ها يي از اين دست در اين كشور مي نشيند و با دقت گوش مي كند من مي توانم تشخيص دهم چه كسي جواب سئوالاتي از اين قبيل را درست مي دهد و چه كسي جواب نادرست تحويل دانشجو مي دهد. در اين رشته ي خيلي خاص (پديده شناسي فيزيك ذرات) من اين تخصص را دارم و ارزيابي مي نمايم. اما به خود اجازه نمي دهم در مورد كيفيت كارهاي ديگران كه در آنها سر رشته اي ندارم نظر دهم. اکثریت شرکت کنندگان گردهمایی که اغلب دانشجویان کارشناسی ارشد و یا دکتری هستند هم هنوز صلاحیت این ارزیابی را ندارند. چند سال دیگر پیدا می کنند. اما فعلا چنین صلاحیتی ندارند چرا که دیده ام جواب نادرست را در مورد همان کوارک بی در پروتون اغلب دانشجویان تحصیلات تکمیلی پذیرفته اند بی آن که به اشتباه آن پی ببرند. برای همین هست که گفتم رای گیری در اینجا کارآیی ندارد! به عنوان برگزارکننده من باید تشخیص دهم کدام استاد صلاحیت سخنرانی دارد و کدام یک خیر نه کسانی که جواب اشتباه را از درست تشخیص نمی دهند. هدف برگزاری چنین گردهمایی هایی آن است که چند سال بعد افراد بیشتری داشته باشیم که صلاحیت این گونه ارزیابی ها را دارند. من هم موقع دانشجویی چنین صلاحیتی نداشتم. در این شش سال با مطالعه وتجربه و... چنین صلاحیتی را به دست آورده ام. (وقتی با پیشکسوتان در این مسایل تعارف ندارم، با دانشجو ها که به طریق اولی تعارف ندارم!)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;از دكتر آرش خواهش كردم كه قبول زحمت كنند. ايشان هم بزرگواري كردند و قبول زحمت كردند كه براي اين، هم من و هم شركت كنندگان بايد سپاسگزار باشيم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ابتدا مي خواستم همايش داخلي باشد چرا كه اين روز ها مسئله ي ويزا هست وبا اخلاق من جور در نمي آيد كه تا آخرين لحظه ندانم سخنران هايم خواهند رسيد يا نه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;گفتم موضوع همايش پيشرفت هاي اخير در فيزيك ذرات است. اين پيشرفت ها -همان گونه كه در همايش خواهيد شنيد- در چند محور است: يكي فيزيك نوترينو. در ايران جز من و دانشجويانم كسي كار جدي در اين باره نمي كند. از دانشجوي سابقم پرسيدم كه مي تواند در آن موقع ايران باشد يانه. جواب مثبت بود. پس از او خواهش كردم سخنراني در اين باره را بر عهده بگيرد تا من بتوانم ابرتقارن تدريس كنم. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ديگر محور پيشرفت در اين باب فيزيك-بي است. نتايج آزمايش هاي كارخانه هاي بي(BABARو BELLE) منتشر شده و ادعا مي شوند مقدار اندكي انحراف از مدل استاندارد مشاهده شده. از طرف ديگر بناست يك كارخانه ي بي ديگر ساخته شود. زمان مناسب است كه دانشجويان ايراني هم با اين مبحث وپيشرفت هايش آشنا شوند شايد در آينده در همين موضوع خواستند كار جدي كنند. ما در دور وبر كسي كه روي اين موضوع كار كند نداريم. دكتر ولي بشيري بود كه رفت تركيه. يادم افتاد كه دوست عزيزم خانم دكتر محمودي در همين موضوع كار مي كنند. به علاوه ايشان هم سخنران بسيار توانايي هستند و خيلي هم دوست دارند به دانشجويان ايراني كمك كنند. با ايشان تماس گرفتم و دريافتم كه ايشان بناست به ايران بيايند. ايشان هم لطف كردند و قبول زحمت كردند. از ايشان هم بسيار سپاسگزارم. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;موند موضوع نظريه ي وحدت بزرگ كه متاسفانه ايراني اي را سراغ نداشتم كه روي اين موضوع كار جدي كند. دقت كنيد مي گويم كار جدي! يعني چندين سال در اين باره كاركرده باشد و از زير وبم آن خبر داشته باشد. در سفر سنگاپور دوستي قديمي را ديده ام كه مقالات زيادي نوشته. اخيرا شواهدي هم براي يكي از&lt;a href="http://arxiv.org/PS_cache/arxiv/pdf/0904/0904.1721v3.pdf"&gt; پيش بيني هاي مدل او &lt;/a&gt;پيدا شده (البته شاهد خيلي ضعيف است) كه هيجان ايجاد كرده. از ايشان دعوت كردم و ايشان هم ابراز علاقه كردند كه تشريف بياورند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بازهم مي گويم هدفم مرور بر پيشرفت هاي اخير بود. سخنرانان مدرسه مي توانند اين مطالب را-بدون ايراد و آموزش مطالب نادرست- پوشش دهند. يعني به مباحث مهم آن بپردازند و متناسب با اهميت روي هر نكته انگشت بگذارند. معيارم انتخابم يكي در دسترس بودن بود و ديگر توانايي علمي-آموزشي. بازهم مي گويم نه تعارفي باكسي داشتم و نه قصدم رديف كردن اسامي اي بود كه بعدا پز بدهم که من اينها را دعوت كرده ام.شاید زمانی دیگر-وقتی شرایط مناسب بود گردهمایی از آن جنس هم برگزار کردم که کارکرد مفید دیگری دارد. اما این گردهمایی از جنس دیگر است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;خيال بعضي ها را راحت كنم. سخنرانان ما كساني در رديف نوبليست نيستند كه براي عكس گرفتن دعوتشان كرده باشيم. منكر ارزش رويداد هايي مانند دعوت از نوبليست ها و... نيستم. همان طوري كه قبلا هم گفته ام آن گونه رويداد ها و برنامه مفيد هستند. علت را هم توضيح داده ام. اما گردهمايي هايي از جنس اين مدرسه ي تابستاني مهمتر و مفيدتر مي باشند. يكي از كاركردهايي كه دارند مهار كردن همان توهم نبوغ است. اگر سر سخنراني يك پست-داك جوان بنشيند و ببيند با همه هوش و نبوغي كه دارد اين آقا يا خانم باز خيلي بيشتر از او در زمينه ي مورد سخنراني اش مي داند (چرا كه چند سالي بيشتر از شما&lt;em&gt; بكوب&lt;/em&gt; در اين موضوع به طور تخصصي وحرفه اي كار كرده) توهم نبوغش فروكش مي كند! حضور نوبليست هايي كه مي آيند و از كار 20 سال پيش خود صحبت مي كنند البته عزيز و مغتنم است اما توهم نبوغ را در شخص از بين نمي برد! كمك زيادي هم نمي كند تا ياد بگيريد ببينيد كه كسي كه درگير كار پژوهشي جدي است چه گونه مي انديشد و چه ذهنيتي دارد. ذهنيت او با يك نوبليست كه بيست سال است آردهايش را بيخته الك هايش را آويخته، فرق دارد. اگر فقط امثال نوبليست ها بيايند و همايش هايي از اين دست كه در تابستان برگزار شود نباشد توهم نبوغ دوصد چندان مي شود. دانشجوياني كه در محيط دانشكده ي خود سرآمد هستند، چهار تا تكيه كلام و يا ژست آن نوبليست را ياد مي گيرند و گمان مي كنند ديگه آخرشه! كسي نيست بهشون بگه بابا جون اين بيست سال پيش آردهاشو بيخته الك هاشو آويخته ! تو بايد با ذهنيت ديگري به مسئله نگاه كني.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;ارتباط با محققان جواني چند سالي از دانشجويان دكتري بزرگترند اما جدي كار كرده اند يك حسن ديگر هم دارد: مي بينند كه خيلي راه هست كه بايد بپيمايند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2595534074576728869?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2595534074576728869/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2595534074576728869' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2595534074576728869'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2595534074576728869'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_6933.html' title='مدرسه ي تابستاني'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-7845572677809369926</id><published>2011-03-14T16:33:00.006+03:30</published><updated>2011-03-14T23:26:32.550+03:30</updated><title type='text'>دموكراسي</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;دموكراسي يك اصطلاح سياسي است با معنا و مفهوم نسبتا مشخص:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;Democracy is a form of political organization in which all people, through consensus (consensus democracy), direct referendum (direct democracy), or elected representatives (representative democracy) exercise equal control over the matters which affect their interests&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;عده اي بي آن كه به اين معنا توجه كنند هر جا كه خوششان مي آيد مي گويند "دموكراسي".كلمه اي با چنين بار معنايي، بايد درست به كار گرفته شود. به هر حال من اصلا نمي خواهم بحث سياسي بكنم. دايره ي بحث هايم در سپهر دانشگاهي مي چرخد. من در يادداشت قبلي ام نوشتم&lt;br /&gt;"لطفا وبگاه و پستر را ببینید و اگر مورد گنگی هست به من خبر دهید تا رفع ابهام کنم". اين به هيچ وجه به آن معنا نيست كه اين همايش قرار است با شيوه ي دموكراسي وراي گيري برگزار شود. معناي جمله ي من كاملا روشن بود! خواستم اگر سئوالي در مورد نحوه ي ثبت نام و چيزهايي از اين دست هست بگوييد تا رفع ابهام شود. شيوه ي دموكراتيك-از طريق راي گيري يا رفراندم- براي برگزاري يك همايش علمي 50-60 نفره و آن هم تا اين اندازه تخصصي مسخره است. شيوه برگزاري همايش هايي از اين دست در همه جاي دنيااين گونه است كه بسته به ابعاد همايش مقداري امكانات در اختيار يك يا چند برگزار كننده گذاشته مي شود و برگزار كننده براساس آن و براساس تشخيص خود برنامه را مي چيند. شايد دست آخر براي بهتر شدن برنامه براي دفعات بعدي نظر خواهي هم بشود. اما نظر خواهي تنها به معناي بازخورد گرفتن است. به معناي راي گيري نيست. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بارها گفته ام و بار دگر مي گويم ارزيابي علمي افراد كار بسيار دشوار و تخصصي است. اين كه من دعوت سخنرانان را در وبلاگم به راي بگذارم مسخره تر از آن است كه در وبلاگم از شما سئوال كنم جواب محاسبه اي كه در حال حاضر براي مقاله ام انجام مي دهم چيست. بعد هم راي بگيرم ببينم چند نفر مي گويند 2 چند نفر مي گويند 5. به علاوه وقتي ارزيابي علمي مطرح مي شود حيثيت شغلي اشخاص حقيقي نيز مورد سئوال قرار مي گيرد. در يك جامعه ي پيشرفته، هركسي به خود اجازه نمي دهد در مورد توانمندي شغلي افراد نظر بدهد. اگر ببينم از تريبون نظر خواهي سوء استفاده مي شود تا در مورد حيثيت شغلي افراد بي محابا و بي هيچ مدرك سخن گفته شود (عادت بسيار زشتي كه متاسفانه دامن گير بيشتر جوامع دانشگاهي جهان سومي است تا جايي كه حتي قبح آن هم ريخته) و از روي بي اطلاعي حرف هايي زده شود كه من بعد در پيش ديگر همكارانم كه احترام بسياري براي آنها قايلم شرمنده شوم نظر را منتشر نخواهم نمود. من اين وبلاگ را براي اين راه نيانداخته ام كه تريبوني باشد براي اظهار نظر هاي آبكي و غير مستدل در مورد توانمندي علمي همكاران. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;يكي از هدف هاي من آن است كه زشتي اين كار را گوشزد دهم. هرچند مي دانم آنان كه به حرفم گوش خواهند داد در اقليت مطلق خواهند بود چرا كه خيلي وسوسه انگيز است كه همين طوري دهان باز كني و بگويي فلان فيزيكپيشه خوبي نيست و بهماني فلان ايراد را دارد. آن قدر اين كار وسوسه انگيز است كه زمان بسياري از دانشگاهيان در كشورهاي جهان سومي به اين كار صرف مي شود. اما انصافا تا به حال نديده ام پسكين يا اسميرنف بنشينند و از اين حرف ها بزنند. تا مجبور نشوند كسي را ارزيابي نمي كنند. وقتي هم كه ارزيابي مي كنند عموما پشت درهاي بسته با بررسي مقالات پر تعداد است يا سر سمينار شخص. خيلي هم مواظب هستند كه اين بحث ها در حضور دانشجوها يا پست-داك ها انجام نگيرد. ! دانشجو يا پست-داك بايد فكرش را بدهد درسش را بخواند و مقاله اش را بنويسد تا فردا كار پيدا كند نه آن كه فكرش درگير اين مسايل شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;آداب زندگي در يك جامعه ي پيشرفته ي دانشگاهي بسي بيشتر از بلغور كردن كلمه دموكراسي آن هم در معناي اشتباه و نا بجا است. اولين قدم اين آداب آن است كه وقتي صلاحيت ارزيابي در مورد توانمندي علمي كسي نداري سكوت كني. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-7845572677809369926?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/7845572677809369926/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=7845572677809369926' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/7845572677809369926'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/7845572677809369926'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_14.html' title='دموكراسي'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8126181794087947348</id><published>2011-03-13T14:26:00.001+03:30</published><updated>2011-03-13T14:29:17.434+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='علمی'/><title type='text'>پستر و وبگاه مدرسه و کارگاه فیزیک ذرات</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;همان گونه که قبلا خدمت برخی از شما عرض کردم در شهریور قرار است یک مدرسه و کارگاه چهار روزه برای آشنایی با پیشرفت های اخیر در پدیده شناسی فیزیک ذرات در آی-پی-ام برگزار نماییم. در حال حاضر داریم روی&lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/conferences/ipp11/poster1.pdf"&gt; پستر &lt;/a&gt;و&lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/conferences/ipp11/"&gt; وبگاه &lt;/a&gt;آن کار می کنیم. یکی دو روز دیگه فرم ثبت نام آماده خواهد شد و من شما را خبر خواهم کرد. فعلا از شما خواهشی دارم. لطفا &lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/conferences/ipp11/"&gt;وبگاه&lt;/a&gt; و&lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/conferences/ipp11/poster1.pdf"&gt; پستر &lt;/a&gt;را ببینید و اگر مورد گنگی هست به من خبر دهید تا رفع ابهام کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته ی خیلی مهم: posterيك كلمه ي انگليسي است كه وارد فارسي شده. از كلمه ي پُست است. ربطي به كلمه ي فارسي "پوست" ندارد. تلفظ posterپُستر است. آن را "پوستر" تلفظ كردن اشتباه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سئوالي از اين جنس اگر داريد بپرسيد.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8126181794087947348?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8126181794087947348/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8126181794087947348' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8126181794087947348'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8126181794087947348'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_13.html' title='پستر و وبگاه مدرسه و کارگاه فیزیک ذرات'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1537127500985953978</id><published>2011-03-11T19:56:00.004+03:30</published><updated>2011-03-11T20:20:20.172+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>می ترسم از نادانی که خود را دانا می پندارد</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;خیلی چیزها هست که من درکشان نمی کنم مثل زیبایی موسیقی ضربی مردم کُره، نگرانی دائمی مادران ایرانی نسبت به فرزندانشان وهزاران چیز  ریز و درشت دیگر. این که من درک نمی کنم دلیل نمی شود که این چیزها بیخودی هستند. این ضعف منه که درک نمی کنم. بعضی چیزها هم بوده که قبلا درک نمی کردم اما به مرور زمان که درک و فهم من زیاد شده حکمت آنها را فهمیدم. مثال می زنم: در زمان نوجوانی از گلستان سعدی خوشم نمی آمد چون فکر می کردم در آن تناقض و تضاد زیاد هست. اما الان که تجربه ی زندگی ام بیشتر شده می بینم تناقضی در کار نیست بلکه هر کدام از آن حکایت ها را باید در ظرف خود دید وسنجید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;برخی هستند که حتی اگر چیزی را نفهمند وانمود می کنند که درک می کنند به خصوص اگر به نظرشان "باکلاس" بیاید. اشکالی ندارد! این ویژگی در خیلی ها هست. من از این گونه افراد وحشت نمی کنم!از دستشان حرص هم نمی خورم. برخی از آنها باعث مزاح و تفرج خاطر هم می شوند!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اما دسته ی دومی هم هستند که من از آنها وحشت می کنم. این دسته ی دوم کسانی هستند که وقتی چیزی را درک نمی کنند در صدد نفی و ویرانی آن بر می آیند. می ترسم از نادانان و جاهلانی که خود را دانا می پندارند و گمان می کنند در مورد همه چیز باید حکم صادر کنند.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1537127500985953978?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1537127500985953978'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1537127500985953978'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_4343.html' title='می ترسم از نادانی که خود را دانا می پندارد'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6800018817186501795</id><published>2011-03-11T00:08:00.005+03:30</published><updated>2011-03-11T01:06:03.934+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>جوالدوز</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;چند سال پیش برای مدتی ذهن من به شدت درگیر جور کردن کمک هزینه تحصیلی برای دانشجویان دکتری بود. خودم را همه جور به در و دیوار می کوبیدم تا جور کنم. وقتی از تلویزیون یا جراید می خواستند با من مصاحبه کنند قبول می کردم به شرط آن که بگذارند این موضوع را مطرح کنم. بگذریم از این که احوال پرسی ها راپخش می کردند اما به این جای بحث که می رسید حذفش می کردند. در همان هیری ویری یک سری کلاس غیر رسمی فیزیک ذرات گذاشتم که شرکت برای آنها برای عموم آزاد بود. . &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;جلسه ی اول کتابی را معرفی کردم و گفتم اگر خواستید هزینه ی آن را پرداخت کنید تا برایتان تکثیر کنیم. یکی از دانشجوها که آقایی بود از دانشگاه شهید بهشتی گفت جایی سراغ دارد که ارزان تر کپی می گیرد . کتابم را به او قرض دادم که کپی کند. (کتاب حتی در آمازون-دات-کام هم موجود نبود. به علاوه آمازون-دات-کام به ایران سرویس نمی دهد!) بچه های دیگر هم خواستند که برای آنها هم کپی کند. من دورتر ایستادم و ملاحظه کردم تا ببینم چه گونه مسایل مالی را با هم کنار می آیند. آن دانشجو آن قدر ماخوذ به حیا بود که پیش پرداخت و ...را به میان نیاورد. اشتباه کرد! نباید چنین می کرد. من هم مداخله نکردم. جلسه ی بعد با کتاب ها آمد اما برخی از دانشجویان که کتاب سفارش داده بودند و خرج روی دست آن آقا گذاشته بودند نیامدند. البته خوشبختانه در آن جلسه افراد جدیدی بودند که بیشتر کتاب ها را برداشتند اما چند تایی ماند. من نمی خواستم هزینه آن کپی ها که در مقیاس دانشجویی چندان هم کم نبود روی دست آن آقا بماند. برای همین کتاب ها را از آن آقا خریدم که البته الان هیچ کدام پیش من نیست چون دانشجوهای بعدی که می آمدند آنها را از من خریداری کردند. ولی تجربه ی جالبی برایم بود. باعث شد دیگر به اندازه ی قبل خودم را به خاطر دانشجویانی که خود در حیطه ی اختیارات خود این گونه غیر مسئولانه رفتار می کنند وملاحظه ی همتایان خود را نمی کنند, به آب و آتش نزنم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;دانشجوها-به خصوص دانشجوهای خوابگاهی- بیشترین زمان را با همدیگر می گذرانند نه با اساتید. به علاوه صغیر هم که نیستند هر کدام حداقل 18 سال سن دارند. یک مقدار مسئولیت پذیری در قبال همدیگر هم در کنار هزاران توقع و بجا و نابجایشان از استادان بد چیزی نیست! والله به خدا! ما که دانشجو بودیم نه فلک را سقف می شکافتیم و نه طرحی نو در می انداختیم.ادعایمان هم نمی شد که از همه چی سر می آوریم. سرمون به درس ومشق خودمون بود وبیش از آن هم ادعایی نداشتیم. خیال نمی کردیم با دو خط مطلب خواندن در مورد یک مکتب فکری یا هنری صاحبنظر شده ایم و می توانیم آن را رد کنیم. به جای این ادعاها خودمون هوای همدیگر را داشتیم و اگر یکی مون احساس افسردگی می کرد یا احتیاج به کمک داشت, به داد هم می رسیدیم. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6800018817186501795?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6800018817186501795'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6800018817186501795'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post_11.html' title='جوالدوز'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1207256415485021751</id><published>2011-03-10T00:44:00.001+03:30</published><updated>2011-03-10T00:47:50.064+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همین جوری'/><title type='text'>خودساختگی بهتره یا بچه پولدار بودن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;همان طور که دریافته اید در یادداشت قبلی ام با عنوان "کدامین زن، مادر است" مادر از نظر من سمبل و ریشه ی هویت بود. درمورد هویت زیاد بحث می شود. اما نکته ی اساسی که من در این بحث ها غایب می بینم آن است که در تعریف هویت خویش تا چه اندازه باید به گذشتگان تکیه کرد و چه قدر خودساخته بود. تا جایی که من مطالعه کرده ام اصلا این سئوال کمتر در بین ایرانی ها مطرح می شود. تا جایی که من ملاحظه کرده ام تلویحا عموم ایرانی ها وقتی از هویت سخن می گویند در واقع به نوعی میراث معنوی گذشتگان را در نظر دارند. راستش من خودم هم تا این اواخر به این سئوال و جوابش اصلا فکر نمی کردم تا این که دو باربه سنگاپور سفر کردم. این دو سفر-با این که چندان طولانی نبودند- تاثیر خیلی عمیقی روی من گذاشتند. سنگاپوری ها به گفته ی خودشان و با توجه به آن چه که در موزه هایشان به نمایش می گذارند چیز قابل افتخار و درخشانی در گذشته ی خود ندارند. پس خود آستین بالا زده اند وبا انرژی و همت انگیزی دارند خود می سازند. این همت و این خود اتکایی برای من واقعا تحسین انگیز بود. هویت خود را هم با همین همت و با همین سازندگی و همین کارآیی تعریف می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سنگاپور برگردیم به ایران عزیز خودمان. ببینید! در صد سال اخیر به برکت بهبود وضعیت بهداشت عمومی و همچنین بهبود وضعیت تغذیه ی مردم جمعیت به طور نمایی رشد کرده. به علاوه امکانات برای رشد خلاقیت بیشتر است. درصد بسیار بیشتری نسبت به گذشته باسواد باشند. درنتیجه علی الاصول خلاقیت و نو آوری که نسل های معاصر می کنند وایده هایی که مطرح می کنند باید سهم بیشتری در تعریف هویت داشته باشد تا میراث گذشتگان. البته این استدلالی که می کنم خیلی متقن نیست. به عبارت دیگر اقناعی است نه اثباتی. به هر حال این استدلال مرا قانع کرده که -در عین پاسداشت میراث گذشتگان- در تعریف هویت خویش بیشتر باید روی پای خودم بایستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز هم به تمثیل مادر وصفات مادر دلسوز که در یادداشت قبلی ام به آن اشاره کردم برگردیم. برای این که به این گونه بتوانم یا بتوانیم با دست خود پایه های هویت خود را بسازیم احتیاج به چنین مادر دلسوزی داریم. مادری که فضایی به وجود آورد که در آن به دور از کینه ورزی ها و تشویش ها و.... بتوانیم روی کارمان تمرکز کنیم. مادری که گاه تشویق کند وگاه که می بیند وقت تلف می کنیم تشری بزند. مادری که هر از گاهی که حس می کند حوصله مان سررفت برای شیرین تر شدن درس و مشق کتاب قصه برایمان بخرد و... در فضای مجازی &lt;a href="http://yasamanfarzan.blogfa.com/"&gt;مشق پژوهش &lt;/a&gt;از این پس می خواهم نقش این مادر را برای خودم بازی کنم. باشد که برای خوانندگان هم جذاب باشد. اما در درجه ی اول هدفم یادداشت های روزانه ای خواهد بود که برای خودم مشوق ودلگرم کننده باشد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1207256415485021751?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1207256415485021751/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1207256415485021751' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1207256415485021751'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1207256415485021751'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/03/blog-post.html' title='خودساختگی بهتره یا بچه پولدار بودن'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-5245009217406593652</id><published>2011-02-28T20:49:00.002+03:30</published><updated>2011-03-07T11:37:57.051+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همین جوری'/><title type='text'>کدامین زن، مادر است</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;حتما این قصه ی قدیمی را شنیده اید. دو زن که بر سر طفلی با هم نزاع داشتند به نزد قاضی می روند تا داوری کند و بگوید مادر واقعی کودک، کدامین زن است. قاضی شمشیر خود را از نیام می کشد و می گوید: کودک را از وسط به دو نیم کنم تاهر کدام نصف آن را بردارید. مادر واقعی اشک ریزان می گوید:" من دروغ گفتم! مادر اصلی آن یکی زن است. من مادر این طفل نیستم. مبادا بر او شمشیر کشی." قاضی حکم را صادر می کند: مادر واقعی زنی است که از هراس آن که به کودک آسیبی رسد از حق خود می گذرد وحتی حاضر می شود مادر بودن خود را انکار کند. بر غرور خود پا گذارد و به خود تهمت دروغ گویی زند." مادرو کودک به هم می رسند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;حالا چرا این قصه قدیمی را که به روایات های گوناگون شنیده ایم دوباره تکرار می کنم؟! ما در دنیایی داریم زندگی می کنیم که مدعیان بسیاری برای مادری ما پیدا شده اند، در لباس ها ی گوناگون و با نماد های رنگارنگ. طبیعی است بخواهیم بدانیم بالاخره کدام یک راست می گویند. شاید بگویید تاریخ بخوانید تا بدانید کدام راست می گوید.&lt;strong&gt; ولی کدام تاریخ؟! در مورد هر واقعه ی تاریخی چندين روایت است. هر چه قدر واقعه دراماتيك تر باشد و افراد زيادي در آن جان و مال خود را ازدست داده باشند روايت ها پرتعداد تر-واغلب اغراق آميز تر - خواهند بود! &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;بیشتر ما که آن قدر وقت نداریم مدام روایت تاریخی پس از روایت تاریخی بخوانیم و دنبال شواهد دیگر هم بگردیم تا دریابیم بالاخره حق با کدام است.&lt;/strong&gt; به نظرم باید به روش همان قاضی مراجعه کنیم. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مادر های واقعی آنهایی هستند که نمی خواهند به ما آسیبی برسد و لو این که این به آن معنا باشد که ما را از خود برانند. مادر واقعی را با شیرینی و شکلاتی که می دهد و یا قربان صدقه ای که می رود ويا هندوانه اي كه زير بغل آدم مي دهد، نمی توان شناخت. فرق مادر واقعی با دیگران در دلسوزی بی چشمداشت واز خود گذشتگی اوست تا جايي كه براي حفظ و كاميابي ما حاضر شود، حتي از حق مادري خود نيز بگذرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;خیلی سخت است که آدم دل به یکی ببندد و او را مادر خود بداند و یک وقت چشم باز کند و ببیند او مادر نبوده بلکه حرف های محبت آمیز زده تا سوء استفاده کندو از آدم در جنگ و کینه های دیرینه ی خود به عنوان سپر بلا استفاده کند . مادر فداکار برای آینده فرزندش کینه ها و ظلم های دیرین را فراموش می کند تا فرزندش در محیطی باصفا، فکرش را بدهد به درس و مشق و مهارت زندگی آموختن و شادی کردن! نه کینه ورزیدن! وقتی مصلحت فرزند در میان است مادر واقعي بايد خواست ها و کینه های خود را كنار بگذارد و تنها به فرزندش بیاندیشد. این چه مادری است که بخواهد فرزندش را وارد دعوایی کند که به او مربوط نیست و روحش هم از آن خبر نداشته؟! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-5245009217406593652?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/5245009217406593652/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=5245009217406593652' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5245009217406593652'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5245009217406593652'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_28.html' title='کدامین زن، مادر است'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6425291176390405629</id><published>2011-02-27T14:38:00.007+03:30</published><updated>2011-02-27T16:48:47.600+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><title type='text'>تبريز درمه</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;از قرار معلوم سريال «تبريز درمه» كه همه شب، به جز دوشنبه ها و جمعه ها، ساعت 8 شب از شبكه ي يك سيما پخش مي شود، سريال نسبتا پربيننده اي است. نه در مورد جنبه هاي هنري سريال نظري دارم ونه درباره ي دقت تاريخي آن. در مورد انگيزه ي تهيه كنندگان سريال نيز چيزي نمي دانم . علاقه اي هم به بحث دراين باره ندارم به خصوص كه تا به حال بيش از نيم ساعت از كل سريال را نديده ام و در عرض اين نيم ساعت هم، مشغول كارهاي آشپزخانه بودم! فقط مي دانم اين سريال پربيننده فرصت خوبي براي جذب توريست داخلي(توريست از ديگر شهرهاي ايران) براي تبريز فراهم مي آورد. اين فرصت را بايد قدر دانست و برايش تا تابستان برنامه ريزي كرد. حتي در جمع هاي دانشجويي هم با كمي ابتكار مي توان راهي براي جذب توريست يافت. توريست بيشتر، اقتصاد را رونق مي بخشدو كارآفريني مي كند. به نظر من، اصل كاردر اين ميان همين جنبه ي اقتصادي است! بايد ترتيبي داد كه به اسم سريال «تبريز در مه» كارهاي چرم و ديگر محصولات سنتي تبريز بيشتر به فروش روند -قبل از آن كه بدل ساخت چين آن به بازار آيد!!! بازار مصرف 72 ميليوني داخلي را در يابيم.انصافا كارهاي چرمي تبريز، كفش و كيف، حرف ندارند. من مشتري پروپاقرصم. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يادداشت هاي مرتبط:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_21.html"&gt;توريسم رمان و فيلم&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_22.html"&gt;جواب بيست سئوالي: نامم قرمز&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6425291176390405629?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/6425291176390405629/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=6425291176390405629' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6425291176390405629'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6425291176390405629'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_27.html' title='تبريز درمه'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-4417668970989994139</id><published>2011-02-26T17:06:00.014+03:30</published><updated>2011-02-27T09:18:55.584+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعي'/><title type='text'>سعدی اینو نگفته بود</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اگر &lt;a href="http://www.un.org/en/documents/udhr/index.shtml"&gt;متن اعلاميه ي حقوق بشر را که در سال 1948از طرف سازمان ملل منتشر شده &lt;/a&gt;مطالعه بكنيد، تایید خواهید کرد که هرچند استوانه كوروش يا كتيبه ي حمورابي، در زمان خود گامي به جلو بوده اند, اما در مقابل دستاورد جامعه ي بشري در سال 1948كاملا بدوي می نمایند. بخوانيد وخود قضاوت كنيد. حرفي كه من مي زنم عجيب و دور از ذهن نيست . عجيب آن است كه برخي کسان که ادعای «روشنفكري» دارند - و اتفاقا قشری هم در داخل کشور پیرو فکری آنها شده اند-چنان داد سخن می دهند که گویی&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; استوانه ي كوروش قادر خواهد بود نياز هاي قرن بيست و يكمي ما را برطرف سازد!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;توضیح هم نمی دهند که چگونه و از چه طریق!&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; بدتر آن كه به پشتوانه ي آن استوانه خود را حتي از مطالعه ي منشور سال 1948 بي نياز مي بينند! باور كنيد كافي نيست به جاي مطالعه ي آن منشور زمزمه كنيم:«بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ..» خوانندگان اين وبلاگ مي دانند من از صميم قلب به سعدي ارادت دارم. با اين حال شعر او را براي پاسخگويي به نياز هاي جامعه ي فعلي كافي نمي دانم. اعلاميه ي حقوق بشر وارد خيلي ريزه كاري ها شده. به عنوان مثال, بند چهارم ماده ي 23 آن در مورد اتحاديه هاي صنفي است:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;(4) Everyone has the right to form and to join trade unions for the protection of his interests. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;كجا آن چند بيت شعر شيخ اجل به اين ريزه كاري ها مي پردازد؟! ریزه کاری هایی که بسیار مهمند تا جایی که کیفیت زندگی میلیون ها انسان در یک کشور وامنیت شغلی آنها بسته به توجه به همین ریزه کاری هاست.آیا واقعا سعدي آن شعر را گفته كه هفتصد سال بعد از او روشنفكران ما روي همان چند بيت درجا بزنند. مگر خود سعدي افتخار به استخوان هاي پوسيده را تقبيح نمي كرد؟! يعني نياز به هيچ كار فكري بيشتر در اين هفتصد سال پیدا نشده؟!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;آن جماعت ظاهرا گمان مي كنند نيازي به فكر كردن بيشتر و ايده هاي جديد در اين زمينه نيست. اما ذهنيت غالب در سازمان ملل اين گونه نيست. با توجه به اتفاقات دنيا, سازمان ملل از1948 تا كنون اعلاميه هاي متعددي صادر كرده که به نوعی مکمل اعلامیه ی سال 1948هستند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;یکی از آنها در مورد&lt;a href="http://www2.ohchr.org/english/law/minorities.htm"&gt; حقوق زبانی &lt;/a&gt;است که من &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;چندین بار &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;به آن در این وبلاگ &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اشاره کرده ام. احتمالا اگر از اقلیت های دینی بودم به جای آن, به&lt;a href="http://www.religioustolerance.org/un_dec.htm"&gt; این اعلامیه ها ی سازمان ملل &lt;/a&gt;اش&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اره می کردم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;من نمي گويم بايد دربست مفاد اين اعلاميه ها را قبول كرد و به كاربست. من يك فيزيكپيشه ام و از &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;علوم انساني سررشته اي ندارم.. اما مي دانم آن قدر اين اعلاميه هاي سازمان ملل ارزش دارند كه در مورد آنها (كارآيي آنها، نحوه ي به كار بستن آنها، سازگاري يا ناساگاري آنها با فرهنگ بومي ما، تفسير و تاويل آنها، نحوه اجراي آنها) تامل كرد و بحث نمود. اگر هم ایراد دارند باید جایگزین بهتری متناسب با نیاز های روز و خواست های جامعه و شهروندان ایرانی در قرن بیست و یکم پیدا نمود. متاسف&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;انه آن قدر که باید و شاید در این مسایل مداقه نمی شود. تو گویی اگر گفتند من آریایی ام و&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; وارث کوروش و داریوشم وشعر "بنی آدم اعضای یکدیگرند" را از برم، &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مسایل فکری در مورد حقوق متعدد و چند بعدی انسان ها در این جامعه ی پیچیده ی قرن بیست و یکمی ح&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ل می شود می رود پی کارش!&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-4417668970989994139?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/4417668970989994139/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=4417668970989994139' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/4417668970989994139'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/4417668970989994139'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_26.html' title='سعدی اینو نگفته بود'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-3188917895722957330</id><published>2011-02-24T12:03:00.003+03:30</published><updated>2011-02-24T15:58:50.277+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعي'/><title type='text'>جوك جدي</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;همان طوري كه قبلا در يادداشتي با عنوان "&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/02/blog-post_7043.html"&gt;هويت در افسانه هاي سرزمين من&lt;/a&gt;" اشاره كردم تخيلات كودكي من بيشتر به وسيله بانويي سالخورده كه از روستاهاي اطراف اهر به تبريز آمده بود، شكل گرفت. شايد عشق و علاقه ي من به آن بانو باعث شد كه من از همان كودكي از تمسخر لهجه هاي روستاييان و شهرهاي مختلف بيزار باشم. در دبيرستان با عده اي از دوستانم عهد كرديم كه هيچ گاه از واژه ي "كتتي" يا "دهاتي" به عنوان فحش استفاده نكنيم، لهجه ي كسي را مسخره نكنيم وبه جوك هاي قوميتي يا شهري-روستايي توهين آميز نخنديم و بازگويشان نكنيم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;پديده ي توهين به اقوام و لهجه ها، متاسفانه كمابيش در همه جاي دنيا و در بين همه ي جوامع وجود دارد. مي توان توصيه ي اخلاقي كرد و زشتي اين كار را گوشزد نمود. در واقع همگي بايد به اندازه ي توان خود اين عمل زشت را تقبيح نماييم، مخصوصا در اين شرايط! امابايد بپذيريم كه نمي توان جلوي همه ي مردم را گرفت. راه عملي تر -در مقياس شخصي- آن است كه موقعيت اجتماعي خود را بالا بكشيم و متناسب با آن موقعيت رفتار كنيم تا حداقل، &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;درحضور ما کمتر از اين جوك ها گفته شود. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;افتخ&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ار من آن است كه شخصا از اين گونه جوك ها نگفته ام و به اين جوك ها نخنديده ام. چيزي هم به اين دليل از دست نداده ام. مطمئنم شادي و نشاط در زندگي من كمتر از آن كساني كه تفريحشان گفتن و يا شنيدن اين جوك هاست، &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;نبوده. اما چه كنيم كه يك عده هم هستند كه ذائقه شان اين قبيل جوك ها را طلب مي كند! اگر جامعه اي دموكراتيك وآزاد بخواهيم ، بايد قبول كنيم آنها هم هستند و اين جوك ها را خواهند گفت. به جاي اين كه بخواهيم راهي براي بستن دهان آنها بيابيم، بايد تمهيدي بيانديشيم كه اين مسايل در عمل اثرسوء نداشته باشد يا اثر سوء آن به حداقل برسد.چه در مقياس فردي و چه در مقياس اجتماعي، خوشبختانه راه هايي براي كم كردن اثرات شوم اين پديده وجود دارند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مدتي است كه بخش هاي بزرگ تري از جامعه به قبح گفتن جوك هاي قومي پي برده اند يا حداقل به زبان چنين مي گويند. من اين افراد را به سه دسته &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;تقسيم مي كنم:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;(1) كساني كه عميقا به اين باور رسيده اند كه اين كار ناپسند است و به جد تصميم گرفته اند كه از اين پس از اين عادت زشت دست بردارند. ( خودم مخلصشان هستم!)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;(2) كساني كه اين كار را تاكتيكي مي دانند براي يارگيري. البته در عمل تاكتيك چندان موثري نمي تواند باشد. ميليون ها نفر آدم را كه نمي توانند كنترل كنند. هر لحظه ممكن است يك نفر در يوتيوب توهين هاي زننده را پيش بكشد و تاكتيكشان را بي اثر كند. بين اين همه جمعيت، همه جور آدم از هر تيپ و سطح فرهنگي مي توان يافت! اگر هم اگر قرار باشد از همين حالا با زور مردم را كنترل كنند يا مدام تكذيبيه صادر كرده، بر گردن «نفوذي دشمن» يا «جعل و فوتوشاپ» بياندازند، يارگيري در قدم اول دچار شكست مي شود. با اين روش، همان يارهاي قبلي خودشان هم از دور وبرشان متفرق مي شوند. باور داشته باشيم &lt;strong&gt;مردم مي بينند&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;مي فهمند&lt;/strong&gt;! &lt;a href="http://www2.ohchr.org/english/law/minorities.htm"&gt;مفاد اين بيانيه ي سازمان ملل &lt;/a&gt;رابخوانيد. اگر هم نمي خواهيد همه ي آن را بخوانيد فقط ماده ي چهارم را مطالعه كنيد كافي است. &lt;/span&gt;بخش هايي از ماده ي 4 بيانيه ي 1992 سازمان ملل:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. States shall take measures to create favourable conditions to enable persons belonging to minorities to express their characteristics and to develop their culture, language, religion, traditions and customs, except where specific practices are in violation of national law and contrary to international standards.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. States should take appropriate measures so that, wherever possible, persons belonging to minorities may have adequate opportunities to learn their mother tongue or to have instruction in their mother tongue.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4. States should, where appropriate, take measures in the field of education, in order to encourage knowledge of the history, traditions, language and culture of the minorities existing within their territory. Persons belonging to minorities should have adequate opportunities to gain knowledge of the society as a whole.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;خوشبختانه همه ي اين موارد با قانون اساسي و ارزش هاي ديني و اخلاقي ما سازگار هستند. اين بيانيه را عالمان علوم انساني سازمان ملل تنظيم كرده اند.بيانيه نتيجه ي سال ها تجربه و مطالعه از سراسر دنيا هستند. حداقل بايد در آن تامل كرد. بعد ازكنار گذاشتن پيش داوري ها، مي توان ديد كه مسئله علي رغم مهم و اساسي بودن، مسئله ي بغرنج و لاينحلي نيست. بیشتر یک مسئله ی آموزشی , فرهنگی و اجتماعی است که در صورت وجود حسن نیت و اعتماد متقابل, با صرف اندکی وقت و برنامه ریزی و سرمایه گذاری قابل اجراست. نتایج چنین کوششی به وقت و هزینه ای که صرف آن شده می ارزد.هم در میان مدت (سه-چهار ماهه) و هم در دراز مدت! به نظر من براي كسب محبوبيت مردمي، به سراغ اين بيانيه و اجراي مفاد آن رفتن، طبيعي ترين وعملي ترين راهكار مي نمايد. من نظر شخصي خودم را گفتم. در اين موارد نظرسنجي عمومي ، با رعايت اصول آماري لازم است. اولين قدم براي سوق به سوي جامعه اي بهتر، آن است كه نظر ودغدغه ي شخصي خود را به عنوان نظر ودغدغه ي جمع قالب نكنيم.&lt;strong&gt; باور كنيم كه مردم مي فهمند! خيلي خوب هم مي فهمند!&lt;/strong&gt; شايد اكثريت ابتكار عمل نداشته باشند ويا نتوانند آن چه را كه درك كرده اند روشن بيان كنند، اما ته دلشان خيلي خوب مي فهمند! اين را هم مي فهمند كه چه كساني از ته دل به قبح تمسخر اقوام وزبان ها پي برده اند و چه كساني به طور تاكتيكي چنين ادعايي مي كنند. اتفاقا من شخصا از اين «تيزبازي» تاكتيكي بسيار بسيار بيشتر از جوك ها آزرده مي شوم. اندكي تامل كنيد مي بينيد كه چرا.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;(3) گروه سوم كساني هستند كه از خود ابتكار عمل يا نظري ندارند و بيشتر ترجيح مي دهند همرنگ جماعت شوند. ديروزكه جوك گفتن و شنفتن مد بود، جوك مي گفتند. امروز كه تقبيح جوك ها مد شده، جوك گويي را تقبيح مي كنند. پس فردا هم كه جوك گفتن دوباره مد شد دوباره مي روند سراغ بساط جوك گفتن!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;نمي دانم هر كدام از اين سه دسته چند درصد را تشكيل مي دهند اما به گمانم اكثريت با گروه سوم است. ولي از طرف ديگر گمان مي كنم گروه اول كه عميقا به قبح عمل پي برده اند، بزرگ تر از گروه دوم باشند. گمان نمي كنم تعداد كساني كه به مسئله به صورت يك تاكتيك مي نگرند زياد باشد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;در هر صورت، نبايد اجازه دهيم تصميم گيري هاي مهم مان تحت تاثير آزردگي از جوك هاي توهين آميز باشد. تصميم گيري هايمان را در زندگي بايد بر اساس مصالح دراز مدت قرار دهيم. به خاطر فرزندانمان هم كه شده، بايد چنين كنيم.&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;چند كلمه هم به دوستاني مي گويم كه انتظار دارند "ظرفيت" داشته باشيم. منظورشان هم از ظرفيت آن است كه مانند برخي به جوك هايشان بخنديم و احيانا در مجلس جوك گويي همراهي شان كنيم تا به آنهادر مجلس جوك گويي خوش بگذرد! هرچند مورد تاييد من نيست اما انتخاب با خود شخص است كه با اين توصيف "با ظرفيت" باشد و يا نباشد. بله! جلوي «با ظرفيت ها» را هم نمي شود گرفت! اين جور آدم ها تا ديروز جوك قوميتي توهين آميز در مورد قوم خود مي گفتند. امروز كه ستارخان و ميرزاكوچك خان مُد شده، خود را وارث ستارخان وميرزاكوچك خان مي نامند! فردا قرار است چه كنند؟! الله اعلم!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;توصيه مي كنم با طناب اين آدم هاي &lt;em&gt;دوست داشتني&lt;/em&gt; و &lt;em&gt;با ظرفيت&lt;/em&gt; -&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;كه به ظاهر دغدغه ي زائد الوصفي براي مقبوليت در نظر شما دارند- توي هيچ چاه و چاله اي نرويد! &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;نمي توانم تصور كنم كسي كه خودش به خودش احترام نمي گذارد، به هيچ مرامي پايبند بماند! وارث معنوی ستارخان شدن, پیشکش!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;من وقتي با يك "باظرفيت" روبه رو مي شوم ، به &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;پوزخندي بسنده می کنم&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;. قبلا انزجار خود را نشان مي دادم اما مدتي است كه به اين نتيجه رسيده ام كه اين قبيل افراد اصلاح ناپذيرند. به جاي اعتراض، يك نمره ي منفي بزرگ در ذهنم براي او ثبت مي كنم. سعي مي كنم ادعاهايش را -به خصوص اگر از جنس زير آب زدن يا لاف زدن باشد - از چند منبع ديگر هم چك كنم. معمولا هم ديده ام كه راست نمي گويد! حتي به اين تيپ دروغ هايشان هم عادت كرده ام و ديگر واكنش تند نشان نمي دهم. فقط لبخندي به معناي «نگران نباش! من اينو مي شناسم» به كسي كه به واسطه ي دروغ جناب باظرفيت قرار بود زيان ببيند مي زنم و رد مي شوم.  روي همكاري او در مسايلي كه برايم مهم هستند، حساب باز نمي كنم. به تجربه دريافته ام اين احتياط از جنس بدبيني كاذب و بي مورد نيست بلكه لازم و واقع بينانه است. دور از انتظار نيست كه كسي كه تنها به خاطر "نُقل مجلس" شدن حاضر مي شود به تمام نياكانش به يكجا توهين شود خيلي راحت بزند زير قول وقرارش. درضمن، اگر شما چند «باظرفيت» از اهالي يك استان خاص را از نزديك مي شناسيد، هرگز گمان نكنيد كه فرهنگ مردم آن استان را خوب مي شناسيد. در اين مورد، مشت نمونه ي خروار نيست. نمونه آماري تان به هيچ وجه معرف كل نيست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;من خودم ندیده ام اما شنیده ام که در این روزها&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt; بي-بي-سي فارسي به بهانه ی&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt; ترويج «باظرفيت» بودن، بساط توهين هاي قوميتي راه انداخته&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;! البته دور از انتظار نبود! اگر از من كسي مي پرسيد حدس مي زني بي-بي-سي فارسي اين روزها چه مي گويد -با شناختي كه طي دويست سيصد سال اخير به دست آورده ايم، حدسم همين مي شد!&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt; حال، سئوال اين است: آيا بي-بي-سي نسخه ي «باظرفيت بودن » را تنها براي ما ايراني ها و ديگر جهان سومي ها مي پيچد يا براي خودشان هم همين نسخه را به كار مي برند؟! يادم هست كه در يكي از كتاب هاي اتيكت و آداب معاشرت چاپ آكسفورد تاكيد كرده بود كه به يك اسكاتلندي نگوييد انگليسي، چرا كه اسكاتلندي ها خود را بريتيش مي دانند اما انگليسي نمي دانند. جاي تامل داره!&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;بين خودشان احترام گذاشتن به هويت را به عنوان ارزش اخلاقي و آداب معاشرت ترويج مي كنند؛ به ما كه مي رسند، «باظرفيت» بودن را ترويج مي نمايند! !!!!&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;همان قدر كه به بي-بي-سي فارسي بي اعتمادم، به كارآيي و پختگي و صداقت بيانيه ي سازمان ملل كه در بالا به آن اشاره كردم، اعتماد مي كنم!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;به قول قديمي ترها، «آدم بايد خودش عاقل باشه»!و &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;آدم عاقل براساس منافع و مصالح دراز مدت تصميم هاي اساسي زندگي خود را مي گيرد نه بر اساس واكنش به توهين ها. واكنش مناسب براي توهين يك "نگاه عاقل اندر سفيه" است وبس!&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-3188917895722957330?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/3188917895722957330/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=3188917895722957330' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3188917895722957330'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3188917895722957330'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_4529.html' title='جوك جدي'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-965974635666583580</id><published>2011-02-23T19:23:00.005+03:30</published><updated>2011-03-04T21:44:58.941+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همين جوري'/><title type='text'>بهارم! دخترم! حرفي بزن! شوري برانگيز</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;به عنوان يك انسان، يك شهروند، يك زن، يك مادر، يك معلم، يك خانه دار، يك پزشك، يك پرستار و.... حرف دلتان را بزنيد و بگوييد آرزويتان چيست. بگوييد چه آرزويي براي آينده ي فرزندانتان داريد. بگوييد و بنويسيد چه مي خواهيد وچه نمي خواهيد! خيلي ها دارند منويات خود را به عنوان خواست شما قالب مي كنند. اگر سكوت كنيد مجبورتان مي كنند كه خواسته ي قلبي خود را انكار كنيد و بخواهيد آن چه كه آنها برايتان خواسته اند.آن قدر بگوييد و بنويسيد كه نتوانند خواست هاي دروني تان را تحريف كنند.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-965974635666583580?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/965974635666583580/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=965974635666583580' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/965974635666583580'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/965974635666583580'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_23.html' title='بهارم! دخترم! حرفي بزن! شوري برانگيز'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6124951310964481051</id><published>2011-02-22T17:51:00.002+03:30</published><updated>2011-02-24T10:32:53.988+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='همین جوری'/><title type='text'>از اسب افتادن, اما از اصل نیافتادن</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;فرض کنید یک خانواده ی خیلی پولدار و خیلی کاردُرُست توی یه شهر نسبتا عقب افتاده زندگی کنند. فرض کنید آن خانواده آن قدر امکانات داشته باشند که بتوانند بچه ها یشان را به خارج بفرستند تا دنیا را ببینند. بچه هاي خانواده بوتيك هاي شيك پاريس و لندن را مي بينند و سليقه شان تغيير مي كنه و مد روز مي شه. بچه هاي اين خانواده توي مهماني ها هميشه هستند و هميشه مطابق آخرين مد لباس مي پوشند وبقيه از روي لباس آنها الگو مي گيرند. خودشون هم مرتب مهموني مي دهند. یک جوری انتظار پیش می آد که این خانواده همیشه بایددر مهماني هاي مجلل باشند. اما این وسط یک اتفاقاتی می افته و خانواده ورشکست می شه. نمی خواهم بگم خانواده درگیر روزمرگی می شه اما دیگه اون هژموني اقتصادي-فرهنگی-اجتماعی قبلی اش را در شهر از دست می ده. اما مردم شهر هنوز انتظار دارندکه اینا بازهم مثل قبل باشند. مردم شهر متوجه نمی شوند کسانی که عمری جلودار بوده اند، نمی توانند یک مرتبه سیاهی لشکر و دنباله رو شوند. باید همان گونه که هستند قبولشان کرد. نمی خواهم بگویم چون یک زمانی-اون قدیم ها- کاردُرُست بوده اند امروز باید هر گونه نازشان را خرید. نه! اما صحبت با هرکسی آدابی و قِلِقی دارد.&lt;strong&gt; "&lt;/strong&gt;انتظار بيجا" است كه فكر كنيد اين خانواده در مهماني ها از مد و رنگ لباس ديگري تقليد كنند. دقت كنيد عرض كردم&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;"انتظار بيجا"&lt;strong&gt;،&lt;/strong&gt; نگفتم&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;"انتظار بيش از حد." اونا كه عمري پيشرو ي مد بودند اگر بخواهند مهماني بروند با لباسي با طرح و رنگ دلخواهشان خواهند رفت. اگر نگذاريد خودشان لباسشان را انتخاب كنند، شايد ترجيح دهند دعوت به مهماني را نپذيرند. مي شه گفت :"برو بابا! خيلي هم دلتون بخواد ! مگه فكر كرديد كي هستيد؟!" اما مي شه، در جايي كه درايت لازمه، يك كمي-فقط يك كمي- با درايت تر برخورد كرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت&lt;/strong&gt;: «يوقورت جالانسا دا يري قالار.»&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6124951310964481051?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/6124951310964481051/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=6124951310964481051' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6124951310964481051'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6124951310964481051'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_22.html' title='از اسب افتادن, اما از اصل نیافتادن'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8970341867842766313</id><published>2011-02-21T17:57:00.010+03:30</published><updated>2011-02-21T23:59:08.775+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زبان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توریسم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>و اما بشنوید از مردمان صد سال پیش</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;"چادر سين باغلوب بئله هم چيرماييب قوللارينی/ياشماقيله توتموش يوزين، هم ساللانان پوللارينی /تنظيم ائديب اؤز نقشه سين، هم گئتديگی يوللارينی" آن چه نقل کردم چند مصراع است از شعری حماسی بلند که ادعا می شود (نمی دانم این ادعا چه قدر درست است) مردم گمنام &lt;a href="http://www.aftab.ir/articles/view/politics/plitical_history/c1c1146303041_zeinab_pasha_p1.php/%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8-%d9%be%d8%a7%d8%b4%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%aa-%d8%b2%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c"&gt;معاصرزینب پاشا &lt;/a&gt;(بیش از صد سال پیش) در وصف او سروده اند. مصراع آخر را ترجمه می کنم: [ زینب پاشا] نقشه ی خود و همچنین راه هایی راکه قرار بود پیموده شود از قبل خودش تنظیم کرده بود" خیلی برایم جالب است! بنا به این شعر زینب پاشا بی برنامه و بدون بررسی و تنظیم نقشه به مصاف نمی رفت. نقشه ی استراتژیک می کشید و آن گاه وارد می شد. از آن جالب تر نقشه را "خودش" تنظیم می کرد. هم شاعر آن حماسه روی کلمه ی "خود" تاکید کرده و هم من جای تاکید می بینم. بله! خودش! بنا به شعر زینب پاشا خود تصمیم گیرنده و استراتژیست و رهبر مبارزین و حماسه آفرین بود! از آن جالب تر آن که یک مرد گمنام این استقلال فکری و این مغز متفکر بودن و استراتژیست بودن یک زن معاصر خود را به رسمیت می شناسد و در قالب شعری حماسی در تاریخ ثبت می کند. نمی دانم این شعر واقعا همزمان با زینب پاشا سروده شده یا بعدا. دقت كنيد شعر در مورد " معصومیت نگاه" و یا "اشک لرزان" و این جور چیزها در مورد یک زن نیست! شعر در مورد شجاعت و توانایی استراتژیست بودن ومدیریت یک زن است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;قبلا گفته بودم خوب است در مورد تبریز یک وبلاگ به منظور جذب توریست راه انداخت و پیشنهاد هم کرده بودم که نقطه ی شروع بهتر است رد پاهای زینب پاشا باشد. در شعرهای حماسی این ردپاها ثبت شده. مثلا نام "&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%84_%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C"&gt;قاری کؤرپوسی&lt;/a&gt;" درشعرهای مربوط به زینب پاشا آمده.لابد منظور اون پل قديمي تر است كه در زمان قاجار ساخته شده. مطالعه ی این شعرها می تواند نقطه ی خوبی برای شروع باشد. "كؤرپو" به زبان تركي آذري يعني پل. در زبان تركي استانبولي مي گويند "كؤپرو" يعني جاي "پ" و"ر" را عوضي مي گويند. (البته از نظر آنها اين ماييم كه عوضي مي گوييم!) "قاري" يعني بانوي سالمند. گويا يك بانوي سالمند در دوره ي ناصر الدين شاه سفارش ساخت پل را داده و هزينه ي ساخت را پرداخته. اگر اين نكته صحت داشته باشد-كه احتمالا درست است- باز هم خيلي جالب و معنا دار است. (پل دختر ميانه را هم چند صد سال قبل تر به فرمان يك زن ساخته اند .) حتی اگر داستان احداث پل قاری به سفارش یک بانوی سالخورده درست نباشد همین که چنین حکایتی زبانزد می شود و می ماند نشان دهنده ی یک پیش زمینه ی فرهنگی است. داستانی که با فرهنگ راستین مردمی ناهمخوان باشد مقبولیت نمی یابد.در آن زمان اين مردم خود شهر بودند كه كارهاي عمراني را سر وسامان مي دادند. دقت کنید يك زن سرمايه دار در بيش از صد سال پيش سفارش ساخت پل مي دهد.هم آن قدر سرمايه دارد كه چنين پلي را احداث كند و هم آن قدر احساس تعلق به شهرش مي كند كه ترجيح مي دهد پولش را اين جوري خرج كند. به علاوه يك نوع ثبات اقتصادي و امنيت اقتصادي حس مي كند. اگر آن خانم اين ثبات و امنيت را حس نمي كرد ترجيح مي داد كه به جاي آن طلا و جواهر بخرد و در باغچه ي خانه چال كند براي روز مبادا! گويا آن زمان همه آوازه ها از شه نبود! يك بانوي كهنسال هم مي توانست پلي بسازد و به اندازه ي قد و قواره ي آن آوازه داشته باشد. در نتيجه همين شهروند معمولي مي توانست نفوذ اجتماعي داشته باشد و منشا حركت هاي اجتماعي شود. اقتصاد و داشتن بخش خصوصي قوي خيلي مهم است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;بگذريم! در وبلاگ به منظور جذب توريست بد نيست يادداشتي باشد در مورد تاريخ پل (-يا پل هاي) قاري. تا جايي كه مي دانم در مقاطع مختلف تاريخ و بنا به نياز پل هاي متعددي با همين نام در كنار هم ساخته شده اند. من تاريخشان را درست و حسابي نمي دانم اما با اندكي تحقيق مي شود اطلاعات لازم را به دست آورد. با همین تحقیق ها شاید بشود تشخیص داد که آیا شعر واقعا همزمان با زینب پاشا سروده شده یا بعد ها به منظور قهرمان سازی این شعر را گفته اند.از قديمي ترها بپرسيد مي دانند و راهنمايي مي كنند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;در صد سال اخير هر اتفاق تاريخي كه افتاده، زخمي ديگر برتن آثار تاريخي مان و ميراث گذشتگان خورده. بعد از اين باید قدرشان را بيشتر بدانيم كه نيازشان داريم. نسل آينده هم به آنها نياز دارند. اگر مي بينيد ايتاليا يا فرانسه در جذب توريست جزو پنج كشور اول هستند تا حد زيادي مديون كساني است كه در همان شلوغ پلوغي بحبوحه ها با تمام قوا و هوشمندي فراوان در راه حفظ آثار باستاني و ميراث فرهنگي كوشيده اند. حفظ تك تك پل هاي ايتاليا از طعمه ي آتش و خشم در جنگ جهاني و .... حكايتي است خواندني. همچنين است حكايت حفظ نقاشي ها و ديگر آثار هنري در تلاطم هاي بسيار شهرهاي ايتاليا در گذر تاريخ. اگر آن هوشمندي و آينده نگري آن افراد نبود ايتاليا امروز اين همه درآمد توريستي نداشت.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت:&lt;/strong&gt; آن چه که نقل کردم دو سه مورد urban legendبود که شاید اصلا حقیقت تاریخی نداشته باشند. سر فرصت باید در این باره تحقیق کرد. اما چه این داستان ها حقیقی باشند چه تخیلی متاعی هستند برای جذب توریست. تور لیدر می تواند داستان را تعریف کند و بعد هم بگوید داستان ساختگی است. باز هم توریست ها خوششان می آید و می روندبه دوستان خود تعریف می کنند و به این ترتیب تبلیغ خودجوش مردمی برای رونق توریسم می شود. به علاوه این داستان ها نشانگر آن هستند که چه نوع داستان هایی مقبول می افتد. در هر صورت باید کوشید تا در گذر زمان و حوادث میراث فرهنگی مان بیشتر زخم نخورد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت دوم&lt;/strong&gt;: علم مردمشناسی علمی مهم هست. متاسفانه من عالم به این علم نیستم و قبول دارم تحلیلی هم که در بالا کردم ضعیف و ناقص است. اما باز یک مقدار پخته تر از تحلیل هایی است که در یادداشت های دیروزم به آنها اشاره کردم. امیدوارم این یادداشت های من باعث شود لزوم تحلیل مردمشناسانه ی علمی و درست و حسابی حس شود. به کاربردن ادبیات لمپنی را با مردمشناسی عوضی نگیریم. قهرمان سازی را هم همین طور.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت سوم&lt;/strong&gt;: شک علمی را هم فدای علایق و خواست های درونی نکنیم."زینب پاشا" هم زن بود و هم تبریزی!طبیعی است که منجوق از ته دل دوست داشته با شد حماسه ها یی که در مورد او سروده شده قلابی نباشند. اما دروغ هرچه دلربا وفریبنده باشد&lt;strong&gt; باز به زیبایی حقیقت نیست&lt;/strong&gt;. فضای جامعه طوری است که خیلی وقت ها در ناخود آگاهمان می خواهیم در مورد برخی دروغ ها شک نکنیم. بر ناخودآگاهمان مسلط باشیم که این تسلط از دلاوری های قهرمانان اسطوره ای مان شجاعت و درایت بیشتری می طلبد! و کمتر از آن ارزشمند نیست!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8970341867842766313?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8970341867842766313/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8970341867842766313' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8970341867842766313'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8970341867842766313'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_7625.html' title='و اما بشنوید از مردمان صد سال پیش'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-9155738723134713730</id><published>2011-02-21T12:49:00.002+03:30</published><updated>2011-02-21T12:52:20.672+03:30</updated><title type='text'>پاسخ به سئوالي در كامنت ها</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;به اشتراك گذاشتن يادداشت هاي منجوق از نظر من ايرادي ندارد. خوشحال هم مي شوم اگر عده ي بيشتري يادداشت هايم را بخوانند.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-9155738723134713730?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/9155738723134713730/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=9155738723134713730' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/9155738723134713730'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/9155738723134713730'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_21.html' title='پاسخ به سئوالي در كامنت ها'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8580328680198494953</id><published>2011-02-20T02:37:00.016+03:30</published><updated>2011-02-20T13:18:43.394+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>شرط اول قدم آن است</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;گاهی سئوال می شود چرا فلان مردم مطابق کلیشه ای که در ذهن ماست عمل نمی کنند. گمان نمی کنم آنان که سئوال را مطرح می کنند نظر سنجی ای کرده باشند و قولی گرفته باشند که زمین زده شده باشد. براساس ذهنیت خود گمانی زده اند و بعد توی ذوقشان خورده. به هر حال در این باره در وبلاگستان فارسی اخیرا زیاد نوشته شده. در این میان, نوشته های نسبتا خیرخواهانه را من می توانم به سه دسته تقسیم کنم:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;(الف) نوشته های تحلیلی که عموما تحلیل ضعیفی بودند که نویسنده خود وهمفکران خود را افرادی روشنفکر با افکار متعالی می دانست که افراد عقب افتاده قادر به درک آن نیستند. عموم این نویسنده ها به غلط گمان می کردند تنها خود و همفکرانشان به تکنولوژی ارتباطی روز مانند اینترنت دسترسی دارند و یا با مفاهیمی مانند ان-جی-اُ آشنا هستند. گمان می کردند آنان که مانند ایشان نمی اندیشند با این مفاهیم بیگانه اند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;(ب) افرادی که با احساسات خیلی غلیظ با مسئله برخورد می کردند و گمان می نمودند با شعارهای احساسی و تحریک عشق و محبت می توان کلیشه ی ذهنی را دوباره به کار بست. این یادداشت ها از نظر تعداد به گمانم در اکثریت هستند. بنا به طبع احساسی ، تناقضات و تضاد های منطقی فراوان در بطن این گفتمان بود و هست که از نگاه های تیز بین دور نمی ماند و به بد بینی می انجامد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;(ج) یک عده هم هستند که به زعم خود فرهنگ مردمی را خیلی خوب می شناسند و با پیش کشیدن مسایلی که به زعم آنها &lt;em&gt;مردان&lt;/em&gt; را تهییج می کند (حتی گاهی با متوسل شدن به دروغ) می خواهند کلیشه دوباره اجرا شود. مشکل این است که شناختشان خیلی سطحی و شعاریست. ادبیاتی که به کار می برند توی ذوق می زند. بد جوری هم توی ذوق می زند! تصنعی بودن آن ادبیات مردسالارانه, مردان را عصبانی می کندچه برسد به زنان! به نظر می رسد ادبیات مردسالارانه ی چاله میدان صد سال پیش را بر می دارند, می گذارند روی اجاق تا غلظت مردسالارانه اش تا حد حال-به-هم-زن بالا رود. بعد می خواهند این خوراک را به عنوان ادبیات مردمی به خورد کسانی که از خود پایین تر می پندارند بدهند. چه شود!!! &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;این شناخت و این تصور و این رویکرد, خیلی سطحی و نا آگاهانه است. نه تنها راه به جایی نمی بردخیلی ها را دلزده می کند. به خصوص وقتی از زبان کسانی باشد که وقتی مناسبت آن پیش می آید و نیاز به حمایت از زنان همفکرشان دارند دم از تساوی زن و مرد هم می زنند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اگر مدل ها با مشاهدات نخواندند به جای افسوس خوردن بر مدل های اشتباه و معیوب باید کپرنیک وار به فکر مدلی جدید برای توضیحات مشاهدات بود. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اولین قدم در راه ایجاد یک گفتمان سازنده دست برداشتن از قیم-مآبی, کنار گذاشتن کلیشه ها و قبول واقعیات است. «شرط اول قدم» اندکی زبان در کام کشیدن و به جای فریاد کشیدن, قدری گوش فرا دادن است. از هر دو طرف! همین قدم اول سخت است. بقیه اش خود به خود درست می شود.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8580328680198494953?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8580328680198494953/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8580328680198494953' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8580328680198494953'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8580328680198494953'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_20.html' title='شرط اول قدم آن است'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-3922757754567045724</id><published>2011-02-19T11:42:00.008+03:30</published><updated>2011-02-19T20:39:39.115+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><title type='text'>كتيبه ي داريوش در بيستون</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;نمي دانم تا به حال ترجمه ي كتيبه ي داريوش را در بيستون خوانده ايد يا نه؟! اگر نخوانده ايد توصيه مي كنم آن را حتما در اسرع وقت &lt;a href="http://www.daneshju.ir/forum/f491/t50842.html"&gt;در اينجا&lt;/a&gt; بخوانيد. دقت كنيد كتيبه از زبان داريوش است نه از زبان تاريخ نگاران يوناني. بند آخر كتيبه چنين است:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بند ۲۰) داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا این نپشته را من [ به طریق ] دیگر [ نیز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آریایی بود هم روی لوح هم روی چرم تصنیف شد . این نپشته به مهر تأیید شد . پیش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من این نپشته را همه جا در میان کشورها فرستادم مردم پذیرا شدند. &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اولين سفرم به همراه شاهين به همدان و كرمانشاه و سنندج بود. يك شب هم در پاي همين كتيبه در بيستون داخل ماشين خوابيديم. خاطرات خوبي از آن روزها و كتيبه ي بيستون دارم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اما آن موقع از مفاد كتيبه خبر نداشتم «در عنفوان جواني چنان كه افتد و داني» در حال و هواي رمانتيك خود گمان مي كردم اين كتيبه ها را فرهاد به عشق شيرين كنده كاري كرده!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اين كتيبه ، گنجينه ي عظيمي براي جذب توريسم است كه بايد قدرش را شناخت! اما فقط براي همين! متنش را بخوانيد تا ببينيد كه منظورم چيست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بخوانيد تا ببينيد به قول خودش «به ياري و خواست اهورا مزدا» چه ها كرده و افتخاراتش چه هابوده!به نظرمن كه زمان خواندن اين گونه متون دقيقا هم اكنون است! بعد از اين كه خوانديد متوجه مي شويد چرا!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;a href="http://chapkook.blogspot.com/2011/02/blog-post_18.html"&gt;این نوشته ی چپ-کوک &lt;/a&gt;را هم بخوانید. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-3922757754567045724?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/3922757754567045724/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=3922757754567045724' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3922757754567045724'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3922757754567045724'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_19.html' title='كتيبه ي داريوش در بيستون'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2843542699451851232</id><published>2011-02-17T08:56:00.006+03:30</published><updated>2011-02-17T10:10:16.967+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تبلیغ برای بنیاد کودک'/><title type='text'>عكس گل هاي سرزمين من</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;در دو سه ماه گذشته (دقيقا از روز قبل از عيد غدير) به طور مستمر براي&lt;a href="http://www.childf.org/"&gt; بنياد كودك &lt;/a&gt;به خصوص شعبه ي تبريز آن تبليغ كرده ام. خوشبختانه اين تبليغ ها ثمر داده و عده اي نيكوكار تشويق شده اند كودكان مددجو را به كفالت بپذيرند. خوشبختانه در اين تبليغ دست تنها نبودم. عده ي زيادي از دوستان از من بود كه كمكم كردند. جا دارد از &lt;a href="http://anaa.blogfa.com/"&gt;نويسنده ي وبلاگ آنا &lt;/a&gt;در اين راستا تشكر ويژه نمايم. در واقع تلاش ايشان خيلي بيشتر و موثر تر از من بود. عموم دوستان و آشنايان و اعضاي خانواده ام با مهرباني برخورد كردند و مرا به اين كار تشويق نمودند. البته انتقاداتي هم بود كه من مي خواهم اينجا در اين باره اندكي صحبت كنم. عزيزي مي گفت  اگر كمكي هست بايد ناشناسانه باشد. نبايد عكس كساني را كه كمك دريافت مي كنند در وبسايت گذاشت. توضيح دادم كه اين كمك هزينه در واقع نوعي جايزه و scholarshipهست. همان طوري كه عكس نفرات برتر كنكور و المپيادي ها را در روزنامه ها چاپ مي كنند، وبسايت بنياد كودك هم عكس اين بچه ها را مي گذارد. در واقع ما به اين طريق با برخي از مستعدترين فرزندان سرزمين مان آشنا مي شويم. ظاهرا اين توضيح قانع كننده بود چرا كه آن عزيز در نظر دارد به زودي به جمع كفيلان بپيوندد. در نوشته بعدي بيشتر توضيح مي دهم كه چرا من باور دارم حمايت از بنياد كودك، به خصوص در شعباتي مانند شعبه تبريز، يك كار به واقع اساسي است. به اين معني كه در دراز مدت مي تواند فقر-و معضلات اجتماعي ناشي از آن- را به طور ريشه اي حل كند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شعبه تبريز&lt;br /&gt;تبريز، خیابان امام، روبروی مسجد سالار شهيدان، جنب پاساژ سبلان، طبقه 6،واحد 601 تلفکس : 3361809-0411 &lt;a href="mailto:tabriz@childf.com"&gt;mailto:tabriz@childf.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;----------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;شعبه تهران&lt;br /&gt;تهران، ميدان راه آهن، ابتداي خيابان وليعصر، كوچه ركاب گردان، پلاك 15تلفن : 4-55368373 فاكس : 55396131 &lt;a href="mailto:tehran@childf.org"&gt;mailto:tehran@childf.org&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-----------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دفتر مركزي ايران&lt;br /&gt;تهران، خيابان خرمشهر، خيابان گلشن، كوچه گلزار، پلاك20 تلفن : 4-88502182 فاكس : 88764771 &lt;a href="mailto:info@childf.org"&gt;mailto:info@childf.org&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2843542699451851232?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2843542699451851232/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2843542699451851232' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2843542699451851232'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2843542699451851232'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_17.html' title='عكس گل هاي سرزمين من'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-87182003745082535</id><published>2011-02-16T19:55:00.003+03:30</published><updated>2011-02-17T11:57:13.879+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی'/><title type='text'>وبلاگ جديد من</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;وبلاگ جديدي را افتتاح كردم با عنوان "&lt;a href="http://yasamanfarzan.blogfa.com/"&gt;مشق پژوهش&lt;/a&gt;". لطفا آن را به دوستان خود معرفي كنيد. مطالب علمي خود را در وبلاگ جديد منتشر خواهم كرد. البته منجوق را نمي بندم. همچنان در اين وبلاگ خواهم نوشت. مطالب منجوق بيشتر در مورد علايق من در زمينه هاي محيط زيست، ميراث فرهنگي و جذب توريست، زبان مادري، ايده هاي خود اشتغالي و تبليغ براي بنياد كودك خواهد بود. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-87182003745082535?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/87182003745082535/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=87182003745082535' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/87182003745082535'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/87182003745082535'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_16.html' title='وبلاگ جديد من'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6944577023586334055</id><published>2011-02-15T15:18:00.004+03:30</published><updated>2011-02-15T15:39:31.083+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='علمی'/><title type='text'>Informal colloquium in Esfand</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;Dear all,&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;I am pleased to inform you that our next speaker at our monthly informal colloquium program is Dr Sheikh-Jabbari. In the following please find the details.&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;With kind regards,&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;Yasaman Farzan &lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;&lt;strong&gt;Speaker:&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;Dr M.M. Sheikh-Jabbari from IPM&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;&lt;strong&gt;Title:&lt;/strong&gt; "&lt;span style="color:#009900;"&gt;Interdisciplinary Physics&lt;/span&gt;"&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;&lt;strong&gt;Abstract&lt;/strong&gt;:Classification of human knowledge and sciences is usually based on the topics under discussion and study and/or the methodology the study is based upon. In this classification, physics is considered as one of the basic sciences, and an empirical science. The goal in physics is to gain/provide a quantitative formulation, understanding or explanation of natural phenomena and to uncover laws of nature. From this short description, it becomes evident that the distinction and the borderline between physics and other parts of human knowledge and sciences is not a bold one. Moreover, these somewhat faint borderlines, especially given the fast advance of sciences in the recent decades, have also evolved quickly, such that increasingly more topics fall into the category of interdisciplinaries of physics.Inter-relations of physics and other sciences in general, depending on the discipline, are different: relation with the other basic sciences is typically two-ways, relation with engineering sciences and medicine is generically one-way (in the form of applying physics to those areas) and relation with modern human sciences is mainly in helping with providing/adding quantitative mathematical formulations to these sciences. This seminar aims at providing a list of applications and inter-relations of physics and other sciences along the four lines of physics and basic sciences, physics and engineering sciences, physics and medicine, and physics and human sciences.&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;&lt;strong&gt;Time:&lt;/strong&gt; 4:30 pm, Wednesday, 18th of Esfand&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;&lt;strong&gt;Location:&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/visitors/info/address.pdf"&gt;Farmanieh building, seminar room&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;شاهين اين سخنراني را براي فرهنگستان علوم آماده كرده بود. توجه كنيد كه سخنراني در موضوع تخصصي شاهين نيست بلكه بين رشته اي مي باشد درنتيجه براي عده ي بيشتري با گرايش هاي گوناگون مي تواند جذاب باشد. شركت براي عموم آزاد است&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6944577023586334055?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/6944577023586334055/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=6944577023586334055' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6944577023586334055'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6944577023586334055'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/informal-colloquium-in-esfand.html' title='Informal colloquium in Esfand'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-3004974957690598923</id><published>2011-02-12T11:17:00.011+03:30</published><updated>2011-02-12T17:26:25.055+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تبليغ براي بنياد كودك'/><title type='text'>تهران زيباي برفي</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;يكي از زيبايي هاي تهران اينه كه برف مي آد، البرز سفيد پوش مي شه، درخت ها پالتوي سفيدي به تن مي كنند اما چند ساعت بعد برف خيابان ها آب مي شه و فقط روي البرز و درخت ها برف باقي مي مونه! ديگه بهتر از اين چي مي خواي?! شاهين يك قطعه ي زيبا براي پيانو ساخته با نام «خاطره ي يك روز برفي». روزهاي برفي تهران را خيلي دوست دارم، قطعه اي را كه شاهين ساخته حتي بيشتر!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت:&lt;/strong&gt; براي اين كه از اين زيبايي بيشتر و با وجداني آسوده تر لذت ببريم بهتر است كمك به&lt;a href="http://www.childf.org/"&gt; بنياد كودك&lt;/a&gt; را فراموش نكنيم. من براي شعبه هاي بنياد كودك در شهرستان ها زياد تبليغ كرده ام. گويا برخي دوستانم گمان كرده اند بنياد كودك در تهران شعبه ندارد. در صورتي كه هم دفتر مركزي بنياد در تهران است و هم يك شعبه در تهران دارد و شعبه اي در كرج. هم اكنون 27 مددجو در استان هاي تهران و البرز منتظر كفيل هستند كه از بين آنها 13 نفر در خود تهران زندگي مي كنند. 15 نفر از اين 27 نفر يتيم هستند. بنياد كودك بودجه ي زيادي براي تبليغ ندارد و بيشتر روي تبليغ خودجوش مردمي حساب مي كند. تا مي توانيد براي مددجويان اين بنياد تبليغ كنيد. از خارج هم مي توان كفالت كودكان مددجو را پذيرفت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;آدرس شعبه ي تهران بنياد كودك&lt;/strong&gt;: تهران، ميدان راه آهن، ابتداي خيابان وليعصر، كوچه ركاب گردان، پلاك 15&lt;br /&gt;تلفن : 4-55368373&lt;br /&gt;فاكس : 55396131&lt;br /&gt;Email : tehran@childf.org&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كتاب كنكورهايتان را هم &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/10/blog-post_16.html"&gt;همان طوري كه قبلا عرض كردم &lt;/a&gt;مي توانيد به اين آدرس بفرستيد.«تهران كه مي گن شهر قشنگيه! مردمونش» هم خوبند!&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-3004974957690598923?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/3004974957690598923/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=3004974957690598923' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3004974957690598923'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3004974957690598923'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_12.html' title='تهران زيباي برفي'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1744784188791125762</id><published>2011-02-09T19:07:00.007+03:30</published><updated>2011-02-13T09:30:43.932+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فرهنگ علمی'/><title type='text'>سيد حسين نصر</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;در نوشته ي قبلي ام نام&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Hossein_Nasr"&gt; سيد حسين &lt;/a&gt;نصررا آوردم. عده اي پرسيدند كه قضيه چيست. ببينيد! سيد حسين نصر ديدگاه ويژه اي را نسبت به علم توصيف و ترويج مي كند. قصد ندارم ديدگاه او را اينجا توصيف كنم. مي ترسم هر چه كه بگويم باعث ايجاد شبهه شود و من حال و حوصله و وقت رفع اين شبهات را ندارم. ديدگاهش را از &lt;a href="http://www.fordham.edu/halsall/med/nasr.html"&gt;زبان خود او &lt;/a&gt;بخوانيد. در واقع ديدگاه او در مورد دانش در ميان عموم جامعه ي ما از جمله &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;جماعت دانش-پژوه و جماعت فيزيكپيشه وجود دارد. دكتر سيد حسين نصر اين ديدگاه را خود به وجود نياورده. چنين ادعايي هم نمي كند. او در واقع ديدگاه رايج بين جامعه ي مسلمين نسبت به علم را توصيف مي كند. البته توصيفي كه مي كند بسيار دقيق ، هوشمندانه و موشكافانه است. در واقع به زوايايي اشاره مي كند خيلي ها با آن كه ناخودآگاه همين گونه مي انديشند به ژرفايش پي نمي برند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;دكتر نصر اين زوايا را روشن مي كند و براي همين طرز تفكري كه موجود است اسكلت فلسفي نسبتا محكمي مي سازد. چند نكته اينجاست كه من مي خواهم روي آنها انگشت بگذارم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;1) ديدگاهي كه سيد دكتر نصر درمورد دانش توصيف مي كند ديدگاهي زيباست. اما تنها ديدگاه موجود نيست. در واقع نقطه شروع دكتر نصر با خارجي ها درمورد دانش اشاره به اين نكته است كه ديدگاه شما در مورد علم (كه به ديدگاه مدرن معروف است) تنها ديدگاه موجود نيست. سيد حسين نصر به آنها مي گويد ديدگاهي كه من توصيف مي كنم يك ديدگاه آلترناتيو است. خودتان&lt;a href="http://www.fordham.edu/halsall/med/nasr.html"&gt; بخوانيد ببينيد به خارجي ها چه مي گويد. &lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اما خوانندگان وبلاگ منجوق همگي از اين حوزه ي فرهنگي هستند . نقطه شروع بحث ما چه بايد باشد؟! ببينيد! ديدگاهي مبهم از دانش از گذشتگان به ما به ميراث رسيده. اين همان ديدگاه هست كه سيد حسين نصر آن را به زيبايي توصيف مي كند و ابهاماتش را رفع مي نمايد. از طرف ديگر ما با ديدگاه غربيان مواجهيم. از محصولات همين علم از صبح تا شب استفاده مي كنيم. به مدرسه و دانشگاه مي رويم و كتاب هايي را مي خوانيم كه با آن ديد نگاشته شده اند. اغلب توسط خود غربيان. تقابل اين دو ديدگاه مشكلاتي را پديد مي آورد كه من به دو مورد به طور خاص اشاره مي كنم:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;الف) مهمترين مشكل آن است كه دانشجو با «مفهوم فهميدن» مشكل پيدا مي كند. نمي داند كِي درس را فهميده -كِي نفهميده! دانشجوي جدي به وسواس مي افتد. مرتب از خود واساتيد ش سئوال يعني من واقعا اين را فهميده ام. به خصوص وقتي درس مزبور فيزيك است بيشتر ابهام پيش مي آيد. گاهي دانشجو و يا دانش آموز سرخورده مي شود و مدام به خود تلقين مي كند كه « من هيچ نمي فهمم»! كتاب ها ي درسي تلويحا به او مي گويند فهميدن آن است كه فرماليزم را ياد بگيري. اما اين به دل دانشجو نمي نشيند! از يك طرف به دنبال شاتل هوا كردن است و مي خواهد علمش ثمر داشته باشد (آن هم ثمري كه فوري به عينه ببيند). از طرف مفهوم فهميدن را چيزي مبهم و اشراقي-گونه و مكاشفه-گونه مي پندارد كه از طريق خواندن اين كتاب ها و حل كردن اين تمرين ها حاصل نمي شود. خلاصه در مي ماند كه چه كند! من اين التهاب و وسواس را خود در دوره ي تحصيل تجربه كرده ام. البته من با اين موضوع تا سال دوم سوم دبيرستان كنار آمدم. اما مي بينم دانشجوهايي هستند كه تا دوره ي دكتري هم با همين وسواس و سردرگمي دسته و پنجه نرم مي كنند. نظير اين التهاب و وسواس را در دانشجويان غربي نديده ام. آنها تكليفشان با «مفهوم فهميدن» روشن تر است چون بين دو فرهنگ اين ور و آن ور كشانده نمي شوند. البته گاهي شرقيان همين آسودگي خيال غربي ها را بر سطحي نگري آنان تعبير مي كنند. بگذريم!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;به اين موضوع به تدريج در وبلاگ منجوق بيشتر خواهم پرداخت. باشد كه اين سردرگمي را حداقل براي عده اي رفع كنم. البته همين جا مي گويم رفع اين سردرگمي يك پروسه و فرآيند مي طلبد نه پاسخگويي به چند پرسش مشخص.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;ب)&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;ارزش هاي اخلاقي اين دو ديدگاه لزوما يكي نيست. با نظام ارزشي يكي، ديگري را نقد كردند كاري است نادرست&lt;/strong&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;2) ديدگاهي كه سيد حسين نصر توصيف مي كند اگر كج فهميده شود مي تواند ريشه همين دانش پژوهي نوپاي ما را بخشكاند. حتي مي تواند خطرناك باشد. توصيه ي اكيد مي كنم به نقل قول هاي به قول خارجي ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;out of context&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;از دكتر نصر توجه نكنيد. اگر حرف هاي او درست فهميده نشود (كه خيلي احتمالش زياد است) مي تواند به نتايج زيانباري منجر شود. نوشته هاي خود نصر را بخوانيد نه تعبيرات دست چندم از آراي او.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;3) ديدگاه هاي آكادميك مختلف كنار هم بايد باشند. هر كدام بسته به وزنشان طرفدار مي يابند. اين جامعه آكادميك است كه وزن ديدگاه هاي مختلف را بايد روشن كند نه اربابان قدرت از طريق زورآزمايي و نه اربابان جرايد از طريق جنجال آفريني . آنان صلاحيت لازم براي تشخيص را ندارند. هيچگاه بر اساس تشخيص آنان قضاوت نكنيد.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1744784188791125762?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1744784188791125762/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1744784188791125762' title='28 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1744784188791125762'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1744784188791125762'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_8680.html' title='سيد حسين نصر'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>28</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-3475582691692620813</id><published>2011-02-09T14:39:00.008+03:30</published><updated>2011-02-09T22:22:43.680+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زبان'/><title type='text'>ترجمه و دانلود جوجه لريم</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;يكي از خوانندگان عزيز منجوق به نام ترنم ترانه جوجه لريم را ترجمه كرده اند:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;«جوجه های قشنگ من! جوجه های ابریشمی کوچک من! منتظرم زود بیايید توی سبزه وچمن استراحت کنید آرزومه قد بکشید و زودتر مادر شید بیایید به شما غذا بدم. دانه و آب و نان بدم. » ازايشون تشكر مي كنم. اين جوري كه خود ترنم جان نوشته اند تازه شروع كرده اند به آموختن زبان تركي. بايد به خاطر اين پيشرفت سريع به ايشان تبريك گفت. متشكرم ترنم جان!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;a href="http://www.kanoontolid.com/?p=3818"&gt;دانلود آهنگ جوجه لريم&lt;/a&gt;: تقديم به مادران جوان و كودكانشان؛ مخصوصا&lt;a href="http://seema.ir/"&gt; سيماي&lt;/a&gt; عزيز و دوقلوهاي نازنينش !&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-3475582691692620813?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/3475582691692620813/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=3475582691692620813' title='18 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3475582691692620813'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3475582691692620813'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_09.html' title='ترجمه و دانلود جوجه لريم'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>18</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2942236014602524083</id><published>2011-02-07T18:40:00.006+03:30</published><updated>2011-02-08T10:43:32.953+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فرهنگ پیشرفت'/><title type='text'>تغيير فاز در منجوق</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ترم جديد داره يواش يواش شروع مي شه و من مي خواهم به اين مناسبت رويكرد وبلاگ منجوق را تغيير بدهم. مي خواهم هدف اصلي وبلاگ را تا پايان ترم جديد، ايجاد انگيزه براي درس خواندن و يا كار تحقيقي كردن بگذارم. باز هم تاكيد مي كنم هدف من در اين وبلاگ آموزش فيزيك نيست. براي همين قول نمي دهم اينجا جواب سئوالات فيزيك را بدهم. هدفم القاي اون حس و فضايي است كه حافظ به درستي از آن به «قيل و قال علم» تعبير مي كنه. مي دانم خيلي ها از اين «قيل وقال علم» خوششان نمي آيد و در نتيجه به منجوق حمله خواهند كرد. علت آن كه به آن شدت به منجوق در هموردا حمله شد، انتقاد هاي من -يا به تعبير آنها توهين - به برخي كسان نبود! اين موضوع تنها بهانه ي حمله بود. والا آن كساني كه من به آنها انتقاد داشتم خود بهتر از هر كسي مي دانند كه اين تيپ انتقادها در فضاي دانشگاهي به محبوبيت بيشتر آنها مي انجامد. من با علم و آگاهي كامل به فرآيند محبوب تر شدن آنان دست به انتقاد زدم. اگر مي خواستم كسي را «خراب» كنم (كه به هيچ وجه نمي خواستم و نمي خواهم) به گونه ي ديگري عمل مي كردم. در هر صورت در این فاز جدید منجوق, قصدم تاکید بر انتقاد نیست. برنامه های دیگری دارم که فکر می کنم ارزشمندتر و تاثیرگذار تر هستند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;حمله ها در پي يادداشت هاي انتقادي من نبود. شديدترين حملات در پي يادداشتي بود در مورد منبع انرژي ماهواره ي پلانك كه هيچ ربطي به آن آقايان نداشت. وقتي سير اتفاقات را مي نگرم علت اصلي اين حملات شديد كاملا برايم روشن مي شود. من «قيل و قال علم» را به فضاي سكون رخوت آلود شرقي آنان مي آوردم و اين براي آنها غير قابل تحمل بود! حمله وران از كوچك وبزرگ، صدر تا ذيل حال و حوصله ي اين «قيل و قال علم» را نداشتند و ندارند. پس مي خواستند صداي منجوق را پايين بياورند تا اين «قيل و قال علم» آرامش آنان را به هم نزند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;حتي در همين وبلاگ منجوق كه خوانندگانش همگي افراد فرهيخته و با شخصيت هستند وقتي من يادداشتي از جنس «قيل وقال علم» پيش كشيده ام مورد انتقاد واقع شده ام. البته انتقادات خوانندگان منجوق برعكس حمله وران هموردا بسيار مودبانه و نجيبانه و از روي صفا و صداقت و حسن نیت بوده. در واقع تفاوت نگرش من با نگرش آنان در مقوله ی علم باعث آن انتقادات نرم بود. آنان علم را با همان دیدی که سید حسین نصر توصیف وترویج می کند می نگرند ومن از زاویه ی "قیل و قال علم". همين جا من اعلام مي كنم كه قصد من اينجا ترويج همين «قيل و قال علم» است و به خاطر این گونه انتقادات -هرچند می دانم از روی خیرخواهی است- رویه ی خود را تغییر نخواهم داد. براي ترويج اين فضا گاهي احساسي خواهم نوشت، گاه تحليلي. گاهي تخصصي خواهم نوشت گاه به زبان ساده. موارد گوناگون را با برچسب هاي مختلف از هم مشخص خواهم كرد. گاهي مطلبي علمي خواهم نوشت ولي هدفم تنها ايجاد انگيزه است نه آموزش جزئيات در اين وبلاگ. همين جا اعلام مي كنم كه اگر کامنت ها در جهت ساکت کردن این قیل و قال باشد آنها را منتشر نخواهم کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ادعا نمي كنم مي خواهم با "منجوق نگاري" به جامعه ايران يا جامعه علمي خدمتي كنم! قصد اصلي من آن است كه با استفاده از فضاي مجازي منجوق محيطي به وجود آورم كه ذوق و شوق كار علمي در فضاي موجود جامعه ي علمي ايران در من كُشته نشود. فكر مي كنم در اين ميان, همين ذوق و شوق در بين همراهان منجوق هم تشديد خواهد شد. چه بين دانشجويان و دانش آموزان (از هر رشته اي) چه كساني كه شغلشان به نوعي فكري است (يعني اغلب افراد و تقریبا همه ی خوانندگان منجوق)! هر از گاهی مطالبی خواهم نوشت که گمان می کنم برای مادرانی جذاب باشد که می خواهند فرزندشان دانش پژوه شود. البته تلگرافی خواهم نوشت. به این دسته از یادداشت ها , برچسب "علمی-مامانی" خواهم زد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بايد كمي تامل كنم تا ببينم چه گونه بايد يك تعادل خوب ايجاد كنم. ولي فكر مي كنم تجربه ی چهار ساله وبلاگ نويسي كاملا جدي من به اضافه تجارب شغلي ام به من اين توانايي را مي دهد تا از پس آن هدفي كه در ذهن دارم به خوبي برآيم. در اين دو سال ونیم منجوق نويسي (از وقتي از هموردا به اينجا كوچ كردم) مباحث خوبي داشتيم كه -در حد برد يك وبلاگ- ثمر بخش بوده. من از اين دستاورد راضي ام. بعد از اتمام اين ترم باز هم به مبحث تبليغ براي&lt;a href="http://www.childf.org/"&gt; بنياد كودك &lt;/a&gt;و همچنين «توريسم در برابر ناسيوناليزم افراطي» بر مي گردم. بحث در مورد اهميت جذب ويزيتور براي پيشرفت علمي كشور را هم بگذاريم براي اواخر بهار. از اين لحظه يك دو همگاني ماراتن شروع مي كنيم براي آن كه از وقت مان در طول ترم براي تحصيل و شغل مان بهترين استفاده را بكنيم. براي شروع بد نيست به &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/10/blog-post_14.html"&gt;نوشته ي من درآغاز ترم پيشين &lt;/a&gt;نگاهي بياندازيد. آنجا توصيه كرده بودم سعي كنيد جدی درس خواندن را در كلاستان مُد كنيد. اين ترم مي خواهم تا آخر همراهتان باشم.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2942236014602524083?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2942236014602524083/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2942236014602524083' title='61 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2942236014602524083'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2942236014602524083'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_07.html' title='تغيير فاز در منجوق'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>61</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8286475378234234579</id><published>2011-02-06T19:14:00.009+03:30</published><updated>2011-02-07T00:12:28.874+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زبان'/><title type='text'>محمد فضولي</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;در ادامه ي &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_8168.html"&gt;يادداشت قبلي&lt;/a&gt; ام صحبت &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%81%D8%B6%D9%88%D9%84%DB%8C"&gt;محمد فضولي &lt;/a&gt;پيش آمد. اين شاعر و عارف به زبان هاي تركي و عربي و فارسي شعر مي سروده و علاوه بر شعر در رياضي و نجوم هم سررشته داشته. به خاطر افكار جهاني و صلح دوستانه ي اين شاعر قرن 16 (معاصر شاه اسماعيل صفوي) &lt;a href="http://findarticles.com/p/articles/mi_m1310/is_1995_Feb/ai_16791375/"&gt;يونسكو از او تقدير به&lt;/a&gt; عمل آورده. خلاصه آدم مهمي بوده! ازقرار معلوم، فضولي از پیشروان ادبيات كودك هم به شمار مي آيد. كتابي داشته به زبان تركي با مضمون گفت و گوي ميوه ها با هم. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8286475378234234579?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8286475378234234579/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8286475378234234579' title='50 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8286475378234234579'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8286475378234234579'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_06.html' title='محمد فضولي'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>50</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8057259526528062752</id><published>2011-02-05T20:04:00.003+03:30</published><updated>2011-02-05T20:25:44.899+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='زبان'/><title type='text'>يك روز زبان مادري ديگر</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/02/blog-post_9013.html"&gt;هر چه پارسال در 20 فوريه &lt;/a&gt;نوشتم امروز هم تكرار مي كنم. از سال گذشته تا به امروز بيش از پيش لزوم آموزش مدون زبان تركي را (البته در چارچوب اصل 15 قانوني اساسي) حس كرده ام. يكي از دلايل را &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/12/blog-post.html"&gt;دراين يادداشت &lt;/a&gt;تشريح كرده ام. دليل ديگر همان نقش هويتي زبان مادري است كه ديگران بهتر از من درباره ي آن نوشته اند(وخواهند نوشت) و من نيازي به بازگويي آن نمي بينم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بين فارس ها وساير هموطنان خيلي ها هستند كه علاقه مند به فرا گرفتن زبان ما هستند: آنهايي كه با يك ترك زبان وصلت مي كنند، آنان كه به دلايل تحصيلي و يا شغلي سروكارشان به آذربايجان مي افتدو ... يك عده آدم هاي فرهنگ دوست هم هستند كه آهنگ هاي &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2009/09/blog-post_19.html"&gt;كوچه&lt;/a&gt; لر، &lt;a href="http://azad8.persiangig.com/weblog/neviseh_1263034537.html"&gt;داشلي &lt;/a&gt;قالا، &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2009/04/blog-post_22.html"&gt;ساري گلين وجوجه لريم، &lt;/a&gt;آيرليق و... را مي شنوند و علاقه مند مي شوند كه با اين فرهنگ بيشتر آشنا شوند و زبان آن را ياد بگيرند. اين هم يك جنبه ي ديگر از قضيه هست. عجالتا&lt;a href="http://anadili.wordpress.com/page/2/"&gt; اين وبلاگ &lt;/a&gt;را كه زبان تركي آموزش مي دهد ببينيد. يك وبلاگ صرفا آموزشي است با پرهيز از هر گونه سياستزدگي و تندروي و افراط و تفريط وبا رعايت احترام به همگان. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;تعداد اين گونه سايت ها و وبلاگ ها در افزون باد! مطالبشان مرتباً به روز باد! زمينه كاملا مساعد است كه از طريق وبلاگ ها و وبسايت هايي از اين دست در سطح نسبتا وسيع آموزش زبان تركي امكان پذير شود. اگر روي همين امكان تمركز شود تا سال آينده پيشرفت چشمگيري مي تواند صورت بگيرد. خيلي جاي كار روي همين وبلاگ ها و وبسايت ها هست كه همت كساني را مي طلبد كه توانايي انجام دادن آن را دارند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;چند روز زودتر به استقبال روز زبان مادري رفتم تا يك نوع ابراز قدرداني باشد از كساني به دور از سياستزدگي و با رعايت احترام به ساير اقوام و زبان مادري آنان (فارس، كرد، ارمني، لر، بلوچ و گيلك و ....)، به كار آموزش زبان و ادبيات تركي همت گماشته اند. احترام به ساير اقوام و زبان هاي آنها هم از نظر اخلاقي پسنديده است و هم رويكرد عملگرايانه تري است. هرچه احترام بيشتر باشد، مخالف كمتر و موافق بيشتر مي شود! و هر چه مخالف كمتر و موافق بيشتر باشد، كار آموزش سريع تر و روان تر و كم دردسرتر و كم مانع تر و پربازده تر به پيش مي رود. به اين ترتيب، اگر كسي پيدا شد كه از روي تعصب بيجاي جاهلانه مخالفت كرد، موافق ها خودشان جوابش را مي دهند! در محيط هايي مانند وبلاگستان كه خانم ها در آن حضور فعال وقوي دارند، اين اتفاق به طور طبيعي مي افتد!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اي كاش خانم هاي بيشتري در زمينه ي آموزش زبان مادري به وبلاگ نويسي رو آورند. تعدادشان به قدر كفايت نيست! &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;شنيده ام كه خود مردها هم گله دارند كه چرا خانم ها ي جوان كمتر در اين باره مي نويسند يا كمتر به زبان مادري خود (تركي، گيلكي و...) سخن مي گويند. همان طوري كه قبلا گفته ام من معتقد به آزادي انتخابم ، حتي در مقوله ي زبان مادري و هويت. استفاده از صفاتي مانند &lt;em&gt;آسيميله&lt;/em&gt; و... را مضر مي دانم. اگر خواستيد در اين باره با هم بحث مي كنيم. فكر مي كنم جاي بحث زياد داشته باشد.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; به هر حال، با اين كه تعداد آقاياني كه در اين زمينه فعاليت مي كنند خيلي بيشتر از خانم هاست يك خانم در كامنت ها به نام ائلناز، وبلاگ «آنا ديلي» را به من معرفي كرد. مطالعه ي وبلاگ«آنا ديلي» براي خود من مفيد و آموزنده بود. اگر خانم هاي بيشتري به اين موضوع رو بياورند «ره ورسم دگري» پديد مي آيد. بالاخره زبان مادري گفته اند، زبان پدري كه نگفته اند!!! ( البته اين جمله ي آخر شوخي بود!) &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;روز زبان مادري، روز زبان مادري فارس زبانان هم هست! به خصوص پارسي گوياني كه در خارج به سر مي برند. اي كاش به مناسبت روز زبان مادري اين عزيزان از مشاهدات و تجربيات خود در اين مقوله در خارج از كشور بنويسند. مثلا چند خطي درباره ي مدارس به زبان اسلوني در تريست ايتاليا و .... بنگارند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;(شايد&lt;a href="http://daanaa.blogspot.com/2011/01/blog-post_22.html"&gt; اين يادداشت و نظرات پيوست آن &lt;/a&gt;براي برخي جالب باشد. نويسنده تا جايي كه مي دانم اصالتا جهرمي است كه در اصفهان به دنيا آمده و در شهر سعدي و حافظ بزرگ باليده و چند سالي هم خارج زندگي كرده.)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;توضيح:&lt;/strong&gt; «آنا ديلي» يعني زبان مادري. آسيميله از كلمه assimilateاست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت&lt;/strong&gt;: كامنت هاي سياستزده و كامنت هايي كه حاوي انگ زني هاي خطرناك يا توهين به اقوام وزبان ها باشند منتشر نخواهند شد. همچنين از انتشار كامنت هايي كه به وقايع تاريخي جنجال برانگيز و منشا كينه اشاره مي كنند معذورم. (در مورد هر كدام از آن وقايع بيست جور روايت هست و هر راوي خودش را فرشته مي داند و بقيه را ديو دو سر! پس بهتره وارد همچين بحث هايي نشويم كه آخر و عاقبت خوبي ندارد!) انتشار چنين كامنت هايي نتيجه اي ندارد جز دعواهاي بي سرانجام. وقت تنگ است! فرصتي براي جدل هاي بدفرجام نيست! به جاي آن وبلاگ هاي مشابه "&lt;a href="http://anadili.wordpress.com/page/2/"&gt;آنا ديلي&lt;/a&gt;" را معرفي كنيد. يا بياييد در مورد همين حق انتخاب در زمينه ي هويت صحبت كنيم. اصلا صحبت كنيم چرا بايد به دنبال ريشه هاي هويت بود و تا چه اندازه هزينه دادن در اين مورد و وقت گذاشتن براي آن معقول است. آيا تقيد به هويت ي به ارث رسيده از گذشتگان ارزش است يا نيست؟ اگر هست، چرا؟ اگر نيست، چرا؟ آيا توسل و تاكيد به اين هويت مي تواند جلوي سرگشتگي در اين دنياي مدرن و بيماري قرن يعني افسردگي را بگيرد؟ آيا مي تواند انگيزه ي تلاش و موفقيت باشد؟! اگر جواب اين دو-سه سئوال مثبت باشد (كه من فكر مي كنم هست) آسيميله خواندن يك نفر مي تواند ضربه ي روحي بزرگي به او بزند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;همين طور خط كشي جامعه بين آسيميله و غير آسيميله مي تواند موتور حركت جامعه را كند نمايد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;فكر مي كنم اين تيپ بحث ها خيلي مفيد تر باشند. منتظر نظرات شما هستم. بياييد بحث كنيم تا ديدمان وسيع تر شود. من خودم به اين بحث نياز دارم. اين تيپ بحث ها مناسب وبلاگ منجوق هستند.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8057259526528062752?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8057259526528062752/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8057259526528062752' title='36 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8057259526528062752'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8057259526528062752'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_8168.html' title='يك روز زبان مادري ديگر'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>36</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2770439118816365662</id><published>2011-02-05T18:34:00.005+03:30</published><updated>2011-02-05T18:52:19.303+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='علمي'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی'/><title type='text'>يكي بخر، چهارتا ببر</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;در يك ماه آينده قراره چهار جا در مورد نوترينو سمينار بدم. سمينار را براي دانشجويان كارشناسي و كارشناسي ارشد فيزيك تنظيم كرده ام. موضوع سمينار در هر چهار دانشگاه يكي است اما ممكن است برخي اسلايد ها را كم و زياد كنم. در زير عنوان و چكيده را مي بينيد. جاهايي كه مي خواهم سمينار دهم به ترتيب زماني (وهمچنين به ترتيب مكاني از شرق به غرب) از اين قرارند:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;1) همين سه شنبه ساعت 1 بعد از ظهر دانشگاه اميركبير؛&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;2) شنبه 30 بهمن، ساعت 3:30 دانشگاه تهران؛&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;3) صبح سه شنبه دهم اسفند در دانشگاه تحصيلات تكميلي زنجان؛&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;4) چهارشنبه يازدهم اسفند ساعت ده صبح دانشگاه تبريز.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;قصدم مرور بر فيزيك نوترينو و آشنا كردن دانشجويان با اين مقوله است. بر كارهاي خودم كمتر تاكيد خواهم كرد. سمينارم زياد تخصصي نخواهد بود. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اگر خواستيد فيلم بگيريد و در اينترنت بگذاريد از نظر من مانعي ندارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Title&lt;/strong&gt;: A brief review of neutrino physics&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Abstract:&lt;/strong&gt; In this talk, I will first outline the properties of the neutrino and different sources of neutrinos around us. I will then briefly review the history of the neutrino physics and the role these particles have played in shaping the standard model of the elementary particle physics. I shall then review the recent developments in neutrino physics. I will conclude with a list of open questions in this field.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2770439118816365662?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2770439118816365662/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2770439118816365662' title='29 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2770439118816365662'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2770439118816365662'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post_05.html' title='يكي بخر، چهارتا ببر'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>29</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1337960419062980166</id><published>2011-02-02T11:46:00.013+03:30</published><updated>2011-02-02T14:42:14.614+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><title type='text'>توريسم و مشاهير شهرمان</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;به دنبال &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_30.html"&gt;يادداشت قبلي ام &lt;/a&gt;بحث هاي مفصلي شد در مورد اين كه يك وبلاگ گروهي بهتر است چگونه اداره شود. اگر به افتتاح يك وبلاگ به منظور جذب توريست جدي فكر مي كنيد شايد مفيد باشد بخش نظرات يادداشت قبلي را مطالعه كنيد. بحث ها پراكنده بودند. من خودم نتيجه اي گرفتم كه به نظرم ارزش پرداختن به آن را دارد. ببينيد يكي ديگر از مزيت هاي تلاش براي جذب توريسم اين است كه ما ناگزير مي شويم با شخصيت هاي تاريخي كه از شهرمان برخاسته اند به نوعي آشتي كنيم! يعني حب و بغض را كنار بگذاريم و اين واقعيت را بپذيريم كه چه آنها را بپسنديم و چه نپسنديم كساني كه از بيرون نگاه مي كنند، اين شخصيت ها را برخاسته از شهر و ديار ما مي بينند و خانه و محل كار و فعاليت آنها را بخشي از هويت شهر ما مي انگارند! براي اين كه در جذب توريست موفق عمل كنيم بايد از همه ي پتانسيل ها استفاده كنيم از جمله مكان هايي كه دليل مشهور بودن آنها همان شخصيت است. (حال اين شخصيت مي خواهد از نظر ما مثبت باشد يا منفي!)&lt;br /&gt;معرفي اين مكان ها به توريست لزوما به معناي تاييد شخصيت نيست. وسيله اي است براي بيزنس و كاسبي! بيزنس و كاسبي اي كه مي تواند ديو بيكاري- و معضلات اجتماعي اي كه از بيكاري به وجود مي آيد- را مهار كند. ما ايراني ها با شخصيت هاي تاريخي مان خيلي احساسي برخورد مي كنيم. يا مريدشان مي شويم و دربست قبولشان مي كنيم. يا تحمل اسمشان را هم نداريم. برخورد منطقي آن است كه بپذيريم هر كدام خوبي هايي داشته اند و بدي هايي. خوبي هايشان را برگيريم و از نامشان براي جذب توريست استفاده كنيم. بگذاريد مثال بزنم. ببينيد! از جمله مكان هايي كه در تبريز پتانسيل جذب توريست دارند محله هكماوار (حكم آباد) است.&lt;a href="http://www.110book.ir/?Book%20479939%201%20%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%20%D8%AD%DA%A9%D9%85%20%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%20%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2"&gt; كتابي در باره ي تاريخ اين محله ي قديمي&lt;/a&gt; منتشر شده. ابنيه اي دارد كه جزو ميراث فرهنگي ثبت شده و مي توان بازديد كردو... در تاريخ چند صد ساله اخير سرنوشت ساز بوده. اما دليل شهرت اصلي اين محله چيست؟ اگر در تبريز زندگي كنيد احتمالا اولين چيزي كه به يادتان مي آيد (قارپز) هندوانه ي آن است. اما تهراني ها و اصفهاني ها و مشهدي ها-كه بناست به عنوان گردشگر به شهر ما سفر كنند- اين را نمي دانند! ولي حداقل برخي از ميان آنها تاريخ مشروطه را خوانده اند و نام هكماوار برايشان آشناست وياد آور شخصي كه هم مريد زياد داشته (و هنوز هم دارد) و هم مخالف سرسخت. كاري به درستي و نادرستي عقايد &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C"&gt;آن شخص &lt;/a&gt;در اينجا ندارم. قبلا هم گفته ام من در اين وبلاگ اين رويه را برگزيده ام كه نه در مدح و نه در تقبيح مشاهير در خاك خفته (چه اسطوره هاي مثبت و چه منفي) چيزي نگويم. &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/07/blog-post_06.html"&gt;دليلش را هم&lt;/a&gt; قبلا در موردي ديگر توضيح داده ام.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اينجا فقط مي خواهم بگويم &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;حال كه اين شخص سال هاست چشم از جهان فروبسته چرا با حب و بغض به او بنگريم. بهتر نيست به جاي آن از نام او براي جذب توريست به هكماوار سود بجوييم؟!&lt;br /&gt;اين نگرش در كوتاه مدت باعث مي شود توريسم رونق بگيرد و در بلند مدت باعث مي شود ما تاريخ خود را بدون حب و بغض بازبيني كنيم و در نتيجه از هر شخصيت تاريخي جنبه هاي مثبتش را برگيريم و از جنبه هاي منفي اش دوري جوييم. تور ليدر ونويسنده ي وبلاگ توريستي فقط بايد به چند نكته ي تاريخي كه از نظر توريست جذاب ممكن است باشد اشاره كند. نبايد در موضع قضاوت تاريخي در مورد شخصيت هاي تاريخي بنشيند. توريست نه حوصله ي شنيدن ابراز ارادت دارد ونه علاقه مند است در اين چند روز تعطيلش لعن و نفرين بشنود. او فقط مي خواهد خاطره بياندوزد و بعد از برگشتن بگويد خانه ي فلان آدم مشهور را هم ديديم. اگر خيلي علاقه مند شد خودش مي رود و مطالعه مي كند و  خود قضاوت تاريخي خود  مي كند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;(اگر درست به خاطر داشته باشم «&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2009/09/blog-post_06.html"&gt;زينب پاشا&lt;/a&gt;» هم از همين محله ي هكماوار برخاست. اگر مي خواهيد در مورد تبريز وبلاگي براي جذب توريست راه بياندازيد پيشنهاد مي كنم از رد پاهاي زينب پاشا شروع كنيد.)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت&lt;/strong&gt;: درست است كه در حال حاضر افراد كتاب خوان در جامعه ي ما  كم هستند و حتي درصد كساني كه كتاب هاي خيلي مشهور مانند تاريخ مشروطه خوانده اند ناچيز است. اما توريسم فرهنگي كه پا بگيرد  معلومات عمومي افراد از طريق شنيدن خاطره هاي سفر بستگان و آشنايان بيشتر مي شود و همين به نوبه ي خود توريسم فرهنگي را دامن مي زند( به قول مهندسين الكترونيك فيدبك مثبت مي دهد). توريسم به تدريج از طريق اطلاعات رساني خودجوش مردمي توريست ها زياد مي شود.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1337960419062980166?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1337960419062980166/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1337960419062980166' title='62 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1337960419062980166'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1337960419062980166'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='توريسم و مشاهير شهرمان'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>62</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6734581215332775853</id><published>2011-01-30T09:42:00.004+03:30</published><updated>2011-01-31T17:01:57.234+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><title type='text'>وبلاگ گروهي منطقه اي برای جذب توريست</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;خيلي براي من جالب است كه مي بينم از شهرهاي خيلي كوچك و حتي روستاهاي كشور عده اي خوش ذوق بر مي خيزند و وبلاگي زيبا براي معرفي ديار خود راه اندازي مي كنند. اغلب اين وبلاگ ها كه ديده ام همان معيارهايي كه من در نظر دارم دارند. از هر گونه سياستزدگي مي پرهيزند و هدفي ندارند جز اعتلاي شهر وديارشان . اما يك ايراد اساسي دارند و آن اين كه بعد از دو سه يادداشت عملا تعطيل مي شوند. من فكر مي كنم حتي پيش از آن كه مطلب قابل ارائه شان تمام مي شود خودشان دلسرد مي شوند چون به اندازه ي دلگرم كننده اي از وبلاگشان استقبال نمي شود. براي اين كه وبلاگ در وبلاگستان جا بيافتد و مخاطب خود رابيابد معمولا ماه ها زمان لازم است. حيف است اين همه ذوق وشورو شعور به هدر رود. (شور و شعور تركيب قشنگيه حيف كه سياستزده ها اين تركيب را مصادره كرده اند!!) من پيشنهادي دارم! عده اي همت كنند و وبلاگ گروهي راه بياندازند. وبلاگ گروهي جذب توريست شمال غرب كشور، غرب كشور، خوزستان، ..... در اين صورت مجموعه يادداشت ها كه نويسندگان آنها ازروستاها و شهرهاي بزرگ و كوچك منطقه هستند مخاطب كافي مي يابند. از پتانسيل همه ي آنها استفاده مي شود. به علاوه از هم ديگر شگردهاي جذب توريست مي آموزند و نواقص همديگر را رفع مي كنند. نتيجه يك آرشيو غني مي شود در مورد جاذبه هاي توريستي يك منطقه. منبعي ارزشمند براي توريست ها و برنامه ريزان گردشگري و.... &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;چند توصيه ی منجوقی برای وبلاگ گروهی منطقه ای برای جذب توریست:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;1) كامنت ها را آزاد نگذاريد. كامنت هاي انحرافي را حذف كنيد. از همان اول تصريح كنيد كه كامنت هاي بي ربط و انحرافي منتشر نخواهد شد. اگر اين كار را نكنيد عده اي به وبلاگ گروهي شما حمله خواهند كرد تا آن را از مسير اصلي اش منحرف كنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;2) بهتر است نويسندگان وبلاگ همسن وسال باشند. رابطه ي رئيسي ومرئوسي بينشان نباشد! دراين صورت اگر اختلاف نظري پيش آمد به آساني قابل رتق و فتق است. اما اگر نويسندگان از نسل هاي مختلف باشند ویا رابطه رئیس و مرئوسی باشد، اختلاف ابعادي ديگر مي گيرد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;3)بين نويسندگان بهتر است هم خانم باشد هم آقا. به هر حال مخاطبان شما هم خانم هستند هم آقا. برخي ديدني ها و... ممكن است فقط براي خانم جالب باشد وبرخي ديگر فقط براي آقايان. نويسندگان خانم و آقا هر كدام بنا به سليقه شان انتخاب مي كنند كه چه چيزي را معرفي كنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;4) چند زبانه بودن وبلاگ نقطه ي قوت آن است. به عنوان مثال اگر براي توريسم شمالغرب فعاليت مي كنيد بهتر است علاوه بر يادداشت به زبان فارسي ، يادداشت با حروف تركي استانبولي هم داشته باشيد تا توريست از تركيه جذب كنيد. پرواز مستقيم از استانبول به تبريز خيلي در اين راه كمك تان مي كند. اگر اندكي روي اين موضوع كار شود توريست زيادي مي توانيد جذب كنيد. به خصوص كه توريست هاي تركيه اي ويزا نمي خواهندو با زبان محل هم كه آشنا هستند. از مناطقي مانند ارزروم و... فكر كنم خيلي راحت بتوان توريست جذب كرد. روي چشمه هاي آب معدني سرعين براي جذب توريست از ارزروم و... بيشتر مانور دهيد. (شايد جالب باشد كه به ياد آوريم همان امير كبير كه آن همه ايران را آباد ساخت "خارجه ترين" جايي كه ديده بود همين ارزروم (ارزنة الروم)بود. تا جايي كه مي دانم قسطنطنيه را نديده بود. اروپا را كه قطعا نديده بود. در تاریخ خوانده ایم که همين سفربه ارزروم او را به فکر واداشت که کاری بکند. برای همین است که گفته اند مهم آن نيست كجا را ببيني! مهم آن است كه چه جوري ببيني!) احتمالا توريست هاي ارزرومي از نظر فرهنگي در ايران كمتر مشكل خواهند داشت. حالا از توريست ارزروم و آگري (شرق ترکیه) شروع كنيم يواش يواش به آنكارا و استانبول و ازمير هم مي رسيم. به هر حال ارزرومي ها هم فك و فاميل تو استانبول و آنكارا دارند. اگر خوششان آمد تشويق مي كنند آنها هم بيايند. به تدريج تعداد توريست ها بيشتر مي شود.در جذب توریست باید صبور بود &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ارتباط اين گونه با تركيه اي ها باعث مي شود شگردهاي جذب توريست را از آنها ياد بگيريد. به واقع در اين كار استاد هستند. 25 ميليون توريست در سال گواه اين مدعاست. این همه توریست یک شبه با ترکیه آشنا نشده اند. از 30 سال پیش توریست های ترکیه یواش یواش زیاد شدند. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;علاوه برتركي و فارسي اگر در وبلاگ به زبان انگليسي هم يادداشت گذارديد كه ديگه بهتر. زبان فرانسه و آلماني و... باشد كه ديگه از اون هم بهتر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;5) از هر گونه نماد كه انگ زني هاي خطرناك در پي داشته باشد بايد به شدت حذر كرد. بايد تصريح نمود كه فعاليت وبلاگ در چارچوب قانون و فقط و فقط براي معرفي ديار خود به منظور جذب توريست ( اشخاص و خانواده هاي بافرهنگ بدون گرايش ها و غرض هاي سياسي) است. از ورود افراد مشكوك به جمع نويسندگان كه ممكن است خطر ساز باشد و بهانه اي برای انگ زني شود جلوگيري باید كرد. از سياستزدگي و... باید با تمام قوا اجتناب کرد و الا راه به جایی برده نمی شود. اگر قرار است نمادي به كار بريد بهتر است عكس يك منظره ي طبيعي باشد. مانند درياچه ي بالاي سبلان يا عثمان يومورقي در درياچه ي اروميه یا چیزی شبیه آن تا نتوانند انگي ببندند. به علاوه توريست همين چيزها را مي خواد! توریست که معمولا دنبال مسايل سياسي و... كه نيست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اين چيزهايي كه گفتم نسبتا سخت است. از اون آسانتر آن كه وقتي چيزي در مورد توريسم به دستمان مي رسد (به خصوص از جنس عكس) به اشتراك بگذاريم. در جمع هاي خانوادگي و تاكسي و ... هم اگر پاش افتاد درباره ي اين موضوعات صحبت كنيم!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;پیشنهاد هایی بودند که به ذهنم رسید تا چه مقبول افتد و چه در نظر آید!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;این آخرین مطلبی بود که در مورد جذب توریسم منطقه ای نوشتم. دیگه نمی خواهم در این موضوع صحبت کنم چون هستند کسانی که خیلی بیشتر و بهتر از من می توانند در این باره کار تخصصی یا نیمه تخصصی کنند. به نظرم می رسد نکته ای که می خواستم منتقل شده است. بیش از این در این باره بنویسم هم وقت خودم را تلف می کنم و هم شما را خسته می نمایم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;پس از این می خواهم یک سری مطلب هم بنویسم در باره ی این که ما به عنوان فیزیکپیشگان ایرانی چرا و چگونه ویزیتور جذب موسساتمان کنیم. چی کار کنیم که ترجیحا با پول خودشان بیایند، به آنها بد نگذرد و در عین حال حضور آنها بیشترین نفع علمی را برای ما داشته باشد. وسئوالاتی از این دست. این گونه رفت و آمد برای بالابردن استانداردها و سطحی کیفی کار تحقیقی ما یک ضرورت است پس ارزش چند یادداشت را در منجوق دارد. برخی از این نکات که می خواهم بگویم شاید به درد جذب توریست هم بخورد.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6734581215332775853?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/6734581215332775853/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=6734581215332775853' title='178 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6734581215332775853'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6734581215332775853'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_30.html' title='وبلاگ گروهي منطقه اي برای جذب توريست'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>178</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-3120008400662550695</id><published>2011-01-29T12:18:00.002+03:30</published><updated>2011-01-29T12:20:51.789+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='علمی'/><title type='text'>Informal colloquium</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;Dear all,&lt;br /&gt;I am pleased to inform you that our next speaker at monthly informal colloquium&lt;br /&gt;is Dr Rashidi from Tafresh University.&lt;br /&gt;In the following please find the details.&lt;br /&gt;With kind regards,&lt;br /&gt;Yasaman Farzan&lt;br /&gt;Speaker: Dr Rashidi from Tefresh University&lt;br /&gt;Title: "Some cosmological consequences of the generalized uncertainty principle"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Abstract:&lt;br /&gt;The existence of a minimal observable length has long been suggested in quantum gravity as well as in string theory. At first, we briefly review the quantum mechanical structure of the minimal length uncertainty relation. Then we study the statistical mechanics of free ultra-relativistic particle systems obeying the generalized uncertainty principle in the grand canonical ensemble approach. We introduce some new statistical aspects of this generalized uncertainty principle. For example, we obtain the equation of state and show that in contrast to conventional quantum statistical mechanics the entropy of the system goes to a finite value at the infinite-temperature limit. It means that in this model it is possible to have negative temperatures and also negative pressures. At the end we investigate the consequences of the equation of state in the early universe and show that it can remove the big-bang singularity.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Time: 4:30 pm, Wednesday 20th of Bahman&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Location: &lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/visitors/info/address.pdf"&gt;Farmanieh building, seminar room.&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-3120008400662550695?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/3120008400662550695/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=3120008400662550695' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3120008400662550695'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/3120008400662550695'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/informal-colloquium.html' title='Informal colloquium'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8882439126044870204</id><published>2011-01-27T19:49:00.007+03:30</published><updated>2011-01-28T00:57:16.998+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><title type='text'>توريسم در برابر ناسيوناليزم افراطي</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;دور و بر خود را كه بنگريم متاسفانه مي بينيم كه ناسيوناليزم افراطي در چهره هاي مختلف در حال رشد است. تاريخ قرن 20 به ما مي آموزد كه اگر اين رشد سرطاني ادامه پيدا كند عواقب ويرانگري در پي خواهد داشت. روزگاري نه چندان دور ناسيوناليزم افراطي آلمان مدرن را كه عرصه هاي مختلف فلسفه، روانشناسي، علوم طبيعي، مهندسي، موسيقي، هنر، معماري و...پيشرو بود به خاك سياه نشاند. ناسيوناليزم افراطي قبايل بدوي آفريقا را نيز به جان هم مي اندازد و خونريزي ها و قحطي هاي بي پاياني را منجر مي شود. گويي اين ديو پليد، مدرن و بدوي ، اروپايي و آفريقايي و آسيايي و... نمي شناسد. هر كه را اسير خود مي كند زجر مي دهد و شكنجه مي كند. راه مقابله با اين ديو ويرانگر بيدار كردن همان ديو در رخت و لباسي ديگر نيست. ناسيوناليزم افراطي از سوي هر قوم و ملت جز ويراني در پي ندارد. همه در مدرسه شعر زيباي سعدي را از بر كرده ايم: بني آدم اعضاي يكديگرند.... شهريار در منظومه ي حيدربابا مي گويد: گؤز ياشينا باخان اُولسا، قان آخماز/انسان اُولان خنجر بلينه تاخماز. (متن شعر با ترجمه ي فارسي در&lt;a href="http://lovefarsi.mihanblog.com/post/4"&gt; اينجا &lt;/a&gt;موجود است.)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;يادآوري اين اشعار و نصايح مفيد و لازم هستند اما كافي نيستند. من سعي كردم كه گسترش توريسم فرهنگي را راهي براي در اعتدال نگاه داشتن علايق خود، نظير عشق و علاقه به ميهن و فرهنگ خود و مانعي در راه گسترش ناسيوناليزم افراطي مطرح كنم. &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_20.html"&gt;استدلال كردم كه اين كار مي تواند &lt;/a&gt;به اعتدال بيانجامد. راه هايي پيشنهاد كردم كه مي تواند به جذب توريست بيانجامد. بحث هاي مهم و در عين حال شيريني در كامنت ها مطرح شد كه خواندن آنها خالي از لطف نيست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;ما مي خواهيم اشخاص و خانواده هاي بافرهنگ را به عنوان توريست جذب كنيم نه كساني كه در پي بي بندباري هستند. مي خواهيم كساني را جذب كنيم كه به موضوعاتي مانند طبيعت و حفظ محيط زيست، موسيقي ادبيات، بادوستان و خانواده به كافه و رستوران با محيطي دنج ولي ابتكاري رفتن، آثار باستاني و تاريخي از دوره هاي مختلف، خريد سوغاتي مخصوص و... علاقه مند هستند. فرق نمي كند اين افراد ايراني باشند يا خارجي. فرقي نمي كند از كجاي ايران باشند. از كشورهاي همسايه باشند يا ازسرزمين هاي دوردست. شرقي باشند يا غربي. كافي است آدم هاي بافرهنگي باشند. جذب اين افراد نيازمند مطالعه و به كار گيري قوه ي ابتكار است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;ديگر آن كه براي آن كه در جذب توريست موفق باشيم شهرهاي مجاور بايد از چشم همچشمي هاي افراطي و مخرب دست بردارند. اگر دقت كرده باشيد توريست هاي داخلي (مثلا تهراني ها) مي گويند مي خواهم بروم غرب كشور را ببينم، يا مي روم شمالغرب را ببينم يا .... معمولا نمي گويند مي خواهم بروم يك شهر خاص را ببينم. شهرهاي مجاور بايد همكاري كنند تا اين توريست ها را جذب كنند. همين طور در مورد توريست هاي خارجي.تبليغات منفي در رسانه ها باعث شده كه توريست هاي خارجي از كل ايران گريزان باشند. فرقي بين شهرهاي مختلف نمي گذارند. اگر به يكي از اين شهرها سفر كنند ترسشان مي ريزد. به علاوه مردم همان شهر ايران (به خصوص خانم ها) وقتي خارجي مي بينند براي توريسم شهرهاي ديگر هم تبليغ مي كنند چون نمي خواهند جلوي آن خارجي كم بياورند! مي خواهند به خارجي ها نشان دهند كه كشور ما خيلي richاست و تنها جاهاي ديدني كشور محدود به آن چه كه توريست در شهر آنها ديده نمي شود. به این ترتیب خارجي تصميم مي گيرد دوباره به ايران باز گردد و ديگر شهرها را نيز ببيند. چشم همچشمي شهرها در همه ی كشورها هست. توريسم اين چشم همچشمي را هم در اعتدال نگاه مي دارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;در اين سري نوشته ها توجه ويژه داشتم به توريسم منطقه ي شمال غرب كشور كه زادگاهم مي باشد. اين منطقه پتانسيل بالا براي جذب توريست دارد: آثار تاريخي متنوع دارد كه حتي در سطح ايران هم ناشناخته مانده. يك نمونه اش را در &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/07/blog-post_27.html"&gt;اين يادداشت&lt;/a&gt; نوشتم. طبيعتي زيبا دارد. دوستي مي گفت با قطار كه در آذربايجان سفر مي كني و از پنجره به بيرون مي نگري تابلويي زيبا مي بيني كه هر لحظه تغيير مي كند. اين منطقه فرهنگ موسيقي غني اي دارد. فرهنگ غذايي (culinary arts) بي نظيري دارد. همه اينها براي توريسم فرهنگي و خانوادگي جذاب هستند. با اين حال اين منطقه سهم زيادي از توريسم ندارد. نمي خواهم وارد دلايل شوم. در كامنت ها در حين يكي به دو كردن هاي دوستانه نكته اي را في البداهه گفتم كه بعد خود از آن لذت بردم. همينجا تكرارش مي كنم: «خانم هاي تبريزي از همه چيز مربا درست مي كنند و بعد آن را عجيب و غريب تزئين مي كنند. يك اصطلاح دارند كه زياد به كار مي برند. ترجمه ي آن چيزي است به اين مضمون: تلخي اش را بيرون مي كشم تا با آن مربا درست كنم. اين تلخي را بيرون كشيدن و مربا درست كردن دقيقا چيزي است كه ما به آن نياز داريم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اميدوارم اين سري يادداشت عده اي را تشويق كند كه حرفه اي اين قضيه را دنبال كنند. يعني اصول جذب مشتري و توريست را ازطريق كتاب ها و سايت ها و دوره هاي آموزشي (كه خوشبختانه در تبريز خودمان هم ارائه مي شود) بياموزند و اين كار را به عنوان شغلي كه از آن امرار معاش مي كنند برگزينند. توريسم به اشتغالزايي مي انجامد ودید بیکاری را مهار می کند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;علاوه بر آن همين وبلاگ ها و فوتو بلاگ ها و.... كه به طور تنفنني راه اندازي مي شود مي تواند در جذب توريست موثر باشد. اگر پيغام تبليغاتي براي توريسم يا كالاهاي توريست پسند داريد و يا مي خواهيد براي شهر يا روستا ي خود تبليغي توریستی كنيد من خوش حال مي شوم در كامنت ها منتشر كنم. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;خواننده ي عزيزي قبلا براي «ملكان » یا به قول همکار مامانم «ملکان دی سی» تبليغ كرد! الان كه ويكيپديا را ديدم فهميدم شهرستان&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%A7%D9%86"&gt; ملكان &lt;/a&gt;آتشكده ي باستاني هم دارد. آخه این چه جور تبلیغی است که در آن چنين جاذبه ي توريستي مهمی از قلم مي افتد؟! آتشکده گویا دربخش&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86"&gt; ليلان &lt;/a&gt;این شهرستان واقع است. این هم یادتان باشد اگر برای یک آمریکایی تبلیغ توریسم ملکان را می کنید اسم انگور کالیفرنی را هم بیاورید. توریست های آمریکایی دوست دارند این چیزها را بشنوند. من به آمریکایی ها که می رسم می گویم در &lt;a href="http://flh.tmu.ac.ir/hoseini/mashrot/382.htm"&gt;موزه مشروطه ی تبریز مجسمه یک آمریکایی &lt;/a&gt;هم هست که صد سال پیش در شهر ما برای آزادی و جنبش مشروطه ( constitutional movement )مبارزه می کرد و مانند یک قهرمان کشته شد. حسابی کف می کنند وقتی این را می شنوند!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;این هم جالبه:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;a href="http://lilanm.blogfa.com/"&gt;یک وبلاگ در مورد لیلان توسط یک لیلانی&lt;/a&gt;.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8882439126044870204?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8882439126044870204/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8882439126044870204' title='57 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8882439126044870204'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8882439126044870204'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_27.html' title='توريسم در برابر ناسيوناليزم افراطي'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>57</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1456142923913091265</id><published>2011-01-25T09:03:00.005+03:30</published><updated>2011-01-27T17:36:33.665+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='cause'/><title type='text'>کهنه گرایی و نو گرایی و تنوع</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/TTs0V1Yf-7I/AAAAAAAAAmY/eSDcXhzB8B4/s1600/f.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 130px; DISPLAY: block; HEIGHT: 107px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5565099314258115506" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/TTs0V1Yf-7I/AAAAAAAAAmY/eSDcXhzB8B4/s400/f.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;يك خانواده ي چهار نفري را در نظر بگيريد كه بالفرض از اهواز مي خواهند بيايند ولايت ما براي گردش. فرض كنيد پدر و مادر حدودا 40 ساله هستند و فرزندان نوجواناني حدود 15 ساله. احتمالا پدر ومادر مي خواهند جاهاي قديمي را ببينند، اما بچه ها مي خواهند جاهاي جديد ببينند. پدر و مادر مي خواهند غذاي سنتي محلي بخورند اما بچه ها بيشتر دوست دارند به غذا خوري اي روند كه در آن غذا هاي مدرن با اسم هاي عجيب و غريب سرو مي شوند. حالا كدوم مي برند؟! با اين فرهنگ فرزندسالاري كه ما خودمان را چند دهه است گرفتارش كرديم، معلومه ديگه كه كي مي بره. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;البته اين فرزند سالاري ظاهر ماجرا ست. درست است كه در انتخاب رستوران بالاخره حرف آخر را فرزندان خواهند زد اما واقعيت اين است كه اگر مقصد براي بزرگ تر ها جذاب نباشد از بيخ زير بار برنامه ي مسافرت نمي روند!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;حالا منظورم چيست؟! نكته اي كه در جذب توريست مهم است داشتن تنوع است. افراد سليقه هاي مختلف دارند: سنتي, كلاسيك، مدرن، پاپ، معماري قبل از اسلام، بعد از اسلام ، اماكن مذهبي، موزه، كنسرت، سينما، طبيعت، بازار و خريد و بوتيك هاي مدرن ولوكس، بازار هاي سنتي ، ارزانسراها و.... هر كدام مشتري خود را دارند. براي جلب توريست نبايد فقط روي يكي تاكيد كرد. بايد نشان داد كه مقصد جاذبه هاي متنوع دارد. همه را بايد عرضه كرد. هم در تبليغ و هم در عرضه بايد همه را در نظر داشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اين توصيه ي رئيس موزه ي لوور هم چند سال پيش به ايران آمده بود هم بود. وقتي مي خواهيد در باره ي توريسم ايران پيش خارجي ها تبليغ كنيد بگوييد پيست اسكي هم داريم. امكان غواصي هم داريم و....پرندگان متنوع هم داريم. فلاميگو هاي زيبا در كنار درياچه ي اروميه هم تا همين اواخر داشتيم ...... اما افسوس!بگذريم! اگر صلاح دانستید&lt;a href="http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=b337abd3-5cf5-4831-b85e-4b8d3b1279c8"&gt; این طومار &lt;/a&gt;را امضا کنید. من با نام و نام خانوادگی واقعی ام امضا کرده ام. &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Birdwatching"&gt;bird watchingدر &lt;/a&gt;صنعت توریسم در گوشه و کنار دنیا اصطلاح آشنا و پر کاربردی است. اگر خدای ناکرده دریاچه خشک شود علاوه بر ده ها مشکل دیگر که &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/09/blog-post_11.html"&gt;به گوشه هایی از آن اشاره کردیم &lt;/a&gt;این پتانسیل عظیم خداداد برای جذب توریست و در نتیجه اشتغالزایی از بین می رود.این جمله را از &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Birdwatching#Growth_and_economics"&gt;ویکی پدیا&lt;/a&gt; کات- اند- پیست می کنم. باور کردن و نکردنش با خودتان:&lt;br /&gt;According to a U.S. Fish and Wildlife Service study, birdwatchers contributed with 36 billion USD to the US economy 2006 &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بله! 36 میلیارد دلار در یک سال! میلیارد نه میلیون! دلار نه ریال! تا سکته نکرده ام بحث را عوض می کنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درستی یا نادرستی رقم ها پای ویکیپدیا! من&lt;a href="http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=b337abd3-5cf5-4831-b85e-4b8d3b1279c8"&gt; طومار &lt;/a&gt;را امضا كردم تا قوت قلبي باشد براي كساني كه براي نجات درياچه ي اروميه زحمت مي كشند. شما اگر كار اساسي تري سراغ داريد به ما هم بگوييد. فعلا&lt;a href="http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=b337abd3-5cf5-4831-b85e-4b8d3b1279c8"&gt; امضاي اين طومار &lt;/a&gt;دم دستي ترين كاري بود كه مي شد كرد. متاسفانه بايد بگويم تعداد امضا ها به 2000نفر هم نرسيده.در قضيه&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/300_(film)"&gt; فيلم سيصد &lt;/a&gt;تعداد امضاها &lt;a href="http://www.petitiononline.com/BTM3/petition.html"&gt;به دوازده هزار و هشتصد و شصت و يك مورد&lt;/a&gt; رسيده بود. نتيجه اي نمي خواهم بگيرم.(يعني دوست ندارم كه نتيجه گيري ويا تحليل كنم.) فقط بيان مشاهده كردم.&lt;br /&gt;من اگر در مورد نجات درياچه مي نويسم به خاطر اقتصاد منطقه و همين طور سلامت ساكنان حاشيه ي درياچه است و بس! فكر مي كنم يادداشت هايم با عناوين &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/04/blog-post_05.html"&gt;گؤزل گلين &lt;/a&gt;و &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/03/blog-post_30.html"&gt;سيزده به در ، درياچه ي اروميه و هواداران تراختور&lt;/a&gt; كاملا گواه اين مدعاي من باشد. همان طور هم كه قبلا تصريح كردم معتقدم از &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/04/blog-post_20.html"&gt;سياستزدگي و طرح موضوعات جنجال برانگيز و خطرناك به هنگام اعلام حمايت از درياچه &lt;/a&gt;بايد حذر كرد. بايد احتياط كرد اما نبايد دست روي دست گذاشت. چنين رويكردي انديشه و مطالعه ي بسيار مي خواهد اما دست آخر نتيجه ي مطلوب مي دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد عروس زيباي ما در همين حال نزار هم بتواند منبع درآمد توريستي باشد. مثلا فرض كنيد يك سري تور هاي يك روزه ي درياچه از تبريز ترتيب بدهند كه در آن قسمت باقي مانده و آن چه كه روزي درياچه بوده نشان توريست ها داده شود. خيلي ها از اين تورها استقبال مي كنند چرا كه شايد متاسفانه ديگر فرصتي نباشد. زود دير مي شود! اين كار دو حسن دارد: يك) اشتغالزايي براي مردم منطقه دو) بالا رفتن آگاهي عمومي نسبت به عمق فاجعه. اگر مطالب آموزشي هم توسط راهنماي تور ارائه شود مي شود يك حركت اقتصادي-آموزشي-محيط زيستي! شايد از اين جمع يكي يا عده اي پيدا شوند كه بتوانند كاري بكنند. بهتر از دست روي دست گذاشتن و يا غصه خوردن و يا دعوا ي بي سرانجام كردن است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب بحث را عوض كنم و به موضوع اوليه برسم: &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;قبلا در مورد "&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_20.html"&gt;توریسم و اعتدال&lt;/a&gt;" نوشتم. اینجا تاکید می کنم توریسم بین کهنه گرایی و نوگرایی هم اعتدال طبیعی برقرار می کند. در واقع هر دو باید باشند تا توریسم راه بیافتد. هیچ کدام نباید باعث حذف دیگری شود. هر کدام مشتری خود را دارند. کاسب خوب مشتری را پس نمی زند!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت&lt;/strong&gt;: حرفم در مورد قابل جذب توريست در اين حال نزار درياچه اروميه درست بود. پست&lt;a href="http://www.ipm.ac.ir/personalinfo.jsp?PeopleCode=IP0900068"&gt;-داك ايتاليايي مان مكس&lt;/a&gt; از وقتي در باره ي درياچه شنيده (يعني از امروز صبح) علاقه مند شده كه سفري به منطقه داشته باشد.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1456142923913091265?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1456142923913091265/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1456142923913091265' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1456142923913091265'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1456142923913091265'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_25.html' title='کهنه گرایی و نو گرایی و تنوع'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/TTs0V1Yf-7I/AAAAAAAAAmY/eSDcXhzB8B4/s72-c/f.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1029688444346094498</id><published>2011-01-24T17:03:00.008+03:30</published><updated>2011-01-24T17:50:42.083+03:30</updated><title type='text'>مرد غريب</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;وقتي مسافري غريب وارد شهري مي شه اهالي شهر عموما بر اساس برداشتي كه از موقعيت اجتماعي آن شخص دارند در مورد او قضاوت مي كنند و با او رفتار مي كنند. كمابيش در همه جاي دنيا همينه. خاصيت آدم همه جا اين جوريه و گمان نمي كنم بشه خيلي اين اخلاق آدم ها را عوض كرد!تلخه ولي حقيقت داره! مرد جواني را در نظر بگيريد كه با سر تراشيده وارد شهر غريبي مي شه. دختر ها و زنها عموما از او فرار مي كنند. خرده نگيريد! از بس از افراد با اين شكل و شمايل در كوچه و خيابان آزار ديده اند نا خود آگاه همه را با يك چوب مي رانند. واكنش كاملا ناخود آگاه هست! مردها فرار نمي كنند. اما برخي از آنها اگر يك جوان غريب با سر تراشيده ببينند شايد زياد با او محترمانه رفتار نكنند. برخي لهجه ي او را مسخره مي كنند، برخي با دستمايه قرار دادن نا آگاهي او نسبت رسوم و... دستش مي اندازند و.... پس فردا كه همين مرد با عنوان آقاي مهندس يا آقاي دكتر وارد شهري مي شود (چه براي كار و چه براي گردش) نگاه ها عوض مي شود. انگار نه انگار همان شخص هست. همان مردم كلي به او احترام مي گذارند و لو اين كه چشمداشت مادي نداشته باشند. مهمانش هم مي كنند! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;تلخه ولي حقيقت داره! زشته! ناپسنده! اما از جنس نژادپرستي نيست. اگر از جنس نژادپرستي بود حتي بعد از اين كه همان مرد موقعيت اجتماعي بالاتري پيدا مي كرد با او بدرفتاري مي شد. نژادپرستي خيلي خيلي بدتره. راه فراري از آن نيست! اما با بالا كشيدن موقعيت اجتماعي مي توان جلوي اين رفتار را گرفت. آدم ها ي اجتماع را نمي شه عوض كرد. اما مي شه كدورت ه&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ايي كه از اون دوره در دل مونده را ريخت بيرون. اين جوري آدم خودش راحت تره! مي تونه ازموقعيت جديدش و عزت و&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; احترامي كه به دنبال داره بهتر لذت ببره! در هر جامعه اي (از جمله جامعه ي ما) افراد به واقع نژادپرست هم وجود دارند. اما خوشبختانه در جامعه ي ما  درصد بزرگ و مهمي نيستند. در اقليت مطلقند و اگر شما بزرگشان نكنيد رقمي هم نيستند! مخاطبم هر آن كس است كه اين حس و دغدغه برايش آشناست.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1029688444346094498?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1029688444346094498/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1029688444346094498' title='73 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1029688444346094498'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1029688444346094498'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_24.html' title='مرد غريب'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>73</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-5891832901661319661</id><published>2011-01-23T21:19:00.010+03:30</published><updated>2011-01-24T15:57:22.074+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توریسم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تبلیغ برای بنیاد کودک'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز'/><title type='text'>دمی با غم به سر بردن</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;وقتی مدرسه می رفتم و امتحانم را خراب می کردم (زیاد اتفاق می افتاد از بس که بازیگوش بودم!) و اندوهگین می نشستم بابا می خواند: دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد/ به می بفروش دلق ما کازین بهتر نمی ارزد. جواب می دادم: به کوی می فروشانش به جامی بر نمی گیرند/ زهی سجاده ی تقوی که یک ساغر نمی ارزد. تا اینجایش توافق داشتیم. اختلاف بین پدر و دختر سر این مصرع پیش می آمد : که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اختلافمان سر "ی" جهانگیری بود. بابا آن را مثل اسم مصدر می خواند: به معنای جهانگیر بودن. من جهانگیری را طوری می خواندم که معنای "تنها یک جهانگیر" می داد. تعبیرم هم این بود که حافظ می خواهد بگوید نمی ارزد برای شادی یک نفر جهانگیر یک لشکر زجر بکشند. با ذهنیت جوان ایده آل گرایانه ام گمان می کردم شخصیتی در ابعاد حافظ حتما باید دغدغه ی اجتماعی می داشت. نه آن که بگوید جهانگیری بد است چون زحمت ودردسر برنامه ریزی دارد!  الان فکر می کنم پدرم منظور حافظ را بهتر از من درک می کرده. شخصی چون حافظ را بر خیل کسانی که شعار اصلاحات اجتماعی و سیاسی می دهند اما در عمل یا کاری نمی کنند یا با حماقت ها و تندروی هایشان اوضاع را از آن چه که هست بدتر می نمایند ترجیح می دهم. اما ایده آلم حافظ گونه اندیشیدن نیست. فکر می کنم درستش آن است که آدم به فکر خود و موقعیت و لذاتش باشد, کارش را هم خوب انجام دهد در حد قد و قواره اش هم یک سری کارهای سازنده ی اجتماعی داشته باشد. مصداق هایش را لابد ا ز لا به لای یادداشت هایم در این وبلاگ دریافته اید. یک نمونه بارز آن &lt;a href="http://www.childf.org/"&gt;کمک به بنیاد کودک &lt;/a&gt;است. خوشحالم که در دور وبر من کسانی که از این جهت مانند من می اندیشند کم نیستند. به هر حال یادآوری می کنم مددجویان بنیاد کودک هنوز چشم در انتظارند. هر کسی می تواند کودکی با خصوصیات مورد دلخواهش (سن, جنسیت , شهر محل سکونت و....) انتخاب کند و با سی هزار تومان در ماه کفیل او شود. بنیاد در بسیاری از شهرهای ایران شعبه دارد. در برخی از شهرها هم که شعبه ندارد (مثل یزد) باز هم مددجو هست. در یادداشت «&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_15.html"&gt;ابن هیثم و ناسیونالیزم افراطی&lt;/a&gt;» دعوا بر سر ایرانی بودن ابن هیثم را مصداق ناسیونالیزم افراطی دانسته بودم. اما به نظر من خیلی معنا دار است که بخواهیم کودکان با استعداد شهر خودمان که اکنون زیر خط فقرند در آینده از نظر تحصیلی افراد موفق باشند. &lt;a href="http://www.childf.org/"&gt;پس این گوی این هم میدان&lt;/a&gt;. بنیاد کودک هم به کفیل وهم به تبلیغ نیاز دارد. در تبریز خودمان الان 8 کودک با استعداد در انتظار کفیل هستند.چهار نفر از این مددجویان متاسفانه پدر خود را ازدست داده اند. در مجموع 236 کودک مددجو در کل ایران هست. کفالت هر کدام را قبول کنید با تنها 30 هزار تومان در ماه یکی از بزرگترین لذت های انسانی را نصیب خود کرده اید. یه وقت اگر مشکل انتخاب کردن دارید من می توانم کمک تان کنم!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت از نوع جذب توریست:&lt;/strong&gt; این جهانگیر که گفتم ربطی به بستنی فروشی جهانگیر درتبریز ندارد. از قرار معلوم بستنی سنتی تبریز خیلی باب طبع مسافران تهرانی ( و احتمالا مشهدی) است. &lt;strong&gt;شوخی :&lt;/strong&gt; حالا بعضی ها خیلی به خودشان نگیرند! این توجه ویژه از دید کاسبی و بیزنس است . به هر حال بعد از تهران، مشهد پرجمعیت ترین شهر ایران است. ذهنیت کاسبی وبیزنس می گوید برو سراغ شهری که جمعیت آن بالاتر و درنتیجه بازار مصرف وتعداد توریست ها یش بیشتر است. منظورم از بعضی ها همون بعضی هایی است که می خواستند دستور پخت عوضی برای کوفته به منجوق بدهند که خوشبختانه با هوشیاری باران و منجوق خطر برطرف شد!&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-5891832901661319661?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/5891832901661319661/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=5891832901661319661' title='31 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5891832901661319661'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5891832901661319661'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_9119.html' title='دمی با غم به سر بردن'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>31</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-4455482664639248833</id><published>2011-01-23T11:20:00.011+03:30</published><updated>2011-01-23T19:29:56.506+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اطلاع رسانی خود جوش مردمی'/><title type='text'>پذيرش دانشجوي دكتري</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;من و شاهين همان گونه كه &lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/phD/PhD.jsp"&gt;در وبسايت اعلام شده &lt;/a&gt;براي سال بعد دانشجوي دكتري مي گيريم. انتخاب از ميان دانشجوياني كه سازمان سنجش معرفي مي كند خواهد بود. اعلام شده بود كه سازمان سنجش از امروز ثبت نام مي كنه. در مورد ثبت نام امتحان سازمان سنجش و همچنين نحوه ي امتحاني كه مي گيره نه من اطلاعي بيشتر از شما دارم نه اختياري و نه -در نتيجه- مسئوليتي. سئوالي اگر داشتيد مطرح كنيد شايد يكي از خوانندگان جواب سئوالتان را بداند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بعد، از ميان كساني كه سازمان سنجش به ما معرفي مي كند من و شاهين هر كدام يك يا دو دانشجو براساس امتحاني كه مي گيريم انتخاب خواهيم كرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;امتحان در دو بخش كتبي و شفاهي خواهد بود. مفاد امتحاني همان درس هاي ليسانس و فوق ليسانس هست. فيزيك ذرات و نظريه ي ميدان جزو مفاد امتحاني نخواهند بود. اينها را بعدا خودمان تدريس خواهيم كرد. داشتن مقاله از نظر من و شاهين نه امتياز مثبت حساب مي شود و نه امتياز منفي. اما شايد سر امتحان شفاهي از شما بخواهيم كه پايان نامه ي فوق ليسانس خود را شرح دهيد و از شما سئوالاتي بپرسيم. سئوالات كتبي را بعد از امتحان بر اينترنت خواهيم گذاشت. جلسه ي شفاهي هم چنان برگزار خواهد شد كه اگر دانشجو خود علاقه مند باشد مي تواند آن را ضبط كند و فايل صوتي را بيرون ببرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;زمان امتحان و شرايط امتحان را بازخورد گرفتن از شركت كنندگان سعي خواهيم كرد چنان تنظيم كنيم كه راحت تر باشند. سعي خواهيم كرد ترتيبي فراهم آوريم كه شركت كنندگان شهرستاني در آسايش باشند (تا ببينيم چه قدر بودجه اجازه مي ده!)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;سئوالاتي را نخواهيم پرسيد كه خود بلد نباشيم جواب دهيم! اگر هم پرسيديم به منظور ياد گرفتن خواهد بود نه امتحان كردن! درنتيجه جاي هيچ استرسي نيست. سئوالاتي را مي پرسيم خود من و شاهين هم بدون آن كه به كتاب هاي ليسانسمان كه سالهاست ديگر آنها را باز نكرده ايم مراجعه كنيم بتوانيم درجا حل كنيم. براي آماده شدن براي امتحان ما تا مي توانيد تمرين حل كنيد و نگران فراموش كردن نباشيد. در ضمن نسبيت خاص از جمله موارد امتحاني خواهدبود. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;من سئوال نسبيت عام نخواهم پرسيد. شاهين را نمي دانم. بعدا با هم يك اطلاعيه ي رسمي تر منتشر مي كنيم و جزئيات را بيشتر مي شكافيم. مكانيك كوانتمي (در حد ساكورايي) مكانيك تحليلي، الكتروديناميك (در حد جكسون) ، ترموديناميك، مكانيك آماري، رياضي-فيزيك (درمورد جلد يك آرفكن حتما، در مورد جلد دومش بايد اول با شاهين تبادل نظر كنم و بعد بگويم) قطعا جزو موارد امتحاني خواهد بود. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;من و شاهين سعي مي كنيم استرسي روي شما نباشد، هول نشويد و .... ولي ظاهرا من و شاهين هر چه در اين زمينه سعي مي كنيم تلاشمان ناكام مي ماند! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;باز هم تاكيد مي كنم من و شاهين در پژوهشكده ي فيزيك هستيم. پژوهشگاه "پژوهشكده ي فيزيكي" ديگري هم دارد: پژوهشكده ي نانو، ذرات و شتابگرها و نجوم. اين پژوهشكده ها از هم مستقل هستند فرهنگ حاكم بر آنها و نگرش آنها نسبت به مقوله امتحان ورودي هم به كل متفاوت است. توجه كنيد اين جانب ياسمن فرزان جزو پژوهشكده ي ذرات و شتابگرها&lt;strong&gt; نيستم&lt;/strong&gt; و هيچ گونه وابستگي به پروژه ي سرن و يا پژوه هاي شتابگر &lt;strong&gt;ندارم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;توصيه مي كنم در انتخاب محل تحصيل به دبدبه و كبكبه توجهي نكنيد ابتدا از دانشجويان قبلي آن محل پرس و جويي كنيد بعد تصميم گيري كنيد. اگر در شهرستان هستيد زنگ بزنيد و از منشي آن محل خواهش كنيد شما را به اتاق دانشجويان وصل كند. اگر تهران هستيد يك تك پا سر بزنيد كه قطعا به زحمتش مي ارزد. &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;همين طور از دانشجو هاي فعلي و قبلي من هم مي توانيد سئوال كنيد. اسامي دانشجوهايي كه تا حدودي با اخلاقيات من آشنايند: خانم ها و آقايان ياسر ايازي، مونا ارژنگ، سارا خطيبي، زهرا تبريزي، امين رضايي اكبريه، ساعره نجاري، منيره كبيرنژاد، آزاده ملك نژاد، مريم نوري و آرمان اسماعيلي تكليمي و دانشجويان فعلي پژوهشكده ي فيزيك: راضيه امامي، ملاباشي و محمد رضا محمدي مظفر. همه ي اين عزيزان دانشجوي رسمي من نبوده اند اما اخلاقيات مرا به عنوان "خانم معلم" مي شناسند! چه در ايران بخواهيد درس بخوانيد و چه در خارج، در انتخاب استاد راهنما خيلي دقت كنيد. بايد كسي باشد كه اخلاق شما با او بسازد. من و شاهين نظارت مستقيمي بر كار علمي دانشجو داريم. مرتب از او تكليف مي خواهيم. انتظاراتمان از اين جهت كم نيست اما گمان نمي كنم نامعقول باشد. مي دانيم كه دانشجو به تفريح هم نياز دارد. انتظار ندارم دانشجو در زمان تفريحش هم ور دل من بماند و تفريحش بشود لبخند اجباري زدن به لودگي ها و مسخرگي هاي اين جانب! اگر استاد راهنمايي چنين انتظاري از شما داشته باشد حتي اگر از نظر علمي در حد ويتن باشد از خير دكتري اي كه استاد راهنمايش او باشد بگذريد! البته دست كشيدن خيلي هم دشوار نيست چون ما فيزيكداني در رديف ويتن در ايران نداريم ! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;من و شاهين سعي مي كنيم ترتيبي دهيم كه وقت دانشجو بيخودي در محيط پژوهشكده به هدر نرود. مي خواهيم دانشجو وقتي اينجاست سرش به كارش گرم باشد. ادعا نمي كنيم ما مثل خانواده ي دانشجو هستيم و اينجا مثل "خانه" ي ماست. نه! ما استاد راهنما خواهيم بود و اينجا محل كار است. حتي اگر ما مثل "خانواده ي" دانشجو بوديم و اينجا خانه بود باز هم جواني به سن حدود 25 سال نيازهايي دارد كه در محيط خانه ي والدين رفع نمي شود! ما سعي مي كنيم وقت دانشجو بي جهت تلف نشود تا خود برود آن نياز ها را رفع كند. صريح عرض مي كنم: نيازهايي مانند ازدواج در مورد دانشجو هاي مجرد و همراه همسر و نامزد بودن براي متاهلين را عرض مي كنم! نيازهايي از اين دست كه كاملا شخصي است و شخص بايد خودش تصميم بگيرد. يكي ديگر تصميم مي گيرد به جاي آن برود به دنبال بالفرض تمرين موسيقي و.... در اين جزئيات ما سرك نمي كشيم. اما نيك آگاهيم كه جواني به آن سن نيازهايي دارد كه خارج از محيط كار -و يا حتي خانه- بايد برطرف شود. آدم كه ماشين نيست. دانشجو ي فيزيك نظري - آن هم در شاخه انرژي هاي بالا - با فكرش كار مي كند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اگر نيازها بر آورده نشود اين فكر آن قدر آزاد نخواهد بود كه بتواند به جاي خوبي برسد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;فكر مي كنم تا به حال روشن شده باشد كه هدف من تربيت ماشين نگارش مقاله نيست. اگر با من كار كنيد تعداد مقالاتتان خيلي زياد نخواهد بود. با چيزي حدود 4 -5 تا مقاله فارغ التحصيل خواهيد شد. با استانداردهاي متوسط ايران آب مي بندند و همين 4-5 مقاله را مي كنند 20-25 مقاله. 20-25 مقاله هم بيشتر به چشم مي آيد و امتياز مي گيرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اين نظر من است و عده اي نظري كاملا متفاوت دارند. به اين تفاوت هاي نگرش آگاه باشيد و آن گاه انتخاب كنيد والا همين مسايل مي تواند دوره ي دكتري شما (بخوانيد از نظر سني چهار پنج سال گل زندگي شما را) نابود كنند. بنانيست زمان به عقب برگردد و شما دوباره به اين سن طلايي بازگرديد. پس با چشم باز انتخاب كنيد. نگذاريد سن طلايي عمر شما به هدر رود. انتظارات روحيه و نياز هايتان را خوب بشناسيد با محيط هاي مختلف سعي كنيد بيشتر آشنا شويد و آن گاه انتخاب كنيد!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;پي نوشت مهم&lt;/span&gt; : اگر خواستيد با من يا شاهين كار كنيد گرايش ذرات را انتخاب كنيد. اين نام گرايش است و لزوما به معناي پژوهشكده ي ذرات نيست&lt;/strong&gt;.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-4455482664639248833?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/4455482664639248833/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=4455482664639248833' title='47 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/4455482664639248833'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/4455482664639248833'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_23.html' title='پذيرش دانشجوي دكتري'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>47</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-212703051995237519</id><published>2011-01-22T16:54:00.005+03:30</published><updated>2011-01-22T17:57:37.929+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز'/><title type='text'>جواب بيست سئوالي: نامم قرمز</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;جواب بيست سئوالي كه مطرح كردم رمان معروف &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Orhan_Pamuk"&gt;ارهان پاموك&lt;/a&gt; نويسنده ي تركيه اي برنده جايزه نوبل ادبيات است با عنوان نامم قرمز.اين رمان به چندين زبان زنده ي دنيا ترجمه شده و از جمله رمان هاي پرخواننده است. بخشي از &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/My_Name_Is_Red"&gt;داستان نامم قرمز &lt;/a&gt;(Benim Adim Kirmizi)در تبريز مي گذرد ودر آن جا به جا به &lt;a href="http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=17257&amp;amp;threadID=210390&amp;amp;forumID="&gt;مكتب نقاشي تبريز ا&lt;/a&gt;شاره شده. با توجه به اين كه&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF"&gt; آرامگاه كمال الدين بهزاد &lt;/a&gt;در تبريز هست، اين كتاب مي تواند دستمايه مناسبي براي جذب توريست رمان-محور باشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;من ترجمه ی انگلیسی کتاب را هفت هشت سال پیش خواندم. گویا اخیرا&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%86_%D8%B3%D8%B1%D8%AE"&gt; نشر چشمه ترجمه ی فارسی کتاب&lt;/a&gt; را منتشر کرده. اگر ترجمه ی فارسی خوب باشد باید از انگلیسی آن خواندنی تر باشد چون اصطلاحات و مفاهیم مختص این گوشه ی از دنیا در آن زیاد است. فکر می کنم این پست من بیشتر از آن که تبلیغ برای توریسم تبریز باشد تبلیغ برای کتاب جناب پاموک و همچنین نشر چشمه شد. عیب نداره! به قول ما تبریزی ها « بیر بیر.» (=یکی یکی). &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت:&lt;/strong&gt; دوستان در بخش نظرات يادداشت قبلي تعداد زيادي كتاب درمورد تبريز معرفي كردند كه اغلب آنها مي توانند براي جذب توريست هم به نوعي مفيد باشند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت دوم&lt;/strong&gt;: باران برنده ي مسابقه اعلام شد. جايزه (كوفته تبريزي دستپخت منجوق) در اولين فرصت ترتيب داده خواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;ايده ي بيزنس: برند و مركز جذب توريست «&lt;span style="color:#009900;"&gt;قيز لار بولاغي&lt;/span&gt;»!&lt;/strong&gt; در حين صحبت هاي يادداشت قبلي ايده اي متولد شد كه حرف ندارد. ظاهرا از دو سال پيش تا اكنون اصطلاح «قيزلار بولاغين دان سو ايچيپ»&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2009/04/blog-post_22.html"&gt; كه در اين قسمت از داستان سارا به آن اشاره كرده بودم، &lt;/a&gt;ياد برخي از خواننده هاي منجوق مانده. آن هم ياد يك دوست مشهدي عزيز كه بعيد مي دانم تركي بلد باشد! تصور كنيد چشمه اي در آذربايجان "قيزلار بولاغي" نامگذاري شود و شايع شود كه آن "قيز لار بولاغي " كه آبش اكسير زيبايي است همين چشمه است! چه غلغله ي توريستي اي برپا مي شود!! اگر هم برند آب معدني "قيز لار بولاغي" به بازار آيد كه بازار يك شبه قبضه مي شود. كافي است روي بطري ها اصطلاح مزبور توضيح داده شود. به به! به همه ي دنيا صادر مي كنيم. مخصوصا به اون فرانسوي ها! اين جور چيزها را زود تحويل مي گيرند! &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-212703051995237519?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/212703051995237519/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=212703051995237519' title='36 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/212703051995237519'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/212703051995237519'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_22.html' title='جواب بيست سئوالي: نامم قرمز'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>36</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8839275424142081524</id><published>2011-01-21T00:03:00.001+03:30</published><updated>2011-01-21T13:19:36.115+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><title type='text'>توريسم و رمان وفيلم</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;در چند دهه ي اخير توريسم مبتني بر رمان ها و فيلم هاي پرفروش باب شده. فكر مي كنم يكي از اولين فيلم هايي كه چنين توريسمي در پي داشت فيلم زيباي فرانسوي «اميلي» بود. اين فيلم را تلويزيون ايران هم چند سال پیش نشان داده. يك بار ديدم &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7_%DB%8C%D8%AB%D8%B1%D8%A8%DB%8C"&gt;خانم چيستا يثربي &lt;/a&gt;آن را در تلويزيون تحليل مي كرد. الغرض! بعد از اكران فيلم در دنيا يك عده آدم مبتكر در پاريس آمدند بر اساس آن جاذبه هاي توريستي طراحي كردند. يك سري نقشه تهيه كردند كه مسير رفت و آمد اميلي را نشان مي داد. در مسير رفت و آمد اميلي، فروشنده ها كيف اميلي و...مي فروختند. ابتكارشان گرفت. اين هم شد يك جاذبه ي توريستي جديد براي پاريس (در كنار صدها جاذبه ي ديگر)! ظاهرا كتاب پرفروش &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/The_Shadow_of_the_Wind"&gt;the shadow of the windدر &lt;/a&gt;بارسلونا نيز چنين عملكردي دارد. مثال ها بيشترند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;از خدا پنهان نيست از شما چه پنهان وقتي &lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/people/farzan/Copy%20of%20Sara1.pdf"&gt;داستان سارا&lt;/a&gt; و&lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/people/farzan/sarbazan-kochak.pdf"&gt; سربازان كوچك &lt;/a&gt;را مي نوشتم تعمدا اسم محله هاي تبريز را آوردم. گفتم خدا را چه ديدي. شايد اين داستان هاي وبلاگي من هم گرفت و باعث رونق توريسم در زادگاهم شد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; البته خوب اين آرزوي الكي است. زيادي جدي گرفتن خودم هست! به هر حال گفتم سنگ مفت، گنجشك مفت! بگذار امتحان كنيم شايد گرفت!!وقتی قهرمان داستان از جنس لطیف باشد معمولا احتمال استقبال بیشتر می شود؛ چه از طرف جنس لطیف، چه از طرف جنس زبر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اما از شوخي گذشته شهر من پتانسيل جذب توريسم از اين سنخ دارد. نه با داستان هاي منجوق بلكه با داستان هاي واقعي وحقیقی. اگر  نقشه اي تهيه شود كه مسير ستارخان را نشان دهد عده ي زيادي استقبال مي كنند. هم براي جذب توريست مي تواند مفيد باشد و هم براي آموزش تاريخ به بچه ها. با اين روش هاست كه مي توان تاريخ و هويت را به نسل بعد منتقل كرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اين يك مورد بود كه به ذهنم آمد. من رمان «تبريز مه آلود» را نخوانده ام. آنهايي كه خوانده اند چه نظري دارند؟!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;بيست سئوالي&lt;/strong&gt;: يك رمان ديگر هم در ذهنم هست كه فكر مي كنم براي جلب توريست به تبريز كولاك كند. اگر نام اين رمان را بتوانيد تا فردا بگوييد جايزه يك شام مهمان من هستيد!&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8839275424142081524?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8839275424142081524/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8839275424142081524' title='144 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8839275424142081524'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8839275424142081524'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_21.html' title='توريسم و رمان وفيلم'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>144</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-4520760732251629933</id><published>2011-01-20T23:49:00.001+03:30</published><updated>2011-01-20T23:51:55.834+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلاس ها'/><title type='text'>لینک</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;آدرس لینک فایل صوتی  کلاس ذرات و جزوات من عوض شده و به&lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/phd-courses/semester1/particle/index.jsp"&gt; اینجا &lt;/a&gt;منتقل گشته است.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-4520760732251629933?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/4520760732251629933/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=4520760732251629933' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/4520760732251629933'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/4520760732251629933'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_4455.html' title='لینک'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-7173423023738190943</id><published>2011-01-20T12:08:00.010+03:30</published><updated>2011-01-20T16:09:41.480+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><title type='text'>توريسم و اعتدال</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;از ده پانزده سال پيش تا كنون، از دوستان مختلف ايراني در زمينه هاي كاملا مختلف مي شنوم كه مي گويند تندروي و راديكاليزم و افراطي گري ناپسند است و بايد اعتدال را نگاه داشت. در مهماني هاي خانوادگي و ...همين را مي شنوم. در وبلاگ ها همين را مي خوانم و... در مهماني هاي خانوادگي كه معمولا نمي شه بحث جدي كرد. در موقعيت هاي ديگر سئوال كردم ببينم معيار اعتدال از نظر آنها كه چنين مي گويند چيست. جواب قانع كننده اي به من ندادند. در همه ي موارد بلااستثنا اين گونه دستگيرم شد كه اشخاص عملكرد خود را معيار اعتدال مي دانند. طبيعي هم هست! اگر غير از اين مي دانستند لابد عملكرد خود را تغيير مي دادند. تا اينجا مشكلي نيست. مشكل آنجا پيش مي آيد كه اين معيار خود-محور اعتدال معيار قضاوت درباره ي ديگران شود! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;من هم معيارخوش تعريفي براي اعتدال در زمينه هاي مختلف (مذهب، مادي يا معنوي بودن، عشق به ميهن و جهاني انديشيدن و...) ندارم اما بر اين باورم كه تلاش و دغدغه ي عمومي براي جذب توريست به طور طبيعي مي تواند اين اعتدال را برقرار كند. در يك يك موارد عرض مي كنم كه چرا.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;1) &lt;em&gt;مورد مذهب&lt;/em&gt;: همان طوري كه در كامنت ها توضيح دادم به دلايل مختلف (از جمله ماهيت مذهب-محور درصد قابل توجهي از اماكن ديدني و آيين هاي ما، داشتن كشورهاي همسايه با درصد بالاي جمعيت مذهبي مسلمان و خيلي مسايل ديگر كه نياز به بازگويي ندارد) اگر بخواهيم توريسم در ايران را گسترش دهيم بايد كاري كنيم كه آسايش جسمي و فكري فرد مذهبي فراهم باشد تا سفر به ايران و در ايران برايش جذاب و مفرح شود. اين كار با مذهب ستيزي جور در نمي آيد! از طرف ديگر، دين با تفسير طالباني (خدايا پناه!) توريست را چه مذهبي باشد و چه غير مذهبي فراري مي دهد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;دينداران اگر دغدغه ي جذب توريست داشته باشند به طور طبيعي مي روند به سراغ تفسيري رافت-محور و مدارا-محور از دين. اگر ذوق هنري داشته باشند كه ديگر چه بهتر! آن گاه ما شاهد رويش جديد هنري با الهام از مذهب و معنويت خواهيم بود. راستي! براي توريست غربي، هنرهاي اسلامي گوناگون خيلي جذاب است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;2) &lt;em&gt;در مورد مادي بودن&lt;/em&gt;: توريسم پول مي خواهد!! اگر بخواهيم لجبازي كنيم و بگوييم پول بد است،پولدارها آدم هاي بدي هستند، رستوران و بوتيك شيك و كالاي لوكس بد است و.... شانس زيادي براي جلب توريست نخواهيم داشت. از طرف ديگر براي جلب توريست به طور وسيع بايد روي رستوران ها مغازه ها و اجناسي كه با بودجه خانواده هاي طبقه ي متوسط قابل خريداري هستند حساب باز كنيم. چرا كه درصد عمده ي توريست ها از طبقه ي متوسط خواهند بود. به علاوه توريسم اشتغال ايجاد مي كند و فقر را كمتر مي كند. در مجموع تنش و قطبيدگي طبقاتي و اقتصادي به طور طبيعي كمتر مي شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;3) &lt;em&gt;جنبه هويتي&lt;/em&gt;: اگر قرار باشد همه ي شهرها يك رنگ شوند و هويت محلي از بين رود توريسم جذابيت نخواهد داشت. در نتيجه توريسم به طور طبيعي ما را وا مي دارد كه به سنت ها و آيين ها و غذاها و.... محلي بيشتر اهميت دهيم. از سوي ديگر براي اين كه توريست ها كشور و شهر و ديار ما را جالب ببينند مجبوريم از خود برتر بيني و تمسخر و تحقير ديگران دست برداريم. در يك كلام به اعتدال مي رسيم: نه خود بزرگ بيني خواهيم داشت نه خود كم بيني. برخي معتقدند اين دو ، دو روي يك سكه اند. توريسم ما را واقع بين مي كند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;در هريك از اين موارد توريسم باعث مي شود ميانگين جامعه از كرانه ها ي افراطي فاصله پيدا كند. به علاوه گستردگي و پهناي قله اعتدال هم بيشتر مي شود چرا كه سلايق آدم هاي مختلف در نقاط مختلف طيف بين افراط و تفريط قرار مي گيرد. براي آن كه همه ي سليقه ها را پوشش دهيم بايد پهنا را بزرگتر كنيم. بگذاريد مثال بزنم كه منظورم روشن باشد. شايد من مي خواهم كيفي را مثلا با 5تومان بخرم. شما بخواهيد بابيست تومان بخريد. هر دو هم معتقد باشيم 500تومان براي خريد كيف خرج كردن افراط است و از طرف ديگرهر دو فكر كنيم با يك تومان تنها جنس بنجل گير آدم مي آيد. در محيط جذاب براي توريست هم جنس 5 توماني پيدا مي شود هم جنس ده توماني و هم بيست توماني. همين طور در ساير موارد. «پهناي اعتدال» بزرگ تر مي شود، در نتيجه احتمال سقوط و آسيب ديدن كمتر مي شود!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;نكته ي آخر&lt;/strong&gt;: توريسم نشاط آور هم هست. هم براي ميزبان و هم براي خود توريست ها. تلاش براي جذب توريست خمودي را از بين مي برد و قوه ي ابتكار را به كار مي اندازد. هر كسي مي توان يك روش منحصر به خود براي جذب توريست پيدا كند. با هر تخصص و روحيه اي- (حتي بدون هيچ تخصصي و حتي با روحيه ي نه چندان شاد) يك راه منحصر به فرد مي توان يافت كه چه بسا براي يكي ديگر جذاب باشد!&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-7173423023738190943?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/7173423023738190943/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=7173423023738190943' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/7173423023738190943'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/7173423023738190943'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_20.html' title='توريسم و اعتدال'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1128375145086912199</id><published>2011-01-19T09:46:00.008+03:30</published><updated>2011-01-19T14:28:04.488+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='cause'/><title type='text'>مجسمه هايي متفاوت در رم</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;همان طوري كه مي دانيد در شهرهاي ايتاليا مجسمه هاي سنگي و برنزي و... فراوانند. چند سال پيش كه با شاهين رفته بوديم رُم براي گردش از  دور ديدي&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;م  وسط يك ميدان بزرگ كلي مجسمه گذاشته اند كه خيلي توجه توريست ها را جلب كرده. رفتيم نزديك تر ديديم مجسمه از نايلون و ظروف پلاستيك ومواد بازيافتي ديگر ساخته شده اند. ظاهرا سازنده ي آنها مجسمه هايش را در شهرهاي توريستي بزرگ دنيا مي گرداند تا نظر جهانيان را به مسئله بسيار مهم محيط زيست و به خصوص بازيافت جلب كند. خيلي هم تاثيرگذار بود. رم كم جاذبه ي توريستي داشت اين مجسمه ها هم اضافه شدند!!! الغرض! درادامه ي يادداشت قبلي ام عرض مي كنم. اين قبيل كارهاي هنري ذوقي و ابتكاري مي توانند هم براي ترويج فرهنگ محيط زيست و هم براي جلب توريست (بخوانيد ايجاد اشتغال و مبارزه با فقر و در عين حال آوردن نشاط درجامعه و رفع خمودي) تاثير گذار باشند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بدنيست بدانيد &lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/World_Tourism_rankings"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ايتاليا با 43 ميليون توريست در سال مقام پنجم و تركيه با 25 ميليون توريست مقام هفتم جلب توريست در دنيا را دارد. مصر سالي 12 ميليون توريست جلب مي كند وهمين تونس 7 ميليون. ايران چي؟! ايران جزو شصت كشور اول دنيا در جلب توريست نيست. تعداد توريست هاي ايران در سال از 2ميليون نفر كم تر است&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;روسيه با آن همه اماكن منحصر به فرد جذاب براي توريست كه دارد جزو 10 كشور اول دنيا در جلب توريست نيست. فكر مي كنم بدبختي روس ها هم همان ناسيوناليزم افراطي باشد. با آمريكايي ها و اروپايي ها كه يك جوري شاخ و شانه مي كشند با ما شرقي ها يك جور ديگر. توهم خود ابرقدرت بيني شان توريست غربي را پس مي زند. توهم خود نژاد برتر بيني شان افرادي مثل ما را. البته چون خيلي كشور زيبايي است باز هم سال 20 ميليون توريست دارد. ولي مي توانست خيلي بيشتراز اين جذب كند- چه از شرق و چه از غرب. به علاوه اگر ناسيوناليزم افراطي خود را كنار مي گذاشتند مي توانستند درصد بيشتري توريست فرهنگي داشته باشند. هر توريستي را هم كه ما نمي خواهيم! ما دوست داريم ميزبان اشخاص وخانواده هاي با فرهنگ باشيم نه هر توريستي. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;در يكي از رستوران هاي مسكو شاهين با گارسون دعوايش شد. يك ساعت نشستيم يارو به ميزهاي خالي سرويس مي داد يك ليوان آب نداد دست ما. از چهره اش مي باريد كه عارش مي شود كه جلوي ما شرقي ها گارسون باشد. در كشورهايي كه در بالاي ليست جذب توريست هستند (مثل فرانسه آمريكا و ايتاليا) اصلا از اين خبرها نيست. وقتي مشتري پول داشته باشد محترم است مستقل از نژادش. گارسون هاي فرانسوي هيچ وقت به مشتري شرقي بي احترامي نمي كنند چرا كه مي دانند خدا روزي شان را از دست همين مشتري ها مي دهد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;خدايا ما را از شر ناسيوناليزم افراطي برهان كه دين و دنياي آدم را به يك جا خراب مي كند!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;باز دارم از روس ها ايراد مي گيرم عيب هاي خودمان از ياد مي رود!در همين پارك جمشيديه خودمان ديدم عده اي توريست هاي پاكستاني را تحقير مي كردند. زبان آنها با فارسي خيلي مشتركات دارد به علاوه از لحن صدا و چهره مي فهميدند كه قضيه از چه قرار است! بابا جون! اين همسايه ي شرقي ما يك كشور 170 ميليون نفريه. درسته بيشتر مردم آن فقيرند! اما اگر يك درصدشان هم آن قدر پولدار باشند كه بخواهند به ايران براي تفريح سفر كنند توريسم ايران رو مي آيد. مسلمان هم كه هستند و ما خيلي از مشكلات فرهنگي را با آنها نخواهيم داشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1128375145086912199?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1128375145086912199/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1128375145086912199' title='72 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1128375145086912199'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1128375145086912199'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_19.html' title='مجسمه هايي متفاوت در رم'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>72</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1576482083653805743</id><published>2011-01-18T19:03:00.004+03:30</published><updated>2011-01-18T19:38:28.190+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سرزمين من'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گردشگري'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='cause'/><title type='text'>توريسم و نايلون (كيسه پلاستيكي)</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اين نايلون هايي كه كنار جاده ها نزديك شهرها ي ايران پخش و پلا هستند بدجوري توي ذوق توريست مي زنند. آنان كه به شهر و ديار خود علاقه دارند و مي خواهند شهرشان توريست پذير شود و امكان و وقت آن را هم دارند اي كاش ترتيبي دهند تا مردم -به خصوص دانش اموزان و دانشجويان- براي جمع آوري اين زباله ها بسيج شوند. در فنلاند كه بوديم يك همچين فراخواني داده بودند. همكاران ما هم در دانشگاه هلسينكي رفتند براي كمك.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;كاشت درخت در كنار جاده اگر با اصول درست وبا برنامه ريزي علمي باشد هم مفيد است. هم براي جلب توريست هم براي تلطيف هوا و هم از نظركم كردن خطرات جاده اي . البته اصول درست را متخصصين مي دانند. قبل از اقدام حتما بايد با متخصصان مربوطه ي مختلف مشورت كرد و نظر خواست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;توضيح در باره ي عنوان&lt;/strong&gt;: چيزي را كه ما تبريزي ها در محاوره ي روزمره نايلون مي خوانيم تهراني ها كيسه پلاستيك يا پلاستيك مي خوانند. مثلا به بقالي مي گويند "آقا يه دونه ديگه پلاستيك بده". نسل قديم چه توي تهران و چه توي تبريز مي گويند "مشماع". من خودم اولين بار كه اصطلاح مشماع را شنيدم نفهميدم آقاهه چي مي گه.  امريكايي ها مي گويند plastic bag. تركيه اي ها مي گويند چانتا. ايتاليايي ها مي گويند لا بُرسا. بيشتر از اين نمي دانم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;گفتم توضيح بدهم تا كاملا روشن باشد!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;نكته ي مهم:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;توضيح «بديهيات» از اين جنس براي توريست خيلي مهم است. آن چه كه شما در ذهن خود بديهي مي پنداريد شايد از نظر توريست كه غريب است و با اصطلاحات شما ناآشنا، بديهي نباشد. هرگز نبايد رفتاري نشان دهيد كه اين معنا را بدهد كه "اه! اين چه خنگه! اين بديهيات را هم نمي فهمه." چه بسا شما هم اگر در يك محيط ناآشنا قرار بگيريد چندان تيزهوش به نظر نرسيد! من شخصا در زمينه پيدا كردن جهت و آدرس يابي خيلي ادعاي تيزهوشي دارم. اما در ژاپن كه ماشين ها فرمان راست هستند حسابي خنگ شده بودم! توريست ها دوست ندارند به شهري روند كه مردمشان آنها را مسخره مي كنند. نيامدن توريست يعني از دست دادن درآمد! تيزهوش واقعي كسي است كه كاري مي كند كه توريست ها بيايند و پول خرج كنندو باعث رونق اقتصادي شوند!! ما هم كه دوست داريم فيزيكپيشه ي خارجي بيايد و برايمان سمينار دهد و ما را از انزواي علمي در آورد. بارها گفته ام اين آمدن و رفتن ها براي پيشرفت جامعه ي علمي لازم است.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1576482083653805743?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1576482083653805743/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1576482083653805743' title='24 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1576482083653805743'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1576482083653805743'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_18.html' title='توريسم و نايلون (كيسه پلاستيكي)'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>24</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-5178652022706690588</id><published>2011-01-17T19:15:00.002+03:30</published><updated>2011-01-17T19:21:15.575+03:30</updated><title type='text'>درد دلي با همكاران جوان</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;  Most of the senior scientists take for granted that whatever I might say is nothing but repetition&lt;br /&gt;of Shahin's assertions. I am writing to you to clarify that my viewpoints are independent so I should have due time to express my opinion. &lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt; I hope that in future, with your mental support my words can be heard like an independent opinion subject to criticism rather than mere repetitions!&lt;br /&gt;I am telling this to you  as I am certain that  for more senior people it is more difficult to comprehend the fact that a woman might have an indepdent viewpoint&lt;br /&gt;especially in matters such as scientific projects at national scales!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;I emphasize again: I am not claiming my opinion is necessarily valid. But I am saying my opinion is independent and should be independently heard and criticized. In some cases, my opinion resembles that of Shahin. Even in those cases, this means there are two independent individuals with a shared opinion. Thus, that particular opinion should be weighed twice in a democratic scheme.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-5178652022706690588?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/5178652022706690588/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=5178652022706690588' title='31 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5178652022706690588'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/5178652022706690588'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_17.html' title='درد دلي با همكاران جوان'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>31</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1628019670404041670</id><published>2011-01-15T22:07:00.014+03:30</published><updated>2011-01-16T12:58:46.629+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فرهنگ علمی'/><title type='text'>ابن هیثم ومسئله ي ناسيوناليزم افراطي</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;وبلاگ گروهی cosmic varianceکه همان گونه چند بار اشاره کردم یکی از معروفترین و پرخواننده ترین و معتبرترین وبلاگ های گروهی فیزیک در دنیاست اخیرا یادداشتی در مورد&lt;a href="http://blogs.discovermagazine.com/cosmicvariance/2011/01/07/the-scholar-and-the-caliph/"&gt; ابن هیثم &lt;/a&gt;داشت. اگر یادتان باشد پارسال هم یک یادداشت در &lt;a href="http://blogs.discovermagazine.com/cosmicvariance/2009/11/26/thanksgiving-4/"&gt;مورد ابن سینا &lt;/a&gt;داشت. من اینجا نمی خواهم در مورد&lt;a href="http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=10650"&gt; ابن هیثم &lt;/a&gt;صحبت کنم اما مناسب دیدم بحث "ناسیونالیزم افراطی" را که چندی پیش شروع کرده بودم در قالب مثال ابن هیثم بیشتر باز کنم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;شادروان پروفسور عبدالسلام فیزیکپیشه ی بزرگ پاکستانی الاصل, برنده ی جایزه ی نوبل و موسس موسسه بین المللی آی-سی-تی-پی در ایتالیا یک مجموعه مقاله ی علمی-اجتماعی-فرهنگی دارد که در قالب یک کتاب منتشر شده است. عبدالسلام در چند مورد از این مقالات خود را برادر معنوی ابن هیثم می خواند بی آن که خود را بخواهد به در و دیوار بکوبد که ابن هیثم پاکستانی بوده!! از دیدگاه من این احساس برادری و نزدیکی نه تنها ناپسند نیست بلکه نشان از اصالت و هویت ریشه دار شادروان پروفسور عبدالسلام دارد. سلام از روی آثار ابن هیثم دیدگاه او را در نگرش به علم به دیدگاه خود نزدیک می دید. دیدگاه ها در خلا رشد نمی کنند. طبعا پیش زمینه ی مشترک فرهنگی این دو دانشمند -هر چند که با چند قرن فاصله از هم می زیسته اند-در شکل گیری چنین دیدگاه مشترکی نقش بازی کرده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;پروفسور عبدالسلام دانشمندی در سطح جهانی بود. جهانی نیز می اندیشید. تاسیس موسسه ای مانند آی-سی-تی-پی (که من شخصا خود را به خاطر آن مدیون پروفسور سلام می دانم) و رسالت جهانی ای که برای موسسه قایل بوده (حمایت از دانشگران جهان سوم از یک طرف وایجاد محیطی که دانشگران جهان سوم و کشورهای پیشرفته ی دنیا در آن بتوانند با هم تعامل کنند) نشان از این جهانی اندیشیدن دارد. او در مورد تحقیق استاندارد جهانی داشتن (world-classبودن) -برعکس برخی از حضرات دور وبر ما- تنها شعار نمی داد. world-classقبایی بود که الگویش را از او می گرفتند. در مورد جهانی اندیشیدن هم همین طور! &lt;strong&gt;چند دهه&lt;/strong&gt; قبل از آن که "جهانی اندیشیدن" شعار شود او با تاسیس آی-سی-تی-پی نشان داد که جهانی&lt;strong&gt; عمل&lt;/strong&gt; می کند! با این حال در فرهنگ خود چنان ریشه دار بود که با ابن هیثم احساس برادری می کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;واما ناسیونالیزم افراطی&lt;/strong&gt;: ناسیونالیزم افراطی از نظر منجوق آن است که در راه علم هیچ نکوشی اما از شنیدن آن که ابن هیثم عرب بوده رگ گردنت بیرون بزندو بخواهی بگویی چون آن زمان آل بویه عراق را گرفته بودند پس ابن هیثم ایرانی است. ناسیونالیزم افراطی از نظر منجوق آن است که هیچ در ذهنت شک نکنی که چه بسا طرح این سئوال که آیا ابن هیثم ایرانی است یا عرب -ازبیخ- نابجا باشد. ناسیونالیزم افراطی یعنی که بی هیچ شکی بخواهی مفاهیم قرن بیستم را برای 1000 سال پیش تعمیم دهی و سرش هم با همسایه کله بگیری و احیانا چنان در عرب ستیزی اصرار کنی که دل هموطنان عربمان را که در همان نزدیکی زادگاه ابن هیثم (بصره) زندگی می کنند بشکنی!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ناسیونالیزم افراطی یعنی آن که چشمت را بر از دست رفتن استعداد هایی که می توانستند ابن هیثم و عبدالسلام فردا باشند (به علت &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/05/blog-post_7365.html"&gt;فقر&lt;/a&gt;, اعصاب خردی های متداول در دانشگاه ها وپژوهشگاه ها, سیاست زدگی در بین دانشگاهیان, نا آشنایی اساتید ما با پدیده هایی مانند&lt;a href="http://serendip.brynmawr.edu/exchange/node/1726"&gt; bipolar &lt;/a&gt;بودن ودر یک کلام نخبه کشی) ببندی و سر ملیت (!!!) دانشمندان هزار سال پیش دعوا کنی و احیانا با بودجه ای که می شد یک همایش علمی درست و حسابی و مفید برگزار کرد کنگره ای برای اثبات ایرانی بودن او برگزار نمایی. ناسیونالیزم افراطی یعنی آن که وقتی پا می شوی و می روی همان آی-سی-تی-پی درباره برتری ایرانی ها به عرب ها داد سخن بدهی و ندانی که بااین کار چه قدر جامعه ی علمی ایران را دربین جامعه علمی دنیا خوار و ذلیل می کنی. آن هم در موسسه ای که وابسته به یونسکو است! درواقع داری با این کار نمک می خوری و نمکدان می شکنی!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;تک تک ما مستعد غلطیدن به ورطه ی هولناک ناسیونالیزم افراطی هستیم. این شامل خود منجوق هم می شود. خیلی باید مراقب باشیم!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت&lt;/strong&gt;: اگر يادتان باشد چندي پيش مقاله اي از روي ناسيوناليزم افراطي در يكي از سايت هاي معتبر و بسيار پرخواننده نوشته شده بود در مورد افغاني ها. من و چند نفر از همكاران به عنوان اعتراض و تذكر نامه اي بلند به مسئولين آن سايت فرستاديم.&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/search?q=%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D9%8A"&gt; بعد نامه را در چند قسمت در منجوق &lt;/a&gt;منتشر كردم. در&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/02/blog-post_21.html"&gt; اين قسمت &lt;/a&gt;از ابن سينا و ابن هيثم هم يادي كرده ام. در نامه خاطر نشان كرديم رشد كيفي دانشگاه هاي ما در گرو پرهيز از ناسيوناليزم افراطي است. 1000سال پيش در اين قسمت از دنيا چنين بوده! الان هم در اين دنياي مدرن اينترنتي باز هم چنين است!&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1628019670404041670?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1628019670404041670/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1628019670404041670' title='51 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1628019670404041670'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1628019670404041670'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_15.html' title='ابن هیثم ومسئله ي ناسيوناليزم افراطي'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>51</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2262904153584188970</id><published>2011-01-13T17:40:00.002+03:30</published><updated>2011-01-14T12:12:08.756+03:30</updated><title type='text'>نظر روانپزشكان در مورد اضطراب امتحان</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;فصل امتحانات در راه است. خواندن &lt;a href="http://www.farateb.com/news.php?table=news&amp;amp;id=2433&amp;amp;action=viewFullContent"&gt;اين مقاله&lt;/a&gt; را در مورد كاهش اضطراب توصيه مي كنم. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2262904153584188970?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2262904153584188970/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2262904153584188970' title='35 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2262904153584188970'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2262904153584188970'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_166.html' title='نظر روانپزشكان در مورد اضطراب امتحان'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>35</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6881840307995549766</id><published>2011-01-13T09:20:00.012+03:30</published><updated>2011-01-13T22:50:25.254+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعي'/><title type='text'>چند نكته در مورد مسئله ي افسردگي</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/TS7SXixdsnI/AAAAAAAAAmQ/H3OxY59zq5o/s1600/map_suicide.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 273px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5561613891762238066" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/TS7SXixdsnI/AAAAAAAAAmQ/H3OxY59zq5o/s400/map_suicide.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;به &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_05.html"&gt;دنبال كامنتي بحثي داغ در مورد مسئله ي افسردگي در بين دانشجويان &lt;/a&gt;در گرفت. در اين راستا مي خواهم بر چند نكته تا كيد كنم:&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;1) اگر دوستي ، دانشجويي آشنايي داريد كه علايم افسردگي از خود بروز مي دهد از &lt;a href="http://www.counseling.caltech.edu/documents/5-suicide_prevention.pdf"&gt;مطالعه ي اين وبسايت&lt;/a&gt; غافل نشويد. بيشتر موارد توصيه شده در اين مورد است كه چگونه شخص مزبور را به سمت متخصصان مربوطه هدايت كنيم. شايد فكر كنيد اين كارها مال خارجي هاست. اشتباه مي كنيد در دانشگاه هاي ما هم متخصصان روانشناسي كه بتوانند به اين گونه دانشجو ها كمك كنند هستند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اما براي اين كه كاري از پيش برند نياز به ياري مسئولين دانشگاه و خوابگاه ها دارند. درست مثل يك پزشك معمولي كه نسخه مي دهد اما آخر سر اطرافيان بيمار هستند كه بايد شرايطي را فراهم كنند تا درمان صورت بگيرد. اگر اين ياري و همراهي نباشد بهترين پزشك دنيا هم كار زيادي از پيش نمي برد.متاسفانه عموم اساتيد دانشگاه هاي ما در اين موارد «عامي» مطلق هستند! از زمان درگذشت حميد من در اين باره با اساتيد زيادي صحبت كردم و از بيسوادي و بي اطلاعي مطلق آنها در اين موارد شوكه شدم. حتي خيلي آدم هاي با مطالعه هم در اين توهم به سر مي بردند كه وجود خودكشي و افسردگي در بين دانشجويان دانشكده شان نشان از سطح بالاي علمي دانشكده ي آنها دارد!!!!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;مي گفتند: «&lt;em&gt;خوب دانشجوياني وارد دانشكده مي شوند كه همه عمر خود شاگرد اول شده اند وقتي وارد دانشكده مي شوند از بس ما كارمون درسته مي بينند دست بالاي دست بسيار است افسرده مي شوند و خودكشي مي كنند!! خوب ما كه نمي توانيم سطحمان را پايين بياوريم تا كسي خود كشي نكند!&lt;/em&gt;» درجه ي بي اطلاعي و توهم خود بزرگ بيني را ملاحظه مي كنيد!! حداقل معلوماتي كه ما بايد داشته باشيم آن است كه در رسيدن يك جوان به آن مرحله تنها يك عامل دخيل نيست. عوامل بسيار پيچيده اي دست به دست هم مي دهند كه يك انسان به ان مرحله برسد. موارد خودكشي در دانشگاه كلتك هم بالاست. اما استادان آن دانشگاه بروز خودكشي را نشانه ي فخر نمي دانند.&lt;a href="http://blogs.discovermagazine.com/cosmicvariance/2009/07/27/suicide/"&gt; از اين موضوع ناراحت و خجالت زده اند و در پي آن هستند كه چاره اي بيانديشتند.&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ببينيد! ما پزشك نيستيم، انتظار هم نيست كه مداواي پزشكي كنيم، اصلا هم نبايد در كار پزشكان دخالت كنيم. اما به عنوان شهروندان عادي (چه بماند به عنوان دانشگاهيان) بايد اطلاعاتي درباره ي بهداشت و... داشته باشيم و رعايت كنيم. اطلاعات بهداشت جسمي ما نسبتا بد نيست. نسبتا خوب رعايت مي كنيم. كاري نمي كنيم كه سلامت جسمي خود و يا دانشجويان را به خطر اندازيم. حداقل مي دانيم كه در موارد نياز بايد برويم مطالعه كنيم و در مورد بيماري هاي جسمي چيزهايي ياد بگيريم. اما در مورد بهداشت رواني بيشتر ما در جهل مطلق به سر مي بريم. مصداق« آن كس كه نداند و نداند كه نداند» هستيم. مطالعه ي &lt;a href="http://www.counseling.caltech.edu/"&gt;اين وبسايت &lt;/a&gt;اندكي از اين جهل مركب مي كاهد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;2) در &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://bahramshakerin.blogfa.com/post-204.aspx"&gt;&lt;strong&gt;وبلاگ ابديت مطالب بسياري مفيدي در اين باره آمده &lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;كه بر آورد مطالعات بسيار و تجارب شخصي است. مطالعه ي آن را به شدت تاكيد مي كنم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;3) بد نيست در مورد پديده ي &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Bipolar_disorder"&gt;bipolar&lt;/a&gt;يك مقدار مطالعه كنيم. اين پديده كه يك سوي آن نبوغ و خلاقيت و سوي ديگر آن افسردگي فلج كننده است از موضوعاتي است كه به نظرم خوب است در اين وبلاگ به آن پرداخته شود. اگر مقاله ي مناسبي در اين باره سراغ داريد معرفي نماييد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;اميدوارم اين سري نوشته ها باعث شوند اندكي سواد عمومي دانشگاهيان نسل آينده ي ما نسبت به اين گونه مسايل بالاتر رود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;در پايان ياد آور مي شوم كه من هنوز سر حرفي كه در يادداشت &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/05/blog-post_06.html"&gt;«غ مثل غربت»&lt;/a&gt; زدم هستم! منجوق هميشه سر حرفش مي ايستد! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت&lt;/strong&gt;: اين نقشه ي خودكشي در دنياست كه از&lt;a href="http://www.who.int/mental_health/prevention/suicide/suicideprevent/en/"&gt; اين سايت &lt;/a&gt;برداشته ام&lt;a href="http://www.who.int/mental_health/prevention/suicide/country_reports/en/index.html"&gt;. البته داده هاي مربوط به ايران نسبتا قديمي است (مال 20 سال پيش).&lt;/a&gt; كشورهاي قرمز رنگ (شامل چين روسيه ژاپن و فرانسه و بيشتر كشورهاي بلوك شرق مي شود) بيشترين درصد خودكشي را دارند. كشورهاي زردرنگ (شامل آمريكا كانادا استراليا هند و آرژانتين و شيلي و...) در درجه دوم خطر هستند.در كشورهاي آبي رنگ كه شامل ايران و انگليس و ايتاليا و آذربايجان و برزيل و مكزيك و مصر و... مي شود نسبتا خودكشي كمتر است. از كشورهاي سفيد داده اي ندارند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;وضعيت ايران (حداقل ايران 20 سال پيش) خيلي در مقايسه با كشورهاي ديگر وحشتناك نيست. اما مي توان به طرز قابل ملاحظه اي با بالابردن معلومات اين آهنگ خودكشي را كاهش داد. در خيلي از موارد مسئله قابل پيشگيري است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6881840307995549766?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/6881840307995549766/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=6881840307995549766' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6881840307995549766'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6881840307995549766'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_13.html' title='چند نكته در مورد مسئله ي افسردگي'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/TS7SXixdsnI/AAAAAAAAAmQ/H3OxY59zq5o/s72-c/map_suicide.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2179950611310681071</id><published>2011-01-12T11:22:00.006+03:30</published><updated>2011-01-12T13:19:43.047+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فرهنگ علمی'/><title type='text'>والاتر از اولين</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;همان طوري كه بارها در سال گذشته گفته شد دكتر عليمحمدي اولين دانشجو ي دكتري فيزيك بود كه در ايران فارغ التحصيل شد. تا جايي كه من مي دانم اين حرف درست است اما به نظر اين حقير اين همه تاكيد روي اين اولين نفر بودن بي مهري است به &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/01/blog-post_17.html"&gt;نام و ياد و خاطره و راه دكتر عليمحمدي&lt;/a&gt;. دكتر عليمحمدي در طول عمر كوتاه اما بسيار پربار خود دستاوردهاي خيلي عظيم تري داشت! كسي از اين دستاوردها خبر نداشته باشد گمان مي كند اين همه تاكيد به آن معناست كه كار مهم دكتر عليمحمدي همان است كه چند روزي پيش از نفر دومي كه از تزش دفاع كرد، فارغ التحصيل شد! اين كه روي «اولين » تاكيد مي شود به نظر من خيلي معني دار است و متاسفانه معناي آن هم چندان خوشايند نيست! اگر يادتان باشد چند مدت پيش يادداشتي داشتم در باره ي همين تب «اولين». دانشجوي جواني از يك نوبليست سئوال مطرح كرده بود "چه گونه مي توانم اولين نوبليست ايران باشم.» اولا كه همان طوري كه آن نوبليست جواب داد يك فيزيكپيشه بايد دنبال حل مسايل فيزيك باشد اگر اين وسط به او جايزه اي هم دادند كه چه بهتر! حالا من خيلي با به دنبال جايزه و پول و شهرت بودن هم مشكل ندارم. آرزو بر جوانان عيب نيست. مشكل من با به دنبال "اولين" بودن است. آيا اين حرف تلويحا به آن معني نيست كه "اي جماعت فيزيكپيشه ي ايراني دست نگه داريد كه من مي خواهم اولين باشم؟!" گيريم تا اين جوان نوبل بگيرد يك ايراني ديگر هم نوبل گرفت. آيا اين به معناي شكست خوردن آن جوان در زندگي بايد باشد؟! آخه اين چه طرز فكري است؟! باور كنيدكه اين طرز فكر "اولين بازي" است كه سر منشا خيلي نظر تنگي هاو به جان هم افتادن هاست! باز هم مي گويم بر جوانان عيب نيست. عيب بر بزرگان قوم است كه نه تنها در جهت از بين بردن اين طرز فكر حرفي نمي زنند بلكه به آن دامن هم مي زنند. اين «اولين بازي» ها جز اعصاب خردي و رقابت ناسالم ارمغاني نخواهد داشت!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;الغرض! دكتر عليمحمدي از اين نظر اولين بود. اگر چند ماه ديرتر دفاع مي كرد احتمالا به پايان نامه اش مطالب بيشتري مي افزود و آن را غني تر مي ساخت، اما يكي ديگر مي شد &lt;em&gt;نفر اولي&lt;/em&gt; كه دفاع مي كرد. اما خيلي در تاريخ فيزيك ايران و دنيا تحولي حاصل نمي شد!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اتفاقا دكتر عليمحمدي شخصي بود كه در تكامل جامعه ي فيزيك ايران نقش مهمي بازي كرده بود. من بيوگرافر ايشان نيستم و از همه ي كارهاي علمي و سازنده ي ايشان خبر ندارم. اما يك مورد بسيار مهم و بارز را مي خواهم اينجا نام ببرم: رياست دانشكده ي فيزيك دانشگاه تهران. شايد بگوييد اگر ايشان نبودند يكي ديگر مي شد رئيس. درست است اما رئيس داريم تا رئيس! نمي خواهم زحمات مديريت هاي قبلي و بعدي ايشان را زير سئوال ببرم. آنها هم زحمت كشيده و مي كشند. اما دكتر عليمحمدي چه از منظر من كه بيرون&lt;/span&gt; &lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;دانشكده بودم و از دور نظاره مي كردم و چه از منظر همكاران ايشان در دانشكده وچه دانشجوياني كه شاهد تحول مثبت دانشكده در طول ساليان رياست ايشان بودند مديريتي داشت قاطع، منطقي و توام با عشق كه تحول شگرفي را منجر شد. در همين وبلاگ بارها وبارها جو علمي دانشكده ي فيزيك دانشگاه تهران را ستوده ام. نه آن كه بخواهم ادعا كنم بي ايراد است. اما دانشكده اي است كه مسايل علمي در آن در درجه اول اهميت قرار دارد و از خيلي مسايل حاشيه اي در جاهاي ديگر رايج است در آنجا خبري نيست. استادانش حرفه اي و با مسئوليت كار مي كنند و... اين جو مطلوب علمي حاصل تلاش گروهي اعضاي دانشكده بوده و هست. اما بايد گفت اين درايت دكتر عليمحمدي بود كه فيزيكپيشگان برجسته اي را آنجا گرد هم آورد و در عين قاطعيت در مقابل كساني كه مي خواستند جو آنجا را غير علمي كنند با تواضع از همكاران در رشته ي خود بازخورد مي گرفت ودر اعتلاي سطح علمي دانشكده مي كوشيد. نقش دكتر عليمحمدي در ايجاد و دوام چنين گروهي بسيار پررنگ بود. به نظر من ارزش اين كار بسيار بزرگ است. از آن جنس كارهايي است كه تا صد سال تاثير مثبت آن باقي مي ماند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بايد رفت و خاطرات همكاران و دانشجويان را جمع آوري وتدوين كرد. بايد ديد دكتر عليمحمدي چه كرد كه يك دانشكده ي قديمي -كه بنا به سنت جهان سوم زود پير و فرتوت مي شود- جاني دوباره بگيرد و دوباره جوان شود. ارزش اين كار كم از احداث و تاسيس نيست. در واقع در مملكتي چون ايران اين كار درايت بسي بيشتر مي خواهد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ياد و نام و خاطره ي دكتر عليمحمدي زنده باد و راهش پر رهرو!&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2179950611310681071?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2179950611310681071/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2179950611310681071' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2179950611310681071'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2179950611310681071'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_12.html' title='والاتر از اولين'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8484523505423627273</id><published>2011-01-10T12:24:00.004+03:30</published><updated>2011-01-11T12:58:33.275+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تسليت'/><title type='text'>فاجعه</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/141395/سقوط-هواپیمای-مسافربری-در-ارومیهنجات-برخی-مسافران+تصاویر"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;فاجعه ي اخير&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; را به بازماندگان تسليت مي گويم. مثل موارد فجايع قبلي حرفي ندارم بگويم جز آن كه متاسفم. چه كار غير از اين مي شه كرد؟! آنهايي كه بايد احساس مسئوليت كنند.... بگذريم! آنان هم كه كاري از دستشان بر نمي آيد و خود هزار گرفتاري در زندگي دارند آن قدر دارند از اين فجايع غصه مي خورند كه مي ترسم سلامت خود را از دست دهند!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;a href="http://www.oldpilot.ir/2011/01/_727.php#more"&gt;تحليل يك خلبان بازنشسته در وبلاگ شخصي اش از اين واقعه ي مصيبت بار و سئوالاتي از وزير راه وترابري&lt;/a&gt; از زبان اين خلبان پيشكسوت&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8484523505423627273?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8484523505423627273/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8484523505423627273' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8484523505423627273'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8484523505423627273'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_10.html' title='فاجعه'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6378245275736468215</id><published>2011-01-09T17:24:00.004+03:30</published><updated>2011-01-25T13:59:04.407+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='توريسم'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعي'/><title type='text'>آسپرين ناسيوناليزم</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;راه حلي كه براي مسئله اي كه&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_09.html"&gt; من در يادداشت قبلي خودم مطرح كرده بودم&lt;/a&gt; اينه:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;برنامه ريزي از سوي نهاد هاي مردمي و... براي جذب گردشگر. هر كسي براي جذب گردشگربه ديار خودش كه نسبت به او احساس تعلق خاطر داره تبليغ كنه. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;وقتي شخصي يا گروهي به منظورجذب گردشگر تبليغ مي كنه مجبوره كه خود بزرگ بيني وناسيوناليزم افراطي را بگذاره كنار. چون اگر كلام او رنگ و بوي ناسيوناليزم افراطي داشته باشه گردشگر ها پس زده مي شوند. اين راه حل من چند فايده ي ديگه هم داره: به در آمدزايي و اشتغالزايي ورونق اقتصادي منجر مي شه، هنر ها و صنايع در حال انقراض دوباره زنده مي شوند، براي رونق اكو توريسم هم شده به محيط زيست بيشتر توجه مي شه، افراد قوه ي ابتكار خود را به كار مي گيرند تا با نو آوري راهي جديد براي جذب توريست پيدا كنندو...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اين بود پيشنهاد خام من. مطمئنم عطيه (اقتصاد دان خواننده ي منجوق) ايراد هاي كارشناسانه ي بسياري در آن خواهد يافت. آنان كه بيشتر تجربه و دانش دارند پيشنهاد پخته تري ارائه دهند. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6378245275736468215?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/6378245275736468215/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=6378245275736468215' title='51 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6378245275736468215'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6378245275736468215'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_8620.html' title='آسپرين ناسيوناليزم'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>51</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8608362012538378391</id><published>2011-01-09T10:46:00.008+03:30</published><updated>2011-01-09T22:31:26.282+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعي'/><title type='text'>تب ناسيوناليزم</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/George_Orwell"&gt;جرج ارول،&lt;/a&gt; نويسنده ي تواناي animal farmكه به فارسي به&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B2%D8%B1%D8%B9%D9%87_%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA"&gt; قلعه ي حيوانات &lt;/a&gt;ترجمه شده مقاله اي دارد به عنوان &lt;a href="http://orwell.ru/library/essays/nationalism/english/e_nat"&gt;notes on nationalism&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;اين مقاله را حدود ده سال پيش خوانده بودم. آن موقع ارزش و اهميت اين مقاله برايم قابل درك نبود. جرج ارول تاكيد مي كند كه منظور او عرق ميهني(patriotism)نيست. از نظر او ناسيوناليزم منفي است اما عرق ميهني مثبت. بگذاريد عين جملاتش را نقل كنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;By ‘nationalism’ I mean first of all the habit of assuming that human beings can be classified like insects and that whole blocks of millions or tens of millions of people can be confidently labelled ‘good’ or ‘bad’(1). But secondly — and this is much more important — I mean the habit of identifying oneself with a single nation or other unit, placing it beyond good and evil and recognising no other duty than that of advancing its interests. Nationalism is not to be confused with patriotism. Both words are normally used in so vague a way that any definition is liable to be challenged, but one must draw a distinction between them, since two different and even opposing ideas are involved. By ‘patriotism’ I mean devotion to a particular place and a particular way of life, which one believes to be the best in the world but has no wish to force on other people. Patriotism is of its nature defensive, both militarily and culturally. Nationalism, on the other hand, is inseparable from the desire for power. The abiding purpose of every nationalist is to secure more power and more prestige, not for himself but for the nation or other unit in which he has chosen to sink his own individuality.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بعد جرج ارول &lt;a href="http://orwell.ru/library/essays/nationalism/english/e_nat"&gt;مقاله اش &lt;/a&gt;را ادامه مي دهد و نشان مي دهد چرا تب ناسيوناليزم خطرناك است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;توصيه مي كنم&lt;a href="http://orwell.ru/library/essays/nationalism/english/e_nat"&gt; مقاله &lt;/a&gt;را بخوانيد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;نكته اي كه مي خواهم روي آن انگشت بگذارم آن است كه ناسيوناليزم آن است كه رفتارهاي هيتلري مختص يك نژاد خاص نيست. هر آن كه به دام ناسيوناليزم كور وافراطي بيافتد، مي تواند همان راه را طي كند. متاسفانه برخي كانال هاي ماهواره اي با مخاطب جهان سومي از يك طرف و بخشي از داخلي ها از سوي ديگر، ناسيوناليزم افراطي را دارند ترويج مي كنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ما كه مدتهاست تلويزيونمان را تعطيل كرده ايم. اما هر از گاهي كه در خانه ي اين و آن تلويزيون مي بينم و يا از زبان اين و آن افاضات برخي از مجريان برنامه هاي ماهواره اي را مي شنوم، شوكه مي شوم و نگراني مرا فرا مي گيرد. چند سال پيش گمان مي كردم كسي به اين خزعبلات گوش نمي كند. گمان مي كردم مردم در زندگي آن قدر گرفتاري دارند كه وقتي براي توهمات خود بزرگ بينانه ناسيوناليستي نمي يابند. اما مي بينم كاملا برعكس شده. هرچي سرخورده تر، توسل به ناسيوناليزم افراطي بيشتر. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;اين بازي خطرناكي است كه مي تواند عواقب بسيار ناگواري داشته باشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;چند هفته است كه با خود فكر مي كنم &lt;strong&gt;چه بايد كرد؟ چه بايد كرد&lt;/strong&gt; تا جلوي بالا رفتن اين تب خطرناك گرفته شود؟!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ابتدا فكر مي كردم با تشويق مردم به مطالعه ي بيشتر مي توان جلوي بالا رفتن اين تب را گرفت. بعد كه بيشتر فكر كردم ديدم اين راه عملي نيست. به دو علت: (1) مطالعه اي كه با تفكر همراه نباشد به درد نمي خورد. كساني كه پتانسيل آن را دارند كه به دام ناسيوناليزم افراطي بيافتند اغلب همان افراد هستند كه در مطالعه تنبل هستند و در فكر كردن تنبل تر! ترجيح مي دهند بنشينند پاي برنامه ي تلويزيوني كه ناسيوناليزم افراطي را تبليغ مي كند. ترجيح مي دهند تهيه كنندگان اين برنامه ها به جاي آنها فكر كنند و اينان بلندگوي آنان در سطح جامعه باشند. (2) گيريم يك در صد كمي از اين جنس افراد اهل مطالعه باشند. اين درصد كم هم مي روند سراغ كتاب هايي كه باز ناسيوناليزم را بيشتر ترويج مي كند. اهل تفكر كه نيستند! دو تا كتاب هم كه بخوانند ديگر بلندگويشان ساكت نمي شود!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;پس چه بايد كرد؟! شما نظر خود را بگوييد. من هم راه حل خود را در نوشته ي بعدي به تفصيل شرح مي دهم.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8608362012538378391?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8608362012538378391/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8608362012538378391' title='20 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8608362012538378391'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8608362012538378391'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_09.html' title='تب ناسيوناليزم'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>20</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1655920625464808924</id><published>2011-01-05T13:44:00.007+03:30</published><updated>2011-01-05T14:29:41.569+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعي'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='cause'/><title type='text'>روياندن و خشكاندن</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;يكي مي شه مثل &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D8%AB%D8%A8%D9%88%D8%AA%DB%8C"&gt;دكتر ثبوتي&lt;/a&gt;! بعد از بازنشستگي بر مي گرده به شهر خودش زنجان. در يك منطقه ي محروم در حاشيه ي شهر خودش موسسه ي تحقيقاتي بنا مي كنه. درها ي موسسه را روي همه باز نگه مي داره. مردمداري مي كنه! حرمت مردم را نگه مي داره. احترام مردم از تاجر و بازاري ميلياردر گرفته تا مردم طبقه متوسط شهر و روستاييان زحمتكش منطقه را جلب مي كند. با ياري همديگر آباد مي كنند. نهال بعد نهال مي كارند. وقتي نهالي از بين رفت، به جايش نهالي ديگرمي نشانند. بيست سال مي گذرد و نهال ها ثمر مي دهند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;يك عده هم همزمان ..... بگذريم! صحبت از پژمردن يك برگ نيست! واي جنگل را بيابان مي كند!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;عمر پربار دكتر ثبوتي دراز و به سلامت باد! پويندگان راهش پر توان باشند!&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1655920625464808924?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1655920625464808924/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1655920625464808924' title='155 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1655920625464808924'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1655920625464808924'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_05.html' title='روياندن و خشكاندن'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>155</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1699495166097576918</id><published>2011-01-04T12:57:00.003+03:30</published><updated>2011-01-06T16:58:03.015+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سرگرمي'/><title type='text'>كوروش، پرده ي آخر</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;حدود هفت هشت سال پيش متني دست به دست مي شد كه ادعا مي شد وصيت نامه ي داريوش هخامنشي است. ظاهرا وصيت نامه ي مذكور ساختگي بود و سنديتي نداشت. منبع و مآخذ آن هم معلوم نبود كه چيست. به گمانم وكيل قرن بيست و يكمي داريوش وصيت نامه را تنظيم كرده بود!! الان هم متن هايي دست به دست مي شود درباره ي پايان زندگي كوروش هخامنشي به دست ملكه اي به نام توميريس يا تومريس. وقتي پاي يك ملكه در ميان باشد (آن هم ملكه اي پیروز)، كنجكاوي زنانه ي منجوق تحريك مي شد. نگاهي&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Cyrus_the_Great"&gt; به ويكي پديا انداختم &lt;/a&gt;ببينم در مورد اين ملکه ی باستانی چه مي گويد.ظاهرا داستان تومريس چندان هم بي پايه و اساس نيست! البته-بنا به آن چه كه در ويكي پديا آمده- روايات متفاوتي در مورد پرده ي آخر زندگي كوروش وجود دارد و هنوز معلوم نيست كدام روايت حقيقت دارد. اما هردوت-كه حدود 100 پس از كوروش تاريخ نويسي مي كرده- روايت كشته شدن به دست تومريس را معتبرتر مي داند. &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Cyrus_the_Great#Death"&gt;خودتان داستان را بخوانيد. &lt;/a&gt;داستان چه واقعي باشد و چه افسانه، يك تريلر حسابي و سرگرم كننده است. بنا به آن چه كه ويكي پديا مي گويد قلمروي تومريس در ازبكستان و قزاقستان فعلي واقع بود. &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Tomyris#History"&gt;گويا در قزاقستان تومريس را قهرماني ملي مي دانندكه كشورشان را از هجوم اشغالگران هخامنشي نجات داد . تومريس نامي معمول براي دختران در قزاقستان است. &lt;/a&gt;دقت كنيد كه در زمان كوروش تمامي استان هاي ايران فعلي در قلمرو امپراطوري هخامنشي مي گنجيد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/06/blog-post_20.html"&gt;نظر مرا در مورد گذشته هاي دور &lt;/a&gt;مي دانيد. مطالعه ي گذشته هاي دور را مفيد مي دانم چون قوه ي تخيل آدم را تقويت مي كنند و دستمايه اي مي توانند باشند براي خلق آثار هنري و ادبي و جذب گردشگر. همين وبس! كاركردي بيش از اين ندارند. (بگذريم از اين كه باز اين غربيان بوده اند كه از داستان &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Tomyris#Legacy"&gt;تومريس براي خلق آثار هنري وادبي الهام گرفته اند&lt;/a&gt;. حتي نام يك &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Minor_planets"&gt;سياره ي خرد &lt;/a&gt;از او گرفته شده است: &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/590_Tomyris"&gt;تومريس 590 &lt;/a&gt;) نبايد براي تعريف هويت خيلي روي گذشته هاي دور حساب باز كرد و با تعصب به آن نگريست. خودمان آن قدر توانايي داريم كه بتوانيم بدون تمسك به استخوان هاي پوسيده مردان و زنان 2500 سال پيش هويتي تحسين برانگيز براي خود&lt;span style="color:#006600;"&gt; بسازيم&lt;/span&gt;. باز هم از شيخ اجل، سعدي شيراز:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;«&lt;span style="color:#000000;"&gt;يكي بر تربتي فرياد مي خواند/كه اينان پادشاهان جهانند/ بگفتم تخته اي بر كن ز گوري/ ببين تا پادشه يا پاسبانند/ بگفتا تخته بر كندن چه حاجت!؟ كه مي دانم كه مشتي استخوانند&lt;/span&gt;»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;گذشته هاي دور كه با افسانه در آميخته اند حتي به درد آموختن و عبرت گرفتن هم نمي خورند. مطالعه ي گذشته هاي نزديك چنين كاركردي مي تواند داشته باشد. به هر حال آن چه كه اهميت دارد حال است و آينده. &lt;span style="color:#006600;"&gt;از حال بايد لذت برد وبراي آينده بايد برنامه ريزي كرد&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-1699495166097576918?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/1699495166097576918/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=1699495166097576918' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1699495166097576918'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/1699495166097576918'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_04.html' title='كوروش، پرده ي آخر'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-9118723665649098258</id><published>2011-01-02T14:28:00.004+03:30</published><updated>2011-01-02T14:55:58.198+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فرهنگ علمي'/><title type='text'>كاترين كبير</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/TSBc8wBNbXI/AAAAAAAAAmI/kmij6FeYo-0/s1600/Neuig3.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 267px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5557544138927074674" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/TSBc8wBNbXI/AAAAAAAAAmI/kmij6FeYo-0/s400/Neuig3.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;آن عكس معروف&lt;a href="http://www-ik.fzk.de/tritium/"&gt; آزمايش كاترين &lt;/a&gt;كه سر كلاس به آن اشاره كردم اينه. آزمايش كاترين قراره كه جرم نوترينو را اندازه بگيره. براي اطلاع بيشتر راجع به شكل به &lt;a href="http://www.google.com/imgres?imgurl=http://www-ik.fzk.de/tritium/spectrometer/Neuig3.jpg&amp;amp;imgrefurl=http://www-ik.fzk.de/tritium/spectrometer/index.html&amp;amp;usg=__-Qu35vTMFD4h_iSVVNRkKtPPtmo=&amp;amp;h=1664&amp;amp;w=2496&amp;amp;sz=415&amp;amp;hl=fa&amp;amp;start=1&amp;amp;zoom=1&amp;amp;um=1&amp;amp;itbs=1&amp;amp;tbnid=Vm7LCPjrYocGCM:&amp;amp;tbnh=100&amp;amp;tbnw=150&amp;amp;prev=/images%3Fq%3DKatrin%2Bexperiment%26um%3D1%26hl%3Dfa%26rls%3Dcom.microsoft:fa:IE-SearchBox%26rlz%3D1I7SKPB_en%26tbs%3Disch:1"&gt;اين سايت &lt;/a&gt;مراجعه كنيد. بين آزمايش هاي مختلف دنيا احساس من به كاترين چيز ديگريه. آخه&lt;a href="http://arxiv.org/abs/hep-ph/0105105"&gt; اولين مقاله ام &lt;/a&gt;برروي كاترينه. در واقع اون مقاله باعث شد پروژه ي كاترين تصويب بشه و بودجه بگيره. خودشان به ما اي-ميل زدند و اينو گفتند. صد البته نه به خاطر منجوق بلكه به خاطر استاد راهنماي معروف و پرنفوذش&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Alexei_Yuryevich_Smirnov"&gt; اسميرنف&lt;/a&gt;. (دانشمند معروف به اسم اسميرنف زياده. استاد راهنماي من فيزيكپيشه ي نوترينو ست نه آن رياضيدان كه مدال فيلدز گرفت!)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;در سنگاپور با يك دختر آلماني دوست شدم كه روي كوارك تاپ كار مي كنه. اهل همين محل هستند. مي گفت وقتي اين دستگاه را مي آوردند به اهالي محل گفته بودند خانه هايتان را تخليه كنيد. براي مردم محل به قول مادربزرگم &lt;a href="http://hamvarda.blogspot.com/2007/06/blog-post_16.html"&gt;«احوالات»&lt;/a&gt; شده بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-9118723665649098258?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/9118723665649098258/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=9118723665649098258' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/9118723665649098258'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/9118723665649098258'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post_02.html' title='كاترين كبير'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/TSBc8wBNbXI/AAAAAAAAAmI/kmij6FeYo-0/s72-c/Neuig3.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2057739663887167339</id><published>2011-01-01T09:19:00.009+03:30</published><updated>2011-01-01T10:27:34.850+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تبليغ براي بنياد كودك'/><title type='text'>چگونه در فرزندانمان براي درس خواندن انگيزه ايجاد كنيم</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;مي دانيد كه پيشرفت تحصيلي دانش آموزان در خانواده هاي طبقه ي متوسط از دغدغه هاي اصلي والدين است به گونه اي كه حاضرند هر چه قدر كه شد هزينه بدهند تا فرزندشان خوب درس بخواند. به نظر من هزينه ي آن چناني لازم نيست. اگر با30هزار تومان در ماه كفيل يكي از مددجويان مستعد&lt;a href="http://www.childf.org/"&gt; بنياد كودك&lt;/a&gt; شوند در فرزندشان تاثيرگذاري لازم را خواهد داشت .&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt; از قديم همين رسم بين اعيان و اشراف براي تشويق فرزندانشان به درس خواندن بوده. گويا امير كبير نيز در كودكي به همين منظور حمايت مي شده! آن قدر فاصله گرفته ايم كه اين سنت ها هم-كه حكمتي داشته و منفعتي- فراموشمان شده! نمي توانم صد درصد تضمين كنم كه اين روش براي ايجاد انگيزه نتيجه مي دهد. در مورد برخي ممكن است نتيجه بدهد ودر مورد برخي ديگر، خير. اما امتحان آن به خرجي كه مي شود مي ارزد 30000تومان يعني قيمت يك كيلو و نيم گوشت گوسفندي و يا هزينه ي شام يك خانواده ي سه نفره در رستوراني متوسط درشمال تهران. خانواده ها براي تشويق فرزندان خيلي بيشتر از اينها خرج مي كنند! به علاوه اين خرج اگر حتي باعث ايجاد انگيزه نشود، «جاي دوري نمي رود.» كسي چه مي داند! شايد اميركبيري اين وسط سر برآورد! درهرصورت دل كودكي يتيم ويا بي پناه شاد مي شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;امضاء:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/people/farzan/"&gt;ياسمن فرزان&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2057739663887167339?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2057739663887167339/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2057739663887167339' title='22 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2057739663887167339'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2057739663887167339'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='چگونه در فرزندانمان براي درس خواندن انگيزه ايجاد كنيم'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>22</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-7862312212078794238</id><published>2010-12-30T20:02:00.007+03:30</published><updated>2010-12-30T20:30:29.196+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='منجوق'/><title type='text'>باز هم استراتژي كامنت ها</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;پارسال پاييز كه شروع كردم به نوشتن در مورد محيط زيست يك يادداشت گذاشتم با عنوان &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2009/10/blog-post_22.html"&gt;استراتژي كامنت ها&lt;/a&gt;. همان يادداشت باعث شد كامنت نامربوطي در پي يادداشت هاي من &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/search/label/cause"&gt;درمورد محيط زيست با برچسب &lt;/a&gt;causeنيايد. درنتيجه، در مدتي كوتاه و بي آن كه انرژي و وقت بي جهت از من به هدر رود آن مقدار تاثيرگذاري كه از يك وبلاگ غير حرفه اي مي توان انتظار داشت حاصل شد ومن از اين بابت بسيار خوشنودم. در آينده باز هم در تبليغ كودك خواهم نوشت اما مي خواهم استراتژي كامنت ها را كه &lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2009/10/blog-post_22.html"&gt;در اين يادداشت براي بحث محيط زيست&lt;/a&gt; نوشته بودم دوباره يادآوري و اعمال كنم. از انتشار كامنت هاي سياست زده هم معذورم. يكي به علت خطرهايي كه متوجه صاحب اين وبلاگ مي كند و ديگر به خاطر اين كه از صميم قلب معتقدم سياست زدگي دواي درد ما نيست. نه دواي درد معضلات اجتماعي و نه دواي درد مشكلات جامعه ي دانشگاهي (در واقع خود يكي از دردهاست.) اگر شما با من در اين مورد موافق نيستيد خودتان وبلاگ بزنيد و خودتان هزينه بدهيد چرا انتظار داريد من هزينه ي «آزادي» و«آزادگي شما» را بدهم. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-7862312212078794238?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/7862312212078794238/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=7862312212078794238' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/7862312212078794238'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/7862312212078794238'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2010/12/blog-post_7681.html' title='باز هم استراتژي كامنت ها'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-6239942487617801144</id><published>2010-12-30T09:08:00.007+03:30</published><updated>2010-12-30T12:23:02.931+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تبلیغ برای بنیاد کودک'/><title type='text'>گل هاي سرد</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;ديشب ساعت 12 به خانه باز مي گشتيم. هوا سرد بود و خيابان ها ي تهران به نسبت شب هاي ديگر خلوت. اما كودكان گل فروش در چهارراه فرمانيه و كامرانيه هنوز به انتظارمشتري بودند.دو دسته نرگس خريدم. شيشه ي ماشين را سريع بستيم كه گرما بيرون نرود. گلها را لمس كردم و ديدم سرد سرد است. به ياد آوردم كه پسرك دست فروش دستكشي هم به دست نداشت. جثه لاغر اندام كودك در ذهنم مجسم شد و لعنتي از ته دل به باعث و بانيان اين وضعيت فرستادم. اما لعنت فرستادن كه دردي را دوا نمي كند! خريدن همه ي گل هاي پسرك هم او را تنها يك شب نجات مي دهد و بس. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;من  اقتصاد دان و... نيستم كه راه حل اساسي تر بيانديشم. حتي اگر اقتصاددان بودم اختياري به من نمي دادند. كار اساسي تر كه از دست من بر مي آيد همان حمايت مالي &lt;a href="http://www.childf.com/WebSite/Home.aspx"&gt;از بنياد كودك و تبليغ براي آن&lt;/a&gt; است.&lt;a href="http://www.childf.org/"&gt;سايت ايران و ديگر نقاط جهان، &lt;/a&gt;سايت &lt;a href="http://www.bonyadekudak.de/index.html"&gt;مخصوص اروپا، &lt;/a&gt;سايت &lt;a href="http://www.childfoundation.org/"&gt;آمريكا&lt;/a&gt;.چرا معتقدم اين كار اساسي تر است؟! براي اين كه بنياد كودك كودكاني را براي حمايت انتخاب مي كند كه پتانسيل آن را دارند كه بعد از آموزش نه تنها خود را از ورطه ي فقر بيرون بكشند بلكه شرايطي به وجود آورند كه دور وبري هايشان هم چنين كنند. صفحه ي 17 &lt;a href="http://www.childf.com//Hamyaran/hamyaran.pdf"&gt;نشريه ي همياران &lt;/a&gt;را ملاحظه كنيد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;a href="http://motrebaneh.persianblog.ir/post/5"&gt;آخ عجب سرماست امشب اي ننه.&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-6239942487617801144?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/6239942487617801144/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=6239942487617801144' title='21 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6239942487617801144'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/6239942487617801144'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2010/12/blog-post_30.html' title='گل هاي سرد'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>21</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-8934662141651726752</id><published>2010-12-29T10:53:00.004+03:30</published><updated>2010-12-30T08:03:12.841+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اجتماعی'/><title type='text'>جملات  قصار مكمل هم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;"If you're not a liberal at twenty you have no heart, if you're not a conservative at forty you have no brain." - Winston Churchill. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;سعدي&lt;/strong&gt;: " دشمن دانا بلندت مي كند//بر زمين مي زندنت نادان دوست" &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;سعدي در جاي ديگر&lt;/strong&gt;: "دشمن دانا كه غم جان بود//بهتر از آن دست كه نادان بود."&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;strong&gt;نتيجه گيري منجوق&lt;/strong&gt;: بترسيد از اين پيرمرد هايي كه «خيلي باحالند»! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Tahoma;"&gt;پي نوشت: نقل قول از چرچيل به معناي علاقه ي من به ان شخص نيست. همان طوري كه&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/02/blog-post_25.html"&gt; قبلا اشاره كرده بودم هيچ علاقه اي به اين شخص ندارم&lt;/a&gt;. اما معتقدم براي باز شدن افق هاي ديدمان بايد حرف همه را بشنويم و بعد با نيروي تعقل درست و نادرست را تشخيص دهيم.در هر صورت &lt;a href="http://www.winstonchurchill.org/learn/speeches/quotations/quotes-falsely-attributed"&gt;اين سايت &lt;/a&gt;ادعا مي كند كه اصلا اين جمله ي قصار از چرچيل نيست. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-8934662141651726752?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/8934662141651726752/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=8934662141651726752' title='18 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8934662141651726752'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/8934662141651726752'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2010/12/blog-post_29.html' title='جملات  قصار مكمل هم'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>18</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-2194991888650899747</id><published>2010-12-28T10:13:00.004+03:30</published><updated>2010-12-28T10:18:45.319+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز'/><title type='text'>Dolma-tes</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;داشتم فكر مي كردم اين دُلما-تس كه در كامنت هاي&lt;a href="http://monjoogh.blogspot.com/2010/12/blog-post_2984.html"&gt; اين يادداشت &lt;/a&gt;به داستان آن اشاره كردم، عجب&lt;em&gt; خوراكيه&lt;/em&gt; براي بلوتوث قهوه ي تلخ!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-2194991888650899747?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/2194991888650899747/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=2194991888650899747' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2194991888650899747'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/2194991888650899747'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2010/12/blog-post_28.html' title='Dolma-tes'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-677228613878415321</id><published>2010-12-27T13:40:00.004+03:30</published><updated>2010-12-27T13:55:44.504+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اطلاع رسانی خودجوش مردمی'/><title type='text'>دانشجوي دكتري براي سال آينده</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;هم من (&lt;a href="http://inspirebeta.net/search?ln=en&amp;amp;p=farzan+&amp;amp;f=&amp;amp;action_search=Search&amp;amp;sf=&amp;amp;so=d&amp;amp;rm=&amp;amp;rg=25&amp;amp;sc=0&amp;amp;of=hb"&gt;ياسمن فرزان&lt;/a&gt;)و هم شاهين (&lt;a href="http://inspirebeta.net/search?ln=en&amp;amp;p=Jabbari&amp;amp;f=&amp;amp;sf=&amp;amp;so=d&amp;amp;rm=&amp;amp;rg=25&amp;amp;sc=0&amp;amp;of=hb"&gt;محمد مهدي شيخ جباري&lt;/a&gt;) قصد داريم سال آينده دانشجوي دكتري بپذيريم. براي اطلاعات بيشتر به &lt;a href="http://physics.ipm.ac.ir/phD/PhD.jsp"&gt;اين سايت &lt;/a&gt;مراجعه كنيد. همان طوري كه مي دانيد آزمون سراسري دوره ي دكتري جديد هست و فعلا جزئيات و ظرايف آن مشخص نيست. من هم اطلاع بيشتري از شما ندارم. اگر اطلاعي به دستم رسيد كه براي شما مفيد مي تواند باشد به تدريج اعلام خواهم كرد. همان گونه كه تا به حال از عملكرد من و شاهين و نوشته هاي من در اين وبلاگ دريافته ايد، در ارتباط با دانشجومن و شاهين يك استراتژي مشخص را دنبال كرده ايم و-تا حد توان خود- خواهيم كرد: ايجاد يك محيط صرفا آموزشي و پژوهشي به دور از دغدغه هاي ديگر و پرهيز از وارد كردن دانشجو در كشاكش هايي كه ربطي به او ندارد! در حد توان علمي خود سعي مي كنيم بهترين آموزش را براي دانشجو فراهم كنيم و انتظار داريم دانشجو تمام وقت به كار آموزشي و پژوهشي خود تحت نظر و راهنمايي استاد راهنمايش بپردازد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:tahoma;"&gt;بايد تاكيد كنم من و شاهين در پژوهشكده فيزيك هستيم. پژوهشگاه دانش هاي بنيادي علاوه بر پژوهشكده ي فيزيك، "پژوهشكده ي ذرات" هم دارد كه كاملا مستقل از پژوهشكده ي فيزيك است. من و شاهين در پژوهشكده ذرات هيچ گونه نقش و مسئوليتي نداريم.  اگر مي خواهيد با من ويا شاهين كار كنيد دقت نماييد كه پژوهشكده ي فيزيك را انتخاب كنيد نه پژوهشكده هاي ديگر را.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6579843436271097351-677228613878415321?l=monjoogh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://monjoogh.blogspot.com/feeds/677228613878415321/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6579843436271097351&amp;postID=677228613878415321' title='18 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/677228613878415321'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6579843436271097351/posts/default/677228613878415321'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://monjoogh.blogspot.com/2010/12/blog-post_1894.html' title='دانشجوي دكتري براي سال آينده'/><author><name>منجوق</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16844670078176937868</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/S4fsQx98KqI/AAAAAAAAAcM/WBOVw9Ck_UQ/S220/monjoogh.jpg'/></author><thr:total>18</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6579843436271097351.post-1793154562812205387</id><published>2010-12-26T09:15:00.001+03:30</published><updated>2010-12-26T11:43:17.186+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سرگرمي'/><title type='text'>قاووت و نوقا</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_xpHfhRC7tys/TRYVg6HRGdI/AAAAAAAAAls/ks8IkLuLCA4/s1600/Picture%2B921.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 300px; CURSOR
